13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"لولو می خوردت، ها!"

دیروز صبح که داشتم می رفتم یک نامه بیندازم توی صدوق پست، ماجرائی پیش آمد که خیلی باعث تعجب من شد

دیروز صبح که داشتم می رفتم سر کوچه یک نامه بیندازم توی صندوق پست، ماجرائی پیش آمد که خیلی باعث تعجّب من شد. اوّلش فکر کردم عوضی دیده ام و عوضی شنیده ام، امّا بعدش که معلوم شد نه عوضی دیده ام، نه عوضی شنیده ام، از خودم تعجّب کردم که چرا اصلاً باید تعجّب کرده باشم!

ظاهراً آدمیزاد اگر هزار سال هم عمر بکند و تجربه بکند و فکر بکند، باز هم ممکن است که در آخرین روز هزارمین سال، برداشتش از یک ماجرا عوضی دربیاید و او را پیش خودش سرافکنده بکند.

برای شنیدن برنامه اینجا را کلیک کنید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

یک آقای جوان صد در صد انگلیسی، توی پیاده رو، یک دستش به کالسکه یک بچه شیرخوره بود و دست دیگرش را برای پسر بچه سه چهار ساله بازیگوشش، که عقب مانده بود، تکان می داد و او را صدا می کرد.

پسرک همان طور ایستاه بود و تکان نمی خورد. درست موقعی که من داشتم از کنار پسرک رد می شدم و به او نگاه می کردم، یکدفعه شنیدم که باباش با صدای بلند گفت: "اگر نیایی، بوگی می خوردت ! بوگی می خوردت، ها!"

پسرک برگشت، نگاهی به من انداخت و با وحشت از جا کنده شد و مثل تیرتکنه خودش را به باباش رساند و چسبید به پاهای او و صورتش را قایم کرد.

لولو خور خوره چند تا بچه دزدیده است و دارد یکی از آنها را تناول می کند

چون کلمه "بوگی" (bogy) را دوبار از دهن آقای جوان صد در صد انگلیسی شنیده بودم، مطمئنّ شدم که درست شنیده ام و خیلی دلخور شدم و همان طور که داشتم ار کنار آنها ردّ می شدم، برای اینکه هم ترس بچه بریزد، هم بابای بچه خجالت بکشد، با صدای بلند امّا ملایم و مهرآمیز و مظلومانه و با لهجه ای کاملا غیر انگلیسی گفتم: "از من رسانده شده!" که یارو خیال کند انگلیسی را خوب بلد نیستم و می خواسته ام بگویم: "از من ترسیده!" و ضمناً حرف خودم را زده باشم و گفته باشم که لولو هفت جدّ و آبائش است!

تعجّبم اوّل از این بود که می دیدم یک پدر جوان صد در صد انگلیسی و حتماً تحصیلکرده، در هشتمین سال از قرن بیست و یکم میلادی، دارد مثل مادر بزرگ یک پیر مرد ایرانی بچه اش را از "لولو" می ترساند، و ببین وحشت از "بوگی" یا "لولو" را با چه توصیفهایی به روح این بچّه بیچاره تزریق کرده است که تا می شنود: "لولو می خوردت!"، موجودیت و آزادی خودش را دور می اندازد و بدو پناه می برد به باباش!

حالا اگر صد و ده بیست سال پیش، یعنی عهد ملکه ویکتوریا بود، شاید تعجّبی نداشت، چون در آن دوره اصل اوّل در تعلیم و تربیت این بود که بچّه، تا هنوز بچّه است و کاملاً بالغ نشده است، باید دیده بشود، امّا نباید جیکش در بیاید و فقط حقّ دارد به سؤال بزرگترها جواب بدهد!

خرافات فقط مخصوص آدمهای فقیر و بیسواد نیست. مثلا رونالد ریگان، رئیس جمهوری سابق آمریکا، یک خانم رمال و طالع بین استخدام کرده بود که برنامه های روزانه اش با نظر او تنظیم می شد.

امّا اینکه از خودم تعجّب کردم که اوّلش چرا اصلاً تعجّب کرده بودم، دلیلش این بود که با این همه تجربه اندوختن و این همه تو بحر چیزها فرو رفتن و این همه تحلیل منطقی کردن، هنوز هم انتظار داشتم که در مملکتی که به حقّ می شود بهش گفت "علم آباد"، دیگر تویش یک ذرّه "جهل" هم پیدا نشود! خودم بارها به دیگران گفته بودم که "لولو" سابقه ای دارد به درازی جهل آدمیزاد و آدمیزاد از همان اوّل تا حالا، هم از لولوهای مختلف ترسیده است و هم با لولوهای مختلف ترسانده است.

حالا اگر در مملکتی مثل بریتانیا، تقریباً همه لولوهای بزرگ مرئی و نامرئی در محضر "علم" و "قانون" ماستها را کیسه کرده اند، می شود انتظار داشت که لولوهای کوچک نامرئی توی کلّه بعضی از پدر و مادرهای جاهل قایم شده باشند و از چشم قانون دور مانده باشند!

آرشیو

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.