13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"عطسه آمریکا و ارتباط آن با انشاء نویسها!"

خدا می داند که او با انشاء های خودش رئیس جمهوری امریکا شد، یا با انشاء های دیگران!

من اصلاً اهل سیاست نیستم و به انتخابات هیچ جای دنیا هم آن قدرها اعتقاد ندارم که بتوانم به آن قسم بخورم، امّا از شما چه پنهان تا حرف انتخابات ریاست جمهوری آمریکا پیش می آید، گوشهایم تیز می شود، و حرف انتخابات عمومی اینجا هم که در واقع انتخابات نخست وزیری بریتانیا باشد، چه بخواهم چه نخواهم، از اوّل صبح تا آخر شب مثل سنگ و سجّیل بر سرم می بارد و منگم می کند!

حالا چرا حرف انتخابات آمریکا گوشهای آدمی مثل مرا، که اصلاً اهل سیاست نیستم، این قدر تیز می کند، یک دلیل بزرگ و روشن و سنگین دارد و آن "عطسه آمریکا" ست! فکر نمی کنم امروز توی دنیا آدم بالغ و عاقلی پیدا بشود که "عطسه آمریکا" به گوشش نخورده باشد و در حدّ خودش به معنای آن پی نبرده باشد. من عنوان سه تا از پانزده هزار و دویست مطلبی را که با اشاره به "عطسه آمریکا" در سایت "گوگل" آمده است، به اصطلاح "ذکر" می کنم تا باعث عبرت آن آدمهای بالغ و عاقلی بشود که درباره "عطسه آمریکا" به اصطلاح "اظهار بی اطّلاعی" می کنند:

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

"وقتی آمریکا عطسه می کند، دنیا دچار تب و لرز می شود"؛ "آمریکا که عطسه می کند، رنگ بریتانیا کبود یا گاهی هم سبز می شود"؛ "وقتی آمریکا عطسه می کند، روسیه ذات الرّیه می گیرد".


پس حالا که "عطسه آمریکا" چنین تأثیری در دنیا دارد، هر چیزش باید در همه چیز دنیا خیلی تأثیرها داشته باشد، مخصوصاً انتخابات ریاست جمهوریش که در مقابل "عطسه"، آدم را به یاد "وبا" و "طاعون" می اندازد! و آنوقت چیزی با این همه اهمیت و این همه تأثیر، خودش به چی بند است؟ بله، به چند تا سخنرانی! و متن این سخنرانیها را کی می نویسد؟ همان کسی که نامزد ریاست جمهوری می شود؟

وینستون چرچیل برنده جایزه ادبی نوبل 1953 نه تنها سخنرانیهایش را خودش می نوشت، بلکه نقاشی هم می کرد و این یکی از تابلوهای اوست.

نخیر، آنها را چند تا "انشاء نویس" سر قلم می روند که دستمزد یا درواقع "فکر مزد" کلانی هم می گیرند. "سخن نویسی"، یعنی نوشتن یک مشت حرف مفت و فریبنده برای انواع سخنرانها، از جمله برای "دولت مردها" و "دولت زنها" سالهاست که رواج پیدا کرده است و یکی از معروفترین "سخن نویسها" در بریتانیا هنر پیشه و نمایشنامه نویسی است که برای سه تا از نخست وزیرهای قبلی بریتانیا، از جمله خانم مارگارت تاچر «سخن نویسی» کرده است و جمله معروف و تاریخی شده "Ladies are not for turning" را هم او توی دهن این خانم گذاشت، که وقتی در پارلمان از دهنش در آمد، حتی عدّه ای از نماینده های حزب مخالف را هم به خنده انداخت! راستش نمی دانم چرا، چون معنای این حرف تا آنجایی که من می دانم، این است که خانمها از حرفشان بر نمی گردند!

به انشاء نویسهای همه فن حریف Spin Doctor هم می گویند که معنیش تقریبا می شود "استاد سخن ریسی" !

یک آه و هزار افسوس! دیگر آن دوره گذشت که نخست وزیری مثل "چرچیل" واقعاً سیاستمدار بود و هر جا و درباره هر چیز سخن می راند، فکر و سخن خودش بود، آدم کوکی نبود، و بعد از مرگش، سخنرانیهاش، که به اصطلاح صفحات درخشانی از تاریخ بریتانیاست، در هشت جلد چاپ شد و برای تاریخ شش جلدی جنگ جهانی دوّم در سال ۱۹۵۴ جایزه "نوبل" گرفت. البتّه حالا مردم هم عوض شده اند و معمولاً به کسانی رأی می دهند که رسانه های گروهی از "انشاء" هاشان بیشتر تعریف بکنند، و حضّار محترم، در خاتمه سخنرانی بیشتر برایشان کف بزنند. آفرین بر "انشاء نویس" هایی که رئیس جمهوری و نخست وزیر می آورند سر کار، ولی خودشان را هیچ کس نمی شناسد. دستمزد یا بهتر بگویم، فکر مزدشان را می گیرند و می روند یک گوشه می نشینند و خاویار و شامپاین خودشان را می خورند! بله، صحبت از "عطسه آمریکا" بود و ارتباط آن با "انشاء نویسها"!

آرشیو

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.