13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"فرق پستوی فارسی با پستوی انگلیسی!"

در غرب البته مردها زن دوستهاشان را می بوسند و زنها هم شوهر دوستهاشان را!

چند روز پیش یک هموطن آشنا، سراغ به سراغ، آمده بود به محل کار من که با محبت و بزرگواری خودش مرا ممنون و شرمسار خودش بکند، اما نمی دانید در سرسرای ساختمان، جلو چشم دو تا نگهبان، سه تا متصدی اطلاعات و چند نفر انگلیسی دیگر چه آبرویی از من برد. نزدیک بود از خجالت قالب تهی کنم!

اما این هموطن بیچاره تقصیری نداشت. آخر این اولین بار است که برای سبک کردن استخوان آمده است به زیارت لندن و کسی هم به او نگفته است که یادت باشد، آنجا جلو انگلیسیها با هیچ مردی رو بوسی نکنی! حالا تازه مگر ول می کرد. یک ماچ، دو ماچ، سه ماچ، آن هم چه ماچهای جانانه ای! اگر جلوش را نگرفته بودم، خدا می داند کی از ماچ کردن خسته می شد. سرم را پایین انداختم، چون نمی خواستم کسی با نگاهش بگوید: "تو پیر مرد هم همجنسگرا بودی و ما نمی دانستیم؟ با این سن بهتر بود اصلا از پستو در نیایی!"

برنامه این هفته را اینجا گوش کنی

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر


وقتی که رفتیم تو، نشستیم، پیش از احوالپرسی حالیش کردم که اینجا دو تا مرد، اگر رفیق شفیق درست پیمان و حریف حجره و گرمابه و گلستان همدیگر هم باشند، چه در خلوت، چه در جلوت، چه جوان، چه پیر، هیچوقت همدیگر را ماچ نمی کنند، مگر اینکه هر دو همجنسگرا باشند! البته مردها زن دوستهاشان را می بوسند و زنها هم شوهر دوستهاشان را، چون رد و بدل کردن ماچ بین زن و مرد طبیعی است و از بهشت آمده است!

هموطن آشنا، صورتش شد یکپارچه تعجب و گفت: "اینجا که شنیده ام همجنسگرایی طبیعی حساب می شود و جامعه هم آن را قبول کرده است!" گفتم: "هم بله، هم نه! راستش این طور که من فهمیده ام، بیشتر همجنسگرا ها هنوز هم توی پستو مانده اند، چون طبیعی حساب کردن و قبول کردن، جزو پیشرفتهای اجتماعی است و هیچ ربطی به احساس مردم ندارد!

جامعه طبیعی حساب می کند و قبول می کند، چون می خواهد پیشرفته حساب بشود! اما بیشتر مردم هنوز هم معتقدند که بعضی کارها را آدم فقط باید توی پستو بکند و حرفش را هم نزند! همجنسگرایی هم یکی از همین کارهاست، که به قول حافظ، علیه الرحمه، "آن کار دیگر" حساب می شود و هنوز هم مردم "آن کار دیگرها" را وقتی به "خلوت" یا به "پستو" می روند، می کنند و از پستو که درآمدند، می شود به سرشان قسم خورد و برای تبرک دستشان را بوسید!"

راستی تو می دانی که پستوی فارسی با پستوی انگلیسی چه فرقی دارد؟

دیدم هموطن آشنا هنوز هم طوری به من نگاه می کند که انگار من دارم دروغ به هم می بافم یا با این حرفها می خواهم دستش بیندازم. سرش را تکان داد و گفت: "عجیب است! عجیب است!" و من هم برای اینکه از تعجب درش بیاورم، گفتم: "شاید هم اینها همه اش خیالات واهی من باشد! با وجود این، تا اینجا هستی، با هیچ مردی روبوسی نکن، چون خیال می کنند یا روس هستی یا ریاکار!"

و آنوقت برای اینکه موضوع را عوض کنم، گفتم: "راستی تو می دانی که پستوی فارسی با پستوی انگلیسی چه فرقی دارد؟" گفت: "نه!" گفتم: "پستوی فارسی که بعضیها صندوقخانه هم به ش می گفتند، اتاقک یا انبارکی بود در ته اناق نشیمن که رختخواب و خیلی چیزهای دیگر را که خوب نبود جلو چشم باشد، آنجا می گذاشتند. اما پستوی انگلیسی که "closet" باشد، علاوه بر این معنی، در قدیم "خلوتخانه" ای بود برای استراحت، مطالعه، نماز و دعا و لابد آن کار دیگر، چون امروز اصطلاح "از پستو در آمدن» یعنی اقرار کردن به داشتن تمایلات، عقاید یا روابطی که مردم آن را ناپسند می دانند. برای همین است که وقتی یک نفر اعلام می کند که همجنسگراست، می گویند: «فلانی هم از پستو در آمد!»

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.