هفته هنر و فرهنگ، از نورالدین زرین کلک و مرادی کرمانی تا هنرمند گمنام همدانی

هفته اول خرداد، بی یادی از دوم خرداد آمد. بازنشستگی نویسنده ای بزرگ، نومیدی بیشتر شاعران، رجوع کتابخوانان به گذشته ها و هجوم گردش گران به خانه های قدیمی. گالری های نقاشی و عکس مملو از نشانه های نوستالژی است. می گویند هر چه اخبارروز داغ تر و لحن بازیگران سیاسی خشن تر می شود، میل دیدن فیلم های جنگی و نقل اشعار حماسی کمتر.

در این روزها، نمایش ها از همیشه بیشتر بازگوی دردها و سختی هایند. رونق موسیقی و کلاس های آموزش آواز و ساز بی سابقه همزمان شده است با فشار بر خوانندگان و نوازندگان بیشتر. سخنان آیت الله خامنه ای درباره زبان فارسی در جمع کسانی که اهل شعر و ادب معرفی شدند، و البته چندان شناخته نبودند، خود موج تازه ای از طنز و نقد به دنبال آورد. عبدالکریم سروش فیلسوف ناراضی در تازه ترین نامه خود به رهبر نالید: «این مردم به تاوان کدامین گناه نه لبخندی بر لب دارند و نه ايمانی در دل، نه نانی در سفره دارند و نه دانشی در دفتر ... مفسدان نانشان را بريده و محتسبان لبخندشان را ربوده‌ و واعظان مفت‌خور ايمانشان را بر باد داده‌اند ....نه رنگ دادگری دیدند نه چهرۀ آزادی».

حق نشر عکس Zhiwa
Image caption خانه ای در عودلاجان

روز موزه و هفته میراث

روز جهانی موزه بود و هفته میراث فرهنگی همین هفته بود که موزه قصر آیینه یزد بسته شد چرا که بنیاد مستصعفان مالک ملک است و اجاره ماهانه اش داده نشده. از جمله تحولات در این روزجهانی تصمیمی است برای این که دو شب در هفته، برخی موزه ها تا آخر شب ها باز بماند. اما به عنوان تمرین و آزمایش بعد از پایان ماه رمضان، سه کاخ گلستان، نیاوران و سعدآباد همراه با موزه ملی ایران، آماده اند تا دو شب در هفته را تا پاسی از شب به مردم سرویس دهند.

تا ماه رمضان به پایان رسد اما تورهای شهرگردی به راه بود. از جمله تور تهرانگردی عودلاجان، یکی از پنج محله اصلی دارالخلافه ناصری. در سرچشمه که در همین منطقه بود، آب فراوانی از زمین برمی آمد و عودلاجان که سال هاست بافت فرسوده و نحیفش دردسر بزرگ شهرداری هاست، محل نقسیم آب بوده است، البته به زمان قاجار.

بازدید پیاده علاقه مندان در تورتهران گردی از بازارچه عودلاجان شروع شد و خانه مدرس، حمام نواب، امامزاده یحیی، اولین بانک ایران، خانه مهرانگیز کامبیز( همان خانه ای که سریال پدر سالار در آن جا فیلمبرداری شد) را گذراند.

حق نشر عکس Beethovenmusiccenter
Image caption رونمایی دستخط شاملو

از بامداد به بتهوون

‎همزمان با روزجهانی موزه و میراث فرهنگی خانه موزه بتهوون با همکاری خانه-موزه بامداد از دست خط شعر«وصل» احمد شاملو رونمایی می‌کند.. ‎این دست خط به مدت دوهفته از #خانه_موزه_بامداد به صورت امانی و همکاری بین موزه‌ها؛ در اختیار خانه-موزه بتهوون قرار گرفته است. ‎رونمایی و آغاز نمایش این دست خط روز شنبه ٢٨اردیبهشت ماه در #خانه_موزه_بتهوون انجام می‌شود و به مدت دوهفته این دست در معرض بازدید عموم قرار می‌گیرد.

خانه-موزه بتهوون در تهران، به عنوان عضوی از خانواده‌ای بزرگ جهانی خانه موزه ها، در نخستین سال تاسیس خود، ابراز امیدوارکرده به پشتوانه حضور مردم و مرور و خلق خاطرات این دست فعالیت های فرهنگی ادامه یابد.

حق نشر عکس Sazandegi

مردی که به شکلی جدی خودش بود

هوشنگ مرادی‌کرمانی اعلام کرد که نویسنده‌گی را کنار گذاشته و اعلام بازنشسته‌گی کرد. او گفت: دوست ندارم مانند برخی هم‌نسلانِ ادبی و سینمایی‌ام کارهای ضعیف منتشر کنم و منتقدان هم به احترام گذشته دم برنیاورند و من ناگهان تبدیل شوم به نویسنده‌ای با آثار بد که خاطرات کتاب‌های خوب‌ام را هم نابود می‌کنم (نقل به‌مضمون).

مهدی یزدانی خرم در روزنامه سازندگی نوشت: هوشنگ مرادی‌کرمانی از اواخرِ دهه‌ی چهل نوشتن را شروع کرد و از جمله‌ نویسنده‌گانی بود که پله‌های ترقی را به‌تدریج پیمود. آن هم در حوزه‌ای که مدعیان فراوان داشت؛ ادبیاتِ نوجوان. جریانی که هم انواعِ چپ‌گرایان، خواهان و خواستارِ آن بودند و درش مشغولِ نوشتن و تولید و هم در سال‌های منجر به انقلاب و بعدِ آن نویسنده‌گان مسلمان با تمامِ قدرت خواستند در این حوزه آثارِ تربیتی و پرفروش خلق کنند. مرادی‌کرمانی میانِ این دو جریان ایستاده‌ بود.

به نوشته این نویسنده و منتقد: در حوزه‌ی ادبیاتِ کودک چپ اسطوره‌ای چون صمدِ بهرنگی از یک‌سو و آموزه‌ها و مدل‌های ادبی نوجوانِ شوروی از سوی دیگرِ مدل اصلی نویسنده‌گانِ دهه‌ی پنجاه بودند. نویسنده‌گانی مانندِ علی‌اشرف درویشیان، فریدونِ تنکابنی یا منصور یاقوتی و... مشغولِ تولیداتِ ادبی در این حوزه هم بودند. حتی آثارِ موزونی که احمد شاملو نوشته بود برای کودکان هم از اهمیت خاصی برخوردار بود و جالب‌تر این‌که بعدِ تاسیسِ کانون پرورشِ فکری و هنری کودکان و نوجوانان نیز عمده‌ی آثارِ تولیدی این مجموعه (که الحق جریانی درخشان بود) به دستِ نویسنده‌گانِ چپ‌گرا بود. و مرادی‌کرمانی نیز از فضاهایی می‌نوشت که مملو از فقر و محرومیت بود. قهرمانِ اصلی و مشهورِ او؛ «مجید» در همین فضا زاییده شد.

حق نشر عکس G.Hajizadeh

نقش مردمی که فاتح نبودند

قاسم حاجی زاده نیم قرن است که نقاش محبوب صاحبان سلیقه است. با گذشته و حال شوخ و شنگی می کرد اما جدی بود کارش. اینک مجموعه از میان آثار وی در نگارخانه ماه برپاست.

از فاصله سال ۱۳۵۰ و نمایشگاهش در گالری قندریز در تهران تاکنون بیش از بیست نمایشگاه انفرادی در سراسر جهان داشته و در ده ها نمایشگاه گروهی شرکت کرده و نامی آشناست در پاریس که پناهش داد و وی را در یک آتلیه جا داد که بتواند کارهای خود را بکشد، بفروشد و با آن زندگی کند.

علی قلی پور درباره اش نوشته: نقاشی‌های حاجی‌زاده تاریخ مردمی‌ست که هیچ‌گاه فاتح نبوده‌اند. درویشی سوار بر گاو؛ نویسنده‌ای ناامید لحظاتی پس از خودکشی ناکام؛ مغز هندسی شاعر نوگرا؛ مبارز شکست‌خورده؛ آدم‌هائی با جنسیت مبهم؛ شیرانِ نرِ ماسیده بر بوم با آن خورشید خانم‌های شوخ و شنگ، صحنه‌هائی از کار روزمره مردم ایران در گذشته‌های دور و عکس‌های یادگاری که با شوخ چشمی نقاش، چیزی را به یاد نمی‌آورند. این تصاویر گوناگون همگی در یک نقطه به هم می‌رسند و آن احضار «روح گذشته» بی هیچ حسرتی برای «گذشته» است. مجموعه حاضر مرور آثار اوست، آثاری که هر کدام بخشی از ایده او در نگاه به تاریخ را نمایندگی می‌کنند.

حق نشر عکس M.B,Photo

هزار بیشه ملا نصرالدین

هزارپیشه ملانصرالدین به همت منوچهر انوار با ناشی های نورالدین زرین کلک در تهران رونمایی شد. اول هفته اهل هنر و ادب در کانون زبان فارسی که در باغ موقوفات محمود افشارست جمع آمدند و به سخنان منوچهر انور، بدرالدین زرین کلک، مهرداد شیخان، محمودرضا بهمن پور و ماهور زهرایی گوش دهند درباره کتاب و ملا.

از عمر ملانصرالدین بیش از هزار سال می گذرد و از اولین نسخه چاپ سنگی " مجموعه مطایبات ملا نصرالدین" قریب به یک قرن. چاپهای متعدد با ویرایش های متفاوت برای مخاطبین در سنوات گوناگون منتشر شده است. اما کار منوچهر انور در متن با تصویر سازی استاد دیگری در رشته خودش: نورالدین زرین کلک کتابی را در پیش رو ما نهاده که نقطه عطفی است در ارایه حکایات ملا نصرالدین دقایق کار هنرمندانه زنده یاد محمد زهرایی مدیر نشر کارنامه را می طلبید که اینک به همت فرزندان او منتشر شده است .

نورالدین زرین کلک که کتابش اینک هنرمندی دیگری از وی به یادگار دارد، چندسالی است که به کالیفرنیا رخت کشیده، در تهران نبود که در شب رونمایی کتاب حاضر باشد.

حق نشر عکس Tiwall

آن روز کجا بودی؟

نویسنده، طراح و کارگردان نمایش دقیقا ۹ سال و ۳ماه و ۲۰ روز پیش کجا بودی فرشاد هاشمی است و بازیگر و تهیه کننده هم اوست. دیدن نمایش را نوشته اند برای افراد زیر ۱۲ سال توصیه نمی کنیم. درباره خلاصه داستان نمایش هم توضیح داده اند: دقیقا ۹سال و ۳ماه و ۲۰روز پیش کجا بودی؟ اما باید بر این توضیح افزود که نمایش اول بار پارسال یعنی ۹ سال با سال ۱۳۸۸ فاصله داشت. همین.

نمایش تک بازیگر بنا به یک اعتقاد قدیمی اهل تیاتر نمی گیرد، عبدالحسین نوشین هم گفته بود نمایش باید بازیگر داشته باشد تا تماشاگر باور کند که برایمان احترام دارد. اما برخی سوژه ها و نمایش هاست که با تک بازیگر هم می گیرد. کار فرشاد هاشمی هم از این قبیل است.

اجرای نخستین پارسال، تکانی به صحنه نمایش تهران داد. درخشید. تسلط نویسنده، کارگردان و بازیگر بر بازی نقش کسی که دارای اختلالات روانی است، نزد همه تماشاگران ستودنی بود. پایان نمایش مانند اولش نفسگیر نبود، وقتی که آرام تمام شد و نمایش در تعامل با تماشاگر معنا گرفت. میخکوب نکرد اما صحنه با آن صندلی و نور، در ذهن تماشاگران به خانه هایشان رفت. و از خود پرسیدند دقیقا ۹ سال قبل آخرای بهار کجا بودی.

مریم لطیفی پوردر دیوار تیوال درباره این تئاتر نوشته: نمایش را دیدم در حد من که تخصصی تو تئاتر ندارم ایرادی نداشت فقط سوژه ها خیلی تلخ بودند! من شخصا تا به حال مونولوگ بدون غم وغصه ندیدم ولی امسال هر چی دیدم انگار بدتر بوده شایدم به حال و هوای خودم بر می گرده. واقعا در شرایطی که الان داریم و کلا حالمان خوب نیست ای کاش هنرمندمان کمی شادتر بودند. البته وقتی خود آن ها در همین جامعه هستند و حالشان بدست، شاید توقع غیر منطقیی باشد.

و نکته اصلی این که: فکر کنم اگر سال قبل این نمایش را دیده بودم بیشتر لذت می بردم و از حرفهایی که برای گفتن داشت. ولی الان بیشتر دلم میخواهد فراموش کنم تا اینکه به یاد بیاورم چقدر سختی های زندگی میتواند آدم ها را چنان درمانده کند که فقط در انتظار مرگ باشد.

حق نشر عکس SahandIranmehr

عکس هفته متعلق به ناشناسی است که هنر را در گوشه خیابانی در همدان دید و برای سهند ایرانمهر فرستاد.

آری درخت را کم آبی خشک کرد، و توفان انداخت. و هنرمندی از آن اثری هنری ساخت. برای چه، آیا طمع دستمزدی داشت؟ یا ساخت چون نمی توانست نسازد.

هنر در لحظه در جان می جوشد. و می ماند.