از خاموشی سراینده شب نورد تا حذف نام محمدرضا شجریان

هفته ای که در بیشتر جاهای سرزمین، باران بر برگهای زرد پائیزی طراوت بخشید، اثر تحریم ها بر اجرای زندگی مردم آشکارتر شد و هنر را هم بی نصیب نگذاشت، کم رونق کرد، اما به تولای مردمانی که در سخت ترین لحظات تاریخ از فرهنگ خود سپر ساخته اند، چنان نبود که فیلم های خوب اکران نشوند، مستندهای ماندگار بر زمین ماند، کتاب خوب منتشر نشود و رسم مروت و دستگیری از درد کشیدگان از میان برافتد.

در همین هفته اصلان اصلانیان سراینده یک ترانه انقلابی جاودانه شده و یک شاعر طنزپرداز، در عزلت، جامعه تهی کردند. هفته پیش علیرضا رضایی در غربت لیل فرانسه و این هفته ابوالفضل زرویی نصرآباد در عزلت احمدآباد مستوفی. همان کس که محجوب در روی قدرت ایستاد و خواند:

کسی خبر نداره از قضایا/ نه جی‌جی و نه مامی و نه پاپا

به جای ماریاکری و گوگوش/ نوارگریه‌دار می‌کنم گوش

حق نشر عکس M.B.photo
Image caption اصلان اصلانیان

اصلان اصلانیان، همان گونه که زیست، بی صدا دو هفته ای پیش در بیغوله اش در کرج جان داد و با انتشار خبر درگذشتش انگار نسلی را از حال چهل سال پیششان با خبر کرد. اصلانیان یکی از ساکت ترین چپ گرایان و آتش به جانان دهه چهل بود. در نیمه اول دهه بیست زاده شده بود. هم سن و سال دیگر جانفدایانی بود که از خاکستر ۲۸ مرداد بیرون زدند و بی آن که زیاد بدانند و زیاد بخوانند راهی زندان شدند. در جایی ثبت نیست و به کس نگفت که آیا در جوانی پیوستگی جدی با گروه ها و سازمان های چریکی یافت یا نه. همبندهایمان در او چهره یک کارگر چپ گرا دیده بودند بیشتر از این که در عالم روشنفکری تصورش کنند. اما ارادت و دوستی اش با سعید سلطانپور در زندان سیاسی دهه پنجاه آشکار شد. و چنین پیداست که جز با سعید سلطانپور با کس دیگری آشنا نبود و نمی جوشید.

شعرهایش در دو مجموعه گرد آمده است. اول، وقتی که از اولین زندان به درآمد با عنوان شباهنگ (۱۳۵۰)، و دیگر بار با همت سعید سلطانپور در ۱۳۵۷، با عنوان خورشیدهای شبانه. گفته‌اند باز هم اشعاری دارد که رغبتی به انتشارشان نداشت. خود به شاملو گفته بود رباعی هایی سروده که قرارست منتشر شود.

اصلانیان که به جهت همین کارگرمآبی و گوشه گیری جز همان شعری که، محمدرضا لطفی ترانه اش کرد و در مناسب ترین زمانها - در اوج گرمای انقلاب - با صدای محمدرضا شجریان خوانده شد، هدیه ای از دوران شاعری نداشت تا هنگام مرگش به یادها آید. اما همان ترانه شب نورد، به عنوان نشانه ای از انقلاب، هم از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می شد و هم در مراسم و آیین های چریک های چپ. و هنوز نیز در فیلم های مستند انقلاب بهترین نشانه مردم و خیال آن روزهای آن هاست. گمان می رود در آن روزگار انقلابیگری کمتر کسی توجه کرد که در یک جای ترانه انقلابی روز آمده:

شب و دریای خوف‌انگیز و توفان

من و اندیشه‌های پاک پویان

برایم خلعت و خنجر بیاور

که خون می‌بارد از دل‌های سوزان

آوردن نام "پویان" یعنی پرویز پویان که از رهبران چریک های فدایی خلق و از مشهورترین جانفدایان دوران مبارزه در ایران بود، در ترانه شب نورد، به نظر می رسد پنهان مانده بود.

پیداست که با انتشار ترانه شب نورد و ترکیدن آن مانند بمبی در کاست های دستی مردم، دل اصلان هم خوشی گرفت. وجود و صفا و سادگیش بود که جایش می داد در محفل ها. فرج سرکوهی در سوگواره ای برایش، به استقبال آن روز از ترانه شب نورد و تضادش با نگاه امروز پرداخته و نوشته «نسل های جوان تر ما، که فضای انقلاب و زیبائی انفجار آرزومندی های بزرگ جشن مردمان را نزیسته اند، نسل های جوان تر ما که ستم، تبعیض، استبداد، سرکوب و سانسور و زندان و شکنجه و قتل و اعدام، بحران، فقر و بیکاری، شکاف روز افزون فقر و ثروت، رانت خواری، فساد نهادینه شده، دروغ و.. جمهوری اسلامی تجربه زیسته آن ها را شکل داده است، به حق، تصویری متفاوت با تصویر ما از انقلاب در ذهن دارند. حق دارند که شوق و شور آزادی و رهائی را که در جان و دل ما شعله می کشید و تب و تاب های انسانی روزهای انقلاب را حس نکنند. اینان به حاصل می نگرند و ما در خرمن آتش آزادی می رقصیدیم.»

در این سال های آخر و تنهایی اصلان اصلانیان، احمد شاملو و محمدرضا شجریان شاید تنها کسانی باشند که تا بودند و توانستند حال او را جویا می شدند. قصیده ای را که در سوگ سعید سلطانپور سروده بود و خوانده بود، به کسی نداد. اما چندان که از بیماری شجریان با خبر شد غزلی سرود با ردیف آتش گرفت.

هرکسی را اخگری افتد نصیب از نار عشق/ او صدایش سوخت اما، من دلم آتش گرفت

تنها فرزندش روزبه ۳۳ سال پدر را ندید. چرا که با عزلت اصلان وی را در کودکی به سوئد بردند و دو هفته ای قبل از درگذشت پدرش اولین کتاب او به زبان سوئدی منتشر شد که به زندگی خود اشاره دارد با عنوان روز بهتر.

زندگینامه اصلان اصلانیان، اما زندگی نادره ای نیست. نسلی از آن به شوق آمدگان و ترانه خوانان روزهای انقلاب، اینک چهل سال بعد از آن روزها، بی تلاشی برای به یادماندن، یکان یکان زندگی را ترک می کنند، بی صدا و بی نام.

حق نشر عکس chelchragh
Image caption هفته نامه چلچراغ و گفت‌وگو با سپیده رئیس‌سادات

سرگشته چون گردون

مجله هفتگی چلچراغ دو صفحه ای را به «غربت گلها» داد. محمدعلی مومنی در ابتدای گزارش نوشت: سال ها قبل از این که این قدر از جهانی شدن و حضور در دهکده جهانی حرف بزنیم موسیقی پاپ و هم موسیقی اصیل ایرانی از مرزها خارج شد. اما این خارج شدن کنش نبود، واکنش بود به وضعیت موسیقی در داخل مرزها. موسیقی دچار مهاجرت شد و بعد هم به کنج خلوت ایرانیان در غربت خزید.

با این مقدمه، چلچراغ، همراه عکسی از سپیده رییس‌سادات گذاشته که در بیست سالگیش اول بار همراه پرویز مشکاتیان در تالار رودکی روی صفحه رفت و با علی رستمیان همخوانی کرد.

خانم رییس سادات همان اول گفتگو توضیح می دهد که بسیاری از اهل موسیقی اصیل به مهاجرت نرفتند، برعکس موسیقی پاپ. و بعد نام ها را می آورد حمید متبسم، مجید درخشانی، رضا قاسمی و … در حقیقت موسیقی اصیل ایران، خارجی و داخلیش فرقی ندارند. دلیلش اول این که موسقیدانان اصیل ما نخواستند با موسیقی میزبان آمیخته شوند و دیگرش این که جنس ادبیات و موسیقی ایرانی انتزاعی ترست.

حق نشر عکس Honar tajrobeh
Image caption پوستر اصلی فیلم مستند چاووش

از جمله کشمکش های هفته

جوانی که خدمت سربازیش در سپاه پاسداران پایان گرفته، در تلگرام نوشته: دو سال است خدمتم تمام شده. هیچ چیز هم عوض نشده. فرمانده من سه تار می زد و وقتی دانست که من با سوت تمام ملودی هایی را که شجریان خوانده می توانم بزنم، خیلی خوشحال شد. می گفت بعد مادرم کسی را به اندازه شجریان دوست ندارم. برای همین وقتی این هفته یکی در تاکسی گفته که به خاطر نام آقای شجریان پوستر یک فیلم مستند را پایین کشیده اند گفتم سپاه چه کار به پوستر خیابانی دارد. راننده توضیح داد که یک شرکت تبلیغاتی هست که سپاه درست کرده همان که روی بیلبردها علیه دولت و برجام و آمریکا شعار می نویسد.

جوان سپاهی نوشته: دیروز رفتم سراغ فرمانده ام و موضوع را گفتم و او هم ناراحت شد و شروع کرد به پی گیری. خدا کند دروغ باشد. من هم دعا کردم.

اما عکس های متعدد در فضای مجازی نشان داد که در پوستر اصلی فیلم چاووش نام حاضران در آن فیلم قید شده. اول از همه محمدرضا شجریان و در بیلبرد های خیابانی نام ها حذف شده است. هانا کامکار یکی از دو کارگردان فیلم مستند توضیح داد این تغییر حاصل تصمیم سازندگان فیلم نیست: "ما در این کار هیچ صلاحدیدی نداشتیم. کل پوستر را داده بودیم که روی بنرها بزنند، اما این کار را انجام ندادند و گفتند که نام‌ها را حذف کنید. ما در ابتدا مخالفت کردیم و گفتیم که این کار را نمی‌کنیم، آنها هم اعلام کردند که در این صورت بنر را نصب نمی‌کنند. در ادامه به این نتیجه رسیدیم که بهترین راه این است که فیلم و استادان، خوب دیده شوند تا اینکه بخواهیم کلا امکان دیده شدن این اثر را بگیریم".

این کارگردان در پاسخ به این پرسش که آیا حذف اسامی به خاطر حضور نام استاد شجریان بوده است، عنوان کرد: "ما نمی‌دانیم به خاطر حضور چه کسی بوده است، اما حدس ما بر این بود، چون بقیه نام‌ها مشکلی نداشته ‌است، اما به ما اعلام نکرده‌اند به خاطر چه نامی بوده است. به ما فقط گفتند باید اسامی را از روی پوستر حذف کنید".

''''تحت تاثیر ''''

Image caption نمایش تحت تاثیر

نمایش "تحت تاثیر" در سالن ۲ عمارت نوفل‌لوشاتو روی صحنه بود. نمایشی کمدی که رسول کاهانی نوشت و کارگردانی کرد. بازیگرانش مینا اسکندری، امیر پاکاری، سرور پیروانی، بهنام چاشی، سعید حشمتی، داریوش رشادت، هادی شیخ الاسلامی و مریم مهدی زاده.

به نوشته نیما، یکی از تماشاگران این نمایش، کاهانی کاملا می داند چگونه حاضران را با زاویه ها و گوشه های قصه اش درگیر کند. ایده نمایش در دو بخش بدون فاصله اجرا می شود. تجربه بازی زن به جای مرد و مرد به جای زن، ذهن را خود به خود درگیر ماجرا می کند. مردانی که با دلبری خودشان را به اثر و نقش تحمیل می کنند و زنانی که مردانه به نقش جان می دهند.

پرداخت یک داستان ساده یا قسمت کوتاهی از یک روایت، کاملا هوشمندانه بود. خانواده‌ای چند ساعت مانده به آغاز مراسم خواستگاری دخترشان، متوجه گرفتگی چاه فاضلاب‌ خانه می‌شوند. غریبه‌ای که از قضا همسایه شان است برای باز کردن چاه وارد خانه می‌شود، پیداست به دختر خانواده نظر دارد وگرنه چرا باید آن اطلاعات را در مورد خواستگار در اختیار خانواده قرار ‌دهد و …

آجی: بابایی شما اصلا می‌دونی عشق چیه؟

بابایی: اون چیزی که تو فکر می‌کنی نیست. یه آدم هیچ‌ وقت کاری نمی‌کنه که به این شرایط دچار شه.

نیما بعد تماشا نظر داده که روایت موازی تحت تاثیر، همذات پنداری با نقش ها را راحت تر کرده. نورپردازیِ اثر خیلی ساده و در عین حال خوب از کار درآمده که با توجه به نقش و اجرا های موازی بهترین گزینه بوده، کل صحنه تاریکِ که خودش باعث تمرکز بیشتر روی شخصیت ها شده.

ما چه تحت تاثیریم بابایی. نمیدونم خوبه یا بده؟

پرسهزنان

حق نشر عکس shalman
Image caption پوستر پرسه‌زنان در شهر

پوستر پرسهزنان در شهر

چهار سال قبل وقتی نمایشگاه ویدئو چیدمان حمید بهجت با عنوان پرسه زن، در نگارخانه ای ارومیه برپا شد، یکی از بازدیدکنندگان نوشته بود که با این اصطلاح پرسه زن آشنا نبودم. حالا گمان دارم رشته مورد علاقه خودم را یافته ام. می خواهم تمام شهرهای ایران را پرسه بزنم. دو ماه پیش مهسا نودهی، همان که در ارومیه اول بار ویدئو چیدمان پرسه زن را دیده بود، سومین نمایشگاه بیرون از کشور خود را در مونترال کانادا برپا کرد.

در نمایشگاه پرسه‌زنی در ارومیه موضوع های چون زیستن، جریان زندگی، پاکی و انسان در قالب نمادهای مختلف از جمله قالی، آئینه، نور در قالب نئون، زغال و کفش ارائه شده. اینک مفاهیمی مانند زنمردگی یا پاکی نگاه به پرسه زن ها افزوده شده.

در سه چهارسالی که از اولین تجربه های نمایشگاه پرسه زنی در شهرهای ایران می گذرد، ده ها نمایشگاه از این دست در شهرهای مختلف کشور برپا شده است. دو دوره آموزش پرسه زنی تهران کهنه و نو را موضوع جذابی برای جوانان تبدیل کرده است.

هفته پیش همزمان با برپایی سه روزه پرسه زنان در گالری شلمان تهران، نوشته شد: دیگر پرسه زدن مفهوم دیرین خود را از دست داده، از ولنگاری و بی خیالی و گاه های سرگردان تبدیل شده است به هدفی و موضوعی دیگر برای اندیشیدن.

پرسه‌زن یا فلانور، واژه‌ای است که معنای دقیق آن، در متن جامعه شکل می‌گیرد. فلانور نمونه گویایی از شکل مدرن تجربه در کلان شهر معاصر است. او با حضور در متن جامعه در کسوت خواننده متون شهری، روح و جان انسانی نهفته در بستر شهر را عیان می‌سازد و ماهیت تراژیک آن را بیرون می‌کشد. عکس‌های این نمایشگاه حاصل پرسه‌زنی‌ها است.

نکته آخر

ابوالفضل زرویی نصرآباد در زمان انتشار مجله "گل آقا" ستونی داشت بنام "تذکره المقامات" که با قلم شیوای طنزش به مسئولان کشور می پرداخت. متن زیر را در اوایل دهه ۷۰ در باره دکتر علی اکبر ولایتی وزیر خارجه نوشت:

"ذکر شیخ علی اکبر ولایتی -حفظه الله -

آن نور چشم اهل نظر، آن دوستدار سیر و سفر، آن پدرخوانده مردمان سودانی، آن لله پناهندگان افغانی، آن مظهر تدبیر و با کفایتی، خضرالوزرا "علی اکبر ولایتی" از یاران شفیق و از ثابتان طریق بود.

گویند: پیوسته طی طریق کردی، از ولایتی به ولایت دیگر رفتی و به هر کجا که رسیدی فرمودی: "خوب جایی است این ولایت!" "ولایتی"اش گفتند.

"مولانا حکیم لاریجانی"[=محمدجواد لاریجانی که در آن زمان قائم مقام ولایتی بود] گفت: روزی از او پرسیدم، "سبب طول وزارت تو چیست؛ که چندین کابینه آمده ‏اند و رفته ‏اند و تو همچنانی که هستی؟!" گفت: "از مدت وزارت، آن به حساب آید که در داخل گذرد. بنگر تا چه سهم از وزارتم در این ملک سپری گشته است!" دانستم که به این زودی‏ها رفتنی نیست!

نقل است که چون به سفر رفتی، سفرنامه نویسان به همراه بردی تا شرح کراماتش بنگارند. "مولانا جلال...یع" [= جلال رفیع از نویسندگان و شاعران طنزپرداز]گفت: روزی در اجلاس عمومی خمیازه ‏ای کشید. دست در دامنش زدم که: "چه حکمت در این بود؟" گفت: "ای جلال! آن جا که چاره ‏ای جز شنیدن نباشد، خمیازه فریادرس مردان خداست و هفتاد مرض را بکشد که همنشین "آدمی" اولین آنهاست!"

"مولانا بشارتی" [=علیمحمد بشارتی که او نیز مدتی قائم مقام وزیر خارجه بود] گفت: "سیزده هزار سفر با او برفتم و کرامت‏ها از او بدیدم. یکی آن که در بلاد "افریقیه" در او نظر کردم؛ از همه سپیدروتر بود و من به تعجب می ‏نگریستم." گفت: "یا بشارتی! این کرامت ما با کسی مگوی." گفتم: "چشم!"

نقل است که پیوسته گریان بودی و مریدان خاص را گفتی: "چه خوب بودی اگر این سالی پنج روز را هم به ایران نیامدمی!" و "خواجه حسن شفتی" که از مشایخ طریقه هوا نوردیه [رئیس وقت سازمان هواپیمایی] بود، در حق او گفت: "خدا او را رحمت کناد که تا بود، پا در هوا بود".

حق نشر عکس M.B.photo
Image caption ابوالفضل زرویی نصرآباد