13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"با دل کودک و چشمهای پیر "

رابیندرانات تاگور در سال 1934 در تهران از نمایندگان مجلس ایران دیدار کرد.

آنها در معبدهای خود چراغهای خودشان را روشن می کنند
و نغمه های خود را می خوانند،
اما پرندگان در روشنایی صبحگاه تو،
نام تو را می خوانند،
زیرا که نام تو شادمانی است.

من تو را دیده ام،
آن طور که کودکی در تاریک روشن سحر
مادرش را می بیند،
لبخندی می زند
و باز می خوابد.

هروقت احساس می کنم که می خواهم با دل بیقرار یک کودک ساده و با نشاط، اما با چشمهای آرام یک پیر آگاه و بی هوا و هوس به دنیا نگاه کنم، چند تایی از شعرهای این شاعر آزاده بیگانه با زبان من، اما آشنا با غربت روح انسان را می خوانم.

برنامه این هفته را اینجا گوش کنید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

دیروز وقتی جلو کامپیوتر از کار خسته شدم، به جای اینکه بلند بشوم بروم یکی از کتابهای این شاعر را بیاورم، اسمش را به "گوگل" دادم و شعرهای او را خواستم. خیلی شعر آمد، از جمله این دوتا شعر کوتاهی که الآن خواندم. بعد دلم خواست صورت او را هم ببینم.

رابیندرانات تاگور با دوستش، مهاتما گاندی، پدر آزادی و استقلال هندوستان.

از "گوگل" عکسهاش را خواستم. زیر اسمش هفتصد تایی عکس آمد. صفحه به صفحه رفتم جلو، از عکسهای او با یکی از دوستهایش که "مهاتما گاندی" بود گذشتم. همین طور از عکسهای او با دوست نزدیکش، "آلبرت اینشتین" تا رسیدم به صفحه پانزده، چشمم افتاد به عکسی که او با ردای بلند وسط یک عده مرد کت و شلوار به تن و کلاه پهلوی به سر ایستاده است و کنارش هم یک بانوی ساری پوش. بالای عکس را نگاه کردم، دیدم به خط نستعلیق نوشته است "درب ورود". گیج شده بودم. یعنی این واقعا خود اوست؟ زیر عکس را خواندم، به انگلیسی نوشته بود"رابیندرانات تاگور در سال 1932در تهران از نمایندگان مجلس ایران دیدار کرد».

رابیندرانات تاگور با دوستش، آلبرت آینشتین، معروفترین دانشمند قرن بیستم میلادی.


حساب کردم، دیدم می شود زمان رضا شاه پهلوی و مجلس هم مجلس هشتم شورای ملی، که ریاستش را "حسین دادگر"، ملقب به "عدل الملک" داشت. کنجکاو شدم ببینم "تاگور" در آن سال در تهران چه می کرده است! بزرگترین شاعر عارف هند، اولین برنده جایزه ادبی نوبل در آسیا، که شهرتش جهانگیر بود، به چه مناسبت به دیدار نمایندگان مجلس شورای ملی ایران رفته بود؟

جست و جو را ادامه دادم، معلوم شد که "تاگور" که با غزلیات عارفانه حافظ شیرازی آشنا بود، به عنوان مهمان شخصی رضاشاه پهلوی به تهران دعوت شده بود و معلوم است که وقتی چنان شاعری مهمان شخصی پادشاه یک مملکت باشد، از او چه پذیراییهایی می کنند و به دیدار کجاها می برندش. اما هنوز معمای اصلی حل نشده است! آیا رضا شاه که شخصا "تاگور" را دعوت کرده بود، سخت اهل شعر و عرفان بود و شعرهای او را به زبان بنگالی یا انگلیسی خوانده بود؟ یا دعوت از "تاگور" را یکی از اطرافیهای چیزی سرش بشوی او به ش پیشنهاد کرده بود؟

تصویری تنها از رابیندرانات تاگور.


این معما بماند، شاید یکی پیدا شود که آن را حل کند. اما از جورج پنجم، "امپراتور" بریتانیای کبیر و فرمانروای هند اسیر بشنوید که وقتی دید نوزده سال پیش از دعوت پادشاه ایران از تاگور، آکادمی سوئد هم به عظمت فکر و هنر او پی برده بود و به او جایزه نوبل داده بود، فهمید که خودش هم باید یک کاری برای "تاگور" بکند.

دو سالی فکرکرد تا به این نتیجه رسید که برایش یک لقب "سر" (Sir) بفرستد و او را شوالیه خودش بکند. "تاگور" چیزی نگفت، لقب را نگهداشت تا چهار سال بعد که سربازهای بریتانیا تظاهرات مردم "امریتسار" در پنجاب را با کشتار چهارصد نفر از آنها سرکوب کردند، آنوقت لقب "سر" را پیچید توی یک نامه تند تلخ محترمانه شرمسارکننده و برای جورج پنجم پس فرستاد.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.