13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"دشمنان خودتان را هم دوست بدارید!"

باز زمستان شد و حضرت عیسی دوباره متولد شد، و باز همه مردم، حتی آنهایی که به وجود پدر عیسی هم، که خود خدا باشد، اعتقاد ندارند، چه رسد به پیغمبری پسرش، تولد او را به همدیگر تبریک می گویند. خوب، این یک عادت است.

لازم نیست آدم به کسی اعتقاد داشته باشد تا سنگ آن کس را به سینه بزند یا حرمتش را نگهدارد! از اسمش که می تواند استفاده کند! مثلا کمترین استفاده ای که ما از اسم خدا می کنیم، این است که هر وقت می دانیم که دروغ می گوییم، به اسم او قسم می خوریم و طرف هم که حالا با قسم خدا خوردن ما، به راست گفتن ما شک کرده است، می گوید: "قسم خدا نخور! خدا بزند به کمر آدم دروغگو!" و خدا هم که گوشش بدهکار حرف این و آن نیست، وگر نه چه طور می توانست خدایی کند!

این برنامه را اینجا بشنوید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر


دو هفته پیش توی کافه لهستانی سر کوچه باز "کریستوفر"، همسایه انگلیسی را دیدم و حرف کریسمس پیش آمد و هی او از عیسی و عهد جدید کتاب مقدس گفت و هی من از موسی و عیسی و عهد عتیق و عهد جدید کتاب مقدس گفتم تا او رسید به اینجا که اگر مردم دنیا طبق حرفهای عیسی عمل می کردند، حالا توی دنیا پر از بدبختی و گرسنگی و ظلم و کشت و کشتار نبود، و من رسیدم به اینجا که واقعا خیلی از حرفهای حضرت عیسی بعد از دو هزار سال و اندی هنوزم هم تازه است و درست است و تا ابد هم تازه خواهد ماند درست خواهد بود، و خیلی از حرفهاش هم، جانم به فداش، همان روز اولی که فرمود، اگر کهنه هم نبود، خیلی جای بحث داشت.

کریستوفر گفت: «مثلا کدام حرفش؟" گفتم: "مثلا اینکه می گوید: "خوشا به حال شما که فقیرید، زیرا ملکوت خدا از آن شماست! یا آنجا که می گوید: "گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسان تر است از وارد شدن ثروتمند به ملکوت خدا! معنیش این می شود که فقیرها به فقیر بودنشان در این دنیا راضی باشند، چون در آن دنیا حتما می روند به بهشت، اما رفتن ثروتمند به سختی رد شدن شتر از سوراخ سوزن است! برای همین است که همیشه فقیرها به آن دنیا اعتقاد دارند!»

"دل فقیرها را به زندگی در بهشت خوش کنیم تا به زندگی جهنمی در زمین راضی باشند."


آنوقت کریستوفر در تفسیر این حرفهای مختصر، حرفهای مفصل زد و من دست آخر گفتم: "یکی از بهترین درسهایی که من از حضرت عیسی گرفته ام، این است که وقتی که برای مردم ساده حرف می زنی، با تمثیل حرف بزن تا آنها خوب حالیشان بشود و احتیاج به تفسیر نداشته باشد. حالا بگذار من از خودم یک تمثیل برایت بگویم.

پیر مردی پای یک کوه بلند نشسته بود و داشت نان و پنیرش را می خورد. دید جوانی با کوله بار از راه رسید. گفت: جوان کجا می روی؟ گفت می خواهم بروم سر این کوه، ببینم آن طرف کوه چی هست. پیرمرد آهی کشید و گفت: بنشین تا برایت بگویم. و آنوقت داستانها گفت از رنجی که خودش در بالا رفتن از این کوه برده بود و دیده بود آن طرف کوه هیچ چیز نیست. جوان حرف پیر مرد را قبول کرد و پهلوی او نشست و کوله بارش را باز کرد و نان و پنیرش را در آورد. یک ساعت بعد جوان دیگری از راه رسید که او هم می خواست برود سر کوه، ببیند پشت کوه چی هست. پیر مرد گفت: من رفته ام و دیده ام که هیچ چیز نیست. جوان اولی هم گفت: من هم حرف پیر مرد را قبول کردم. جوان دوم سربالایی کوه را در پیش گرفت و گفت: اگر هم هیچ چیز نباشد، من می خواهم با چشم خودم ببینم!» کریستوفرگفت: "تمثیل خوبی است. باید درباره اش فکر کنم." و حالا من که پیرو جوان دومی هستم، تولد کسی را که گفت: دشمنان خودتان را هم دوست بدارید، به همه مردم دنیا تبریک می گویم!

آرشیو

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.