لباس عروسی۱۵۰ ساله پیدا شد

حق نشر عکس SETH BAINES
Image caption تس نوال روز عروسی لباس مادربزرگ مادربزرگش را پوشیده بود

لباس عروسی عتیقه ۱۵۰ ساله که بعد از عروسی گم شده بود، دوباره پیدا شد.

یک زن بریتانیایی تابستان گذشته مراسم عروسی خود را با این لباس ۱۵۰ ساله مادربزرگ مادربزرگش برگزار کرد، اما بعد از جشن، جامه عتیقه را گم کرد.

او این لباس ارزشمند را به خشکشویی فرستاده بود اما بعد از ورشکستگی صاحب خشکشویی معلوم نبود چه بلایی سر لباس آمده است.

این خبر در سراسر بریتانیا پخش شده بود. حالا این عروس ۲۹ ساله در صفحه فیسبوک خود خبر داده که لباس را در خشکشویی میان تلی از لباس پیدا کرده است.

او ۲۴ ساعت گذشته را لحظاتی "سورئال" توصیف کرده است.

یادداشتی که تس نوال در صفحه فیسبوک خود درباره گم شدن لباس عروس مادربزرگ مادربزرگش منتشر کرده، حدود ۳۰۰ هزار بار به اشتراک گذاشته شده است.

تس نوال، از اهالی شرق لوتیان، در بریتانیا نوشته بود از این اتفاق دلش شکسته و بسیار آشفته شده است.

خانم نوال، ژوئن گذشته ازدواج کرد. دو ماه بعد لباس را به یک خشکشویی در ادینبرا فرستاد. ماه بعد متوجه شد که مغازه خشکشویی به دلیل ورشکستگی بسته شده است.

حق نشر عکس SETH BAINES
Image caption تس و آلفرد نوال در روز عروسی‌شان با لباس عتیقه

خانم نوال به بی بی سی گفته که یک نفر از مالکان خشکشویی با خانواده او تماس گرفته و گفته مقداری لباس هنوز در خشکشویی مانده است.

ظاهرا خانواده خانم نوال به خشکشویی رفته و لباس را میان مقداری لباس کثیف دیگر پیدا کرده اند.

تس نوال به خبرنگار بی‌بی‌سی در اسکاتلند گفته بود که وقتی نامزد کرد، مادر بزرگش به او گفت "لباسی دارد که از سال ۱۸۷۰ در خانواده دست به دست شده و اکنون در انبار است و دوست دارد نوه‌اش موقع عروسی آن را بپوشد."

"من همیشه عاشق چیزهای عتیقه بودم. افتخار بزرگی بود که چنین لباسی را در روز عروسی‌ام بپوشم.

"شگفت انگیز بود. وقتی جعبه لباس را باز کردیم آن را به دقت داخل کاغذ پیچیده بودند. کمی زرد شده بود و باید تمیزش می‌کردم."

حق نشر عکس SETH BAINES

بعد از عروسی پدرش لباس را به خشکشویی برد.

به او گفته شد که بین هشت تا ده هفته کارش طول می کشد. "مادرم فکر کرد زمان زیادی است اما به هرحال قبول کردیم."

"در این مدت پدرم چند بار تماس گرفت که ببیند آیا لباس آماده است یا نه. لباس آماده نبود. دو روز پیش به مغازه رفت و دید که یک کاغذی چسبانده‌اند که می‌گوید این مغازه با حکم قانون تعطیل شده است."

"وقتی مادرم زنگ زد که خبر را بدهد هر دو پشت تلفن گریه می‌کردیم. برای خانواده ما خبر غم‌انگیزی بود. فقط امیدوار بودیم یک نفر بداند لباس کجاست و بتواند برش گرداند."

"ماجراها و حس‌های عمیقی در خانواده به این لباس گره خورده و گم شدنش قلبمان را شکسته بود."

حق نشر عکس SETH BAINES