13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"کتایون اسم دختر قیصر روم، زن گشتاسب و مادر اسفندیار بود!"

این طور که من در این سی، چهل سال گذشته، در این گوشه از غرب لندن دیده ام، می توانم حدساً بگویم که اداره کننده های اصلی خیلی از داروخانه های این شهر هندی هستند.

به یکی از دو گواهینامه قاب شده به دیوار آیزان نگاه کردم و دیدم اسم کوچک یکی از آنها فارسی است.

منظورم از اداره کننده اصلی کسی است که گواهینامه "داروشناسی" قاب کرده او به دیوار داروخانه آویزان است، نسخه ها را او می پیچد و بدون حضور او دارویی به دست مشتری داده نمی شود. به اینها می گویند "chemist"، که ترجمه اش می شود "شیمیدان" ولی مردم از آن معنی "دارو شناس" می گیرند. این دارو شناسها با اینکه دانشگاه دیده اند و گواهینامه گرفته اند، خودشان را "دکتر داروساز" حساب نمی کنند، چون همه داروها را کارخانه های داروسازی می سازند و بسته بندی می کنند و تحویل داروخانه ها می دهند.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر


از این حاشیه که بگذریم، می خواهم بگویم که من چهار، پنج نفری از این داروشناسهای هندی را که در سه تا از داروخانه های ناحیه ما کار می کنند، می شناسم، مخصوصاً دو نفر از آنها را که اداره کننده های نوبتی داروخانه سر کوچه ما هستند. دو تا خانم جوان هندی، هر دو مهربان و دلسوز، امّا یکی از آنها مهربانی و دلسوزیش خالص تر و خالی از تشریف و آداب حرفه ای! دیده ام که گاهی حال بعضی از بیمارها اشک به چشمهایش می آورد، انگار که پدر یا مادر پیر خودش باشند.

خانم رخشانه کتایون دلال ((Rukhshana Katayoon Dalal در داروخانه

من با اینکه با یکیشان ده سالی و با آن یکی دیگر چهارسالی آشنا هستم و هر دو مرا خوب می شناسند و به اسم می شناسند و واقعا احوالم را می پرسند، تا همین هفته پیش به صرافت نیفتاده بودم که اسمشان را بپرسم. به یکی از دو گواهینامه قاب کرده به دیوار آویزان نگاه کردم و دیدم اسم خانوادگی صاحبش برایم آشنا نیست، امّا هر دوتا اسم کوچکش فارسی است، یکی "رخشانه" و آن یکی دیگر "کتایون".

صاحب این اسمها پاکستانی هم نمی توانست باشد، چون اگر می بود، آدم انتظار می داشت اسمهای عربی ای مثل عبیده و زبیده یا سلیمه و حلیمه باشد! درد پا و کمر و معده و روده را فراموش کردم و چشم و دلم کمی روشن شد.

مراسم نیاش در برابر آتش مقدس، مظهر اهورا مزدا

خانم داروشناس هندی در قسمت نسخه پیچی سخت مشغول بود. صبر کردم تا سرش خلوت شد. آنوقت ازش پرسیدم: "رُخشانه کتایون شمایید یا همکارتان که امروز نیست؟" لبخندی زد. چشمهای سیاهش درخشید و گفت: "منم." گفتم: "می دانید رخشانه یعنی چی و کی بود؟" گفت: "بله. رخشانه همان رکسانا، دختر پادشاه ایران بود که زن اسکندر گجسته شد!" گفتم: "شما هندی هستید، امّا با تاریخ ایران هم آشنایی دارید!" گفت: "نه، من از پارسیان هند هستم. زردشتی ام و وطن اصلی ما ایران است، ولی متأسّفانه فارسی بلد نیستم!"


نمی دانم چرا چشم و دلم که کمی روشن شده بود، کمی تاریک شد و درد پا و کمر و معده و روده ام برگشت کرد، ولی جلوی آه و افسوسم را گرفتم و به او گفتم: "خیلی ناراحت نباشید که ایرانی هستید، امّا فارسی بلد نیستید! شما که اجدادتان در حدود هزار سال پیش به هندوستان مهاجرت کردند، امّا همین الآن نسل دوّم، و مخصوصاً نسل سوّم مهاجرهای ایرانی بیست، سی سال اخیر، خیلیهاشان نه خواندن و نوشتن فارسی می دانند، نه بلدند فارسی حرف بزنند.

(از راست به چپ) خانم رخشانه و سه دخترش، آناهیتا(Anahita)، آبان(Ava) و بنفشه(Banafsha)

پدر بزرگها و مادر بزرگهاشان هم با آنها با انگلیسی شکسته بسته حرف می زنند که مبادا خدانکرده آنها چند کلمه فارسی یاد بگیرند!" رخشانه خانم آه نکشیده مرا کشید و گفت: "افسوس!» و من گفتم: "بگذریم! واقعا از آشنایی با شما که یک خانم ایرانی واقعی هستید، خیلی خوشوقتم! لابد این را هم می دانید که کتایون که اسم دوّم شماست، اسم دختر قیصر روم ، زن گشتاسب و مادر اسفندیار بود و اسم دختر من هم هست!"

آرشیو

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.