13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"خودمانیم، این هم قانون است که ما آدمها داریم!"

مرد پیر پولدار غربی و زن جوان فقیر شرقی

اگر شمای جوان مجرد بیست و چند ساله توی یکی از خیابانهای لندن یا نیویورک یک مرد شصت و چند ساله ببینید که دست یک زن خوشگل بیست و چند ساله آسیایی را محکم گرفته است و با یک نگاهش به مردم دارندگی بی برازندگی می فروشد و با نگاه دیگرش به آن زن جوان، می خواهد همانجا، جلو چشم رهگذرها، لخت یا با لباس، قورتش بدهد، به آن مرد شصت و چند ساله حسودیتان می شود؟ یا دلتان به حال آن دختر جوان بیست و چند ساله می سوزد و توی دلتان می گویید: "تف به این روزگار!" و همه هوسهایی را که توی دلتان انبار شده است، فراموش می کنید؟


بله، حیوانها فقیر و دارا ندارند، "ضعیف" و «قوی" دارند. بعضی از آنها، مخصوصا بعضی از میمونها، نرهای نیرومندشان برای خودشان یک حرمسرا دارند و این حرمسرای بی در و دیوار پر است از ماچه هایی از چند نسل پشت سر هم، از تازه بالغ گرفته تا همسن و سال خود آنها. نر میمونهای جوان باید بروند سماق بمکند و سنگ بیندازند تا بغلشان باز شود!

برنامه را اینجا بشنوید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

موضوع پول و خانه و ویلا و اتومبیل و تحصیلات عالی و شغل آبرومند و پر درآمد در میان نیست. باید قوی بشوند و با صاحب حرمسرا بجنگند و با زور عضله و دندان از میدان بیرونش کنند تا حرمسرا به تصرف قوی ترین آنها در بیاید و حکومت جدید با نظام قدیم شروع بشود. این قانون جنگل است برای جنگلیها و هیچ ربطی به آن هرج و مرج و بهلبشویی ندارد که آدمها به ناحق اسمش را گذاشته اند "قانون جنگل".

حیوانها فقیر و دارا ندارند، "ضعیف" و "قوی" دارند.


امروز در دنیای آدمها می بینی یک پیر هافهافویی که دماغش را بگیری، جان از ماتحتش در می رود، میلیاردها ثروت دارد، و عوض یکی، ده تا، بیست، سی تا دختر جوان خوشگل بیست و چند ساله سرخ و سفید و مو بور و چشم آبی، نیم برهنه دورش می گردند و نوازشش می کنند و قربان و صدقه اش می روند! مثل حیوانها "قوی" نیست، آدم است و "دارا" ست و توی این دنیا چیزی نیست که او بخواهد و با پولش نتواند صاحب آن بشود، غیر از فهم و شعور که اولا خریدنی نیست و ثانیا یک چنین آدمی چه احتیاجی به فهم و شعور دارد.


و اما آن مردهای انگلیسی یا آمریکایی شصت و چند ساله ای که دل دخترهای جوان بیست و چند ساله آسیایی، مخصوصا اهل آسیای جنوب شرقی را می دزدند، یکی از دوچیز یا هر دوتاش را دارند و در عوض خیلی چیزها را ندارند. از آن دو چیز، اولیش یک مملکت پیشرفته صنعتی ثروتمند است، با در آمد سرانه پنجاه هزار دلار در سال، و دومیش امکان اجازه اقامت و کار گرفتن در این مملکت برای یک زن خوشگل بیست و چند ساله آسیایی که در آمد سرانه در مملکت خودش به دو هزار دلار در سال نمی رسد. و چیزهایی که این شوهرهای شصت و چند ساله ندارند عبارت است جوانی، زیبایی، تحصیلات عالی، عشق و پول زیاد! اگر همه اینها را داشتند که مرض نداشتند بروند مبلغی پول به یک مؤسسه "شوهریابی" در یک کشور آسیایی بدهند و از راه رد و بدل کردن عکسهای روتوش شده، برای خودشان همسر وارد بکنند.

آیا قانون ضعیف و قوی جنگل بدتر از قانون فقیر و دارای ما آدمهاست؟

چیزی هم که در یک چنین معامله هایی اظهر من الشمس است، وجود نداشتن عشق است! دختر جوان خوشگل آسیایی که در بین جوانهای محله اش چندین و چند عاشق دلخسته دارد، مگر دیوانه است که برود عاشق یک پیر مرد انگلیسی یا آمریکایی بشود! در مورد آن پیر مرد انگلیسی یا آمریکایی هم شما را به خدا حرف عشق را در میان نیاورید!


می دانم که در دنیای آدمها نمی شود قانون "ضعیف و قوی" جنگل را جانشین قانون "فقر" و "ثروت" کرد، اما خودمانیم، گوش حیوانها کر، این هم قانون است که ما آدمها داریم!

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.