13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"پا توی کفش جایزه نوبل "

"چرا آکادمی سوئد به نیکوس کازانتزاکیس، یکی از بزرگترین شاعران، نویسندگان و فیلسوفان قرن بیستم جایزه نوبل نداد؟"

هفته پیش در قضیه دیدار رابیندرانات تاگور، شاعر و فیلسوف هندی از ایران، حرف جایزه نوبل گرفتن او پیش آمد و سلامت روح او در پس دادن لقب مرحمتی جورج پنجم، پادشاه بریتانیای کبیر.

آن "گرفتن جایزه نوبل" و این "پس دادن لقب سِر" (Sir) مرا به یاد دو چیز انداخت. یکی تغییر و تحول در فکر و سلیقه اعضای آکادمی سوئد و یکی هم سابقه پس دادن جایزه ادبی نوبل.

من شرقی هستم و خیالباف، و هر اتفاقی که در شرق و غرب می افتد، برایش تعبیر و تفسیری دارم که آدمهای بیطرف کره های دیگر آن را ناشی از عقده می دانند و برایشان اعتباری ندارد.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

مثلا می گویم چرا بعد از جنگ دوم که "آمریکا" پاش توی "اروپای غربی" باز شد و کم کم در آسیا تا خاور دور دست و پا دراز کرد، آکادمی سوئد ،"سوئدیت" خودش را فراموش کرد و شد "آکادمی غرب جدید"؟

چرا بعد از جنگ دوم، با "کبیر" شدن آمریکا، مفهوم "شرق" و "غرب" یک خرده قاطی پاطی شد؟ اگر "شرق" از "ژاپن" شروع می شود تا می رسد به قاره "آمریکا" که می شود انتهای "غرب"، چرا در قاره آمریکا فقط ایالات متحده و کانادا غرب حساب می شوند و مکزیک و برزیل و آرژانتین و شیلی و بقیه کشورهای قاره آمریکا نه شرق حساب می شوند، نه غرب؟ و چرا به "ژاپن"، که با آن حساب قاطی پاطی، حالا دیگر به آمریکا خیلی نزدیک تراست تا به چین، نگوییم "کشور غربی ژاپن"؟

"همان سالی که جایزه نوبل را به آلبر کامو دادند، خود کامو گفت: کازانتزاکیس صد برابر بیشتر از من شایست دریافت جایزه نوبل بود."


آنوقت اعضای همین آکادمی سوئد که همه شخصیتهای بزرگ علمی و فرهنگی هستند، تا "سوئدی" بودند، به آدمهایی مثل رابیندرانات تاگور و رومن رولان و توماس مان و سینکلر لوییس، که همه شان کم وبیش سوسیالیست مشرب بودند، جایزه نوبل می دادند.

چرا بعد از "غربی شدن"، آدمی مثل "نیکوس کازانتزاکیس" را که یکی از مهمترین نویسندگان و شاعران و فیلسوفان یونان در قرن بیستم بود و بعد از جنگ دوم به ریاست اتحادیه گارگران سوسیالیست انتخابش کرده بودند و بارها نامزد دریافت جایزه نوبل شده بود، هیچوقت شایسته دریافت جایزه تشخیص ندادند و در سال 1957که سال آخر عمرش بود، با تفاوت یک رآی جایزه را دادند به "آلبرکامو"ی فرانسوی، که در "الجزایر" به دنیا آمده بود و خودش را الجزایری می دانست، اما در عین حال یکی از مخالفان سرسخت آزادی "الجزایر" از سلطه فرانسه بود، و منطقش هم این بود که: "شورش در الجزایر کار امپریالیسم جدید عربی است، به رهبری مصر، و حرکتی است ضد غربی، با زمینه چینی روسیه برای دوره کردن اروپا و منزوی کردن آمریکا؟"

"ژان پل سارتر جایزه نوبل را پس داد و گفت: من جایزه نوبل نمی خواهم. نویسنده نباید بگذارد او را به یک بُت تبدیل کنند!"


حالا کاری ندارم به اینکه خود آلبر کامو گفته بود: "کازانتزاکیس صد برابر بیشتر از من شایسته دریافت این جایزه بود"، اما به این کار دارم که چرا اعضای آکادمی سوئد در همان سال 1957جایزه را به "ژان پل سارتر" ندادند که یکی از بزرگترین فیلسوفان و رمان نویسان و نمایشنامه نویسان و منتقدان ادبی قرن بیستم فرانسه و یکی از سرسخت ترین مدافعان آزادی و استقلال "الجزایر" بود و چند سر و گردن بلندتر از "آلبر کامو" ؟

و بعد در سال 1964، یعنی دو سال بعد از استقلال "الجزایر" به قیمت هشت سال جنگ و صدها هزار نفر کشته، آمدند گفتند حالا می شود جایزه نوبل را به ژان پل سارتر داد! اما ژان پل سارتر هم که خیلی زرنگ تر از آنها بود، چیزی گفت که از زرورق ادب و ادبیات درش بیاوریم، می شود: "نخیر، خیلی ممنون! من جایزه نوبل نمی خواهم! نویسنده نباید بگذارد او را به یک بُت تبدیل کنند!"

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.