بیم‌ها و نه‌چندان امید‌های 'فیدلیست‌ها' بعد از رفتن فیدل

Image caption اسپرانزا می‌گوید نگران بازگشت 'امپریالیسم' به کوباست

حدود ۹۰ سال پیش وقتی که اسپرانزا مورالز دختر کوچکی بود، پدر و مادرش از سر نداری او را به یک خانواده بریتانیایی می‌دهند که در آرزوی داشتن فرزند بودند. چند سالی که با آن خانواده زندگی می‌کند، انگلیسی یاد می‌گیرد و مدت‌ها معلم انگلیسی بوده اما می‌گوید همه‌چیزش را از انقلاب کوبا دارد، حتی احساس اینکه او هم برای خودش کسی است را بعد از انقلاب به دست آورده است.

انقلابیون که از جنوب شرقی کشور به سوی پایتخت در شمال غربی می‌آمدند، اولین جایی که در هاوانا فتح کردند محله‌ای بود که اسپرانزا در آنجا زندگی کرده و می‌کند. آن زمان هنوز ۴۰ سالش نشده بود. انقلابیون، فتح پایتخت را از محله اسپرانزا آغاز کردند.

خانم مورالز می‌گوید سن و سالش بالا رفته و دیگر خاطراتش به شفافیت گذشته نیست، اما از روزی که چریک‌های انقلابی به هاوانا آمدند هنوز چیزهایی در خاطر دارد که یادشان، چین‌های صورتش را باز کرده و برق به چشمانش می‌آورد.

یادش می‌آید کارهای همین خانه‌ای که حالا در آن ساکن است را تمام می‌کردند، نقاشی در و دیوار را. خبر می‌رسد که چریک‌ها آمده‌اند. به خیابان می‌روند؛ «وقتی که فیدل آمد خیلی هیجان انگیز بود. ما همه او را دیدیم. ما همه کسانی که با فیدل آمدند را دیدیم.»

بعد دانه دانه رهبران انقلاب را نام می‌برد: چه گوارا، فیدل و رائول کاسترو، کامیلو.

نجواهای تغییر، دغدغه‌های تغییر

برای مردمی که فقیر بودند و کشورشان گرفتار نظام دیکتاتوری بود، تغییرات سوسیالیستی چریک‌ها بسیار خوشایند بود. آموزش، بهداشت، غذا و همه چیزهایی که از ضروریات زندگی است.

آموزش در کوبا چنان پیشرفت کرد که شما کمتر فرد کم سوادی را در هاوانا پیدا می‌کنید. اما هر فرد با سوادی لزوما کاری مرتبط با تحصیلاتش نمی‌کند. راننده‌ای که در سفر نخستم به کوبا با گروه ما کار می‌کرد، در رشته حقوق تحصیل و چند سال وکالت کرده بود. راننده سفر سوم، روان‌شناسی خوانده و تخصصش در درمان مشکلات روحی کودکان از طریق هیپنوتیزم است. هر دو گفتند که با پول آن جور کار‌ها نمی‌توان زندگی را اداره کرد.

یک وکیل یا روان‌شناس اگر خوش شانس باشد در رشته خودش می‌تواند کاری بگیرد که در ماه ۲۰ تا ۳۰ دلار درآمد داشته باشد. راننده، حداکثر در ماه ۶۰۰ دلار هم در می‌آورد. حالا باز هم مثل‌‌ همان سال‌ها که چریک‌ها کوبا را فتح کردند، عده‌ای زندگی بخور و نمی‌ر دارند و گروهی زندگیشان بهتر است. آنقدر که مثلا می‌توانند فرزندشان را به کلاس زبان خصوصی بفرستند. مثل راننده سفر سوم.

جوان‌تر‌ها اگر اعتماد کنند و صدایشان ضبط نشود، حرف از لزوم تغییر می‌زنند؛ خیلی زود.

بسیاری در کوبا در بیان نظراتشان محتاط هستند. مثلا مایکل، دانشجوی سال سوم رشته معماری از درس میهن‌دوستی می‌گوید که از فیدل یاد گرفته و حمد و سپاس تحصیلات رایگان را به جا می‌آورد و می‌گوید بعد از ۶۰ سال حکومت سوسیالیستی نمی‌توان حکومت سرمایه‌داری در کوبا راه انداخت. اما این را هم می‌گوید که شاید بتوان از سرمایه‌داری چیزهایی را به سیستم کوبا اضافه کرد.

اسپرانزا می‌گوید نگران خواسته‌های نسل جوان است و نگران بازگشتن امپریالیسم. در روزهایی که هنوز یک هفته هم از درگذشت فیدل کاسترو نگذشته است.

Image caption ماریا ماتینسو، روزنامه‌نگار، می گوید در دوران حکومت کاسترو کوبایی‌ها یاد گرفتند که نظرشان را در دلشان نگه دارند

'هیولایی' به نام ترامپ

حالا که کوبا یکی دو سالی می‌شود با آمریکای تحت رهبری باراک اوباما روابط بهتری برقرار کرده است، بسیاری منتظر هستند وضع اقتصادیشان هم بهتر شود.

ماریا ماتینسو، روزنامه‌نگار مستقل به زبان بی‌زبانی می‌گوید که کوبایی‌ها این روز‌ها حرف دلشان را نمی‌زنند. او می‌گوید کوبایی‌ها بلد هستند که نظرشان را در دلشان نگه دارند.

او می‌گوید که نمی‌توان با قطعیت گفت که الان مردم در خانه مانده‌اند تا عزاداری کنند یا اینکه از ترسشان است. دولت کوبا برای درگذشت رهبر پیشین این کشور ۹ روز عزای عمومی اعلام کرد. از صبح روز بعد از درگذشت تا پایان روز خاکسپاری خاکس‌تر فیدل کاسترو.

چند روزی پیش از بازگشایی سفارتخانه آمریکا در هاوانا فیدل کاسترو، مطلبی در نشریه دولت نوشت که در آن روشن کرده بود تصمیم به برقراری رابطه مجدد با آمریکا تصمیم دولت به رهبری برادرش است و نه او.

او که تا پایان عمر از برقراری رابطه با آمریکا حمایت نکرد، هواداران خودش را در حکومت داشت که حالا پدر معنوی خود را از دست داده‌اند.

ماریا این افراد را فیدلیست می‌خواند و می‌گوید: «ممکن است کسانی که قبلا فیدلیست بودند حالا فقط با خاطره‌ها خوشحال نباشند» و اگر خوشحال نباشند ممکن است که «خواهان تغییرات رادیکال باشند.»

او نگران است که دولت کنونی در برقراری رابطه با آمریکا دچار اشتباه شود. می‌گوید که کشورش برای سرمایه‌گزاری خارجی قانون دارد اما برای سرمایه‌ گزاری داخلی چیزی در دست ندارد.

از طرف دیگر تجارت پیشه بودن دونالد ترامپ، رییس جمهوری منتخب آمریکا هم برایش نگران کننده است. نگران است که توان سوداگری رییس جمهوری بعدی آمریکا از دولتمردان کوبایی بیشتر باشد؛ می‌گوید: «نمی‌خواهم این جزیره فروخته شود.»

انگار که یک بار دیگر‌‌ همان روزهای پیش از انقلاب دارند دوباره سر می‌رسند. اوضاع اقتصادی یک طرف، صدای پای آمریکایی‌ها از سوی دیگر مردم را نگران کرده است.

اسپرانزا می‌گوید شاید تا روی کار آمدن دونالد ترامپ زنده نماند اما می‌گوید نگران عصاره کشورش است که از بین برود؛ می‌گوید: «او یک هیولاست که نمی‌دانم با ما چه می‌خواهد بکند.»

موضوعات مرتبط