13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

«جلای وطن یا مهاجرت و خوش نشینی؟»

توی یکی از فروشگاههای بزرگ محله، لب سکوی یک از مانکنها نشسته بودم تا درد کمر بگذارد که پاهایم از خواب سنگین بیدار بشوند. دستی به شانه ام خورد. سرم را بلند کردم. صورت آشنا بود.

"خیلی از انگلیسیها در اسپانیا زندگی می کنند، اما هر چند وقت یکبار سری به وطن عزیزشان می زنند"

یکی از خانمهای خوش لباس و خوش اخلاق و خوش لبخند همسایه، چند سالی از من مسن تر و دست کم بیست سالی از من سر حال تر! خیلی وقت بود ندیده بودمش. گفت چند ماهی است که با شوهرش کوچ کرده است به اسپانیا و هر چند وقت یکبار سری به وطن می زند! گفتم: "خوش به حالتان! خودتان را از این آب و هوا خلاص کردید!" گفت: "بله. از آب و هوا گذشته، گرانی اینجا را بگویید! مخصوصا برای ما باز نشسته ها!"

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

به یاد یکی از همکارهای انگلیسی افتادم که چند ماه پیش، در سن پنجاه سالگی، خودش را بازنشسته کرد و رفت پیش شوهرش که چند سالی بود در یکی از جزیره های توریستی یونان یک رستوران باز کرده بود و حالا که خاطر جمع شده بود که کارش گرفته است، زنش می توانست خانه شان را اجاره بدهد و برود پیش شوهرش.

می گفت حالا دیگر، علاوه بر غذاهای انگلیسی که مشتریهاش بیشتر توریستهای انگلیسی و انگلیسیهای مقیم یونان هستند، شوهرش یک آشپز ترک قبرسی هم استخدام کرده است که غذاهای ترکی و یونانی می پزد. این زن و شوهر انگلیسی هم مثل آن خانم همسایه، هر چند وقت یکبار می آیند به وطنشان، انگلستان، و سری به بچه ها و نوه هاشان می زنند و برمی گردند.

"جزیره های یونان هم یکی از جاهایی است که خوش نشین انگلیسی زیاد دارد"

به هرجای دنیا که بروید، مخصوصاً به آمریکا، کانادا، اسپانیا، پرتقال، فرانسه، ایتالیا، یونان، قبرس، ترکیه، استرالیا، نیوزیلند، هندوستان، هنگ کنگ، تایلند، ژاپن، آرژانتین، افریقای جنوبی، مصر، تونس، مراکش... دیگر کجای دنیا را بگویم که عده ای انگلیسی رخت و پخت اقامتشان را به آنجا نبرده باشند؟ البته هنوز هم خیلی جاها! هرجا که در دوازده ماه سال، ساعتهایی را که خورشید توی آسمان دیده می شود، جمع بزنی، از یک ماه بیشتر نشود.

هرجا که انگلیسی نتواند، مثل گذشته، با آقایی زندگی کند. هرجا که آدمیزاد هر چه را که لازم دارد، نتواند، به اصطلاح، در پرتو "ابر و باد و مه و خورشید و فلک" از دل خاک در بیاورد! فقط مهم این است، و همیشه مهم بوده است، که انگلیسی برای "خوش نشینی" به هر جای دنیا که "مهاجرت" می کرده است و می کند، هرگز فراموش نمی کرده است و نمی کند که وطنش انگلستان است، یعنی قسمت اصلی امپراتوری بریتانیای کبیر.

می خواهید بدانید یا خودتان می دانید که بر طبق آمار دو سه سال پیش، پنج میلیون و پانصد هزار نفر از انگلیسیها در همین "هرجاها"ی دنیا زندگی می کرده اند، که حالا لابد با این گرانی بی رحم و بی جلودار، عده شان از شش میلیون نفر هم سر زده است. با وجود این اگر بخواهید انگلیسیهای وطنخواه و وطندوست و وطنپرست را سرشماری کنید، می شود تمام همین جمعیت امروزی بریتانیا که حدود شصت و یک میلیون است، به اضافه آن شش میلیون نفر.

"در هر جای دنیا که مقیم باشند، هرگز فراموش نمی کنند که وطنشان انگلستان است"

و اینجاست که من به یاد سعدی شیرازی، انسان آزاده، پروردگار زبان فارسی، می افتم که در حدود هشت قرن پیش گفت:

"سعدیا، حب وطن گر چه حدیثی است صحیح،
نتوان مرد به سختی که من این جا زادم!"

و با اینکه همه آن چیزهایی که انگلیسیها با "مهاجرت" و "خوش نشینی" در جاهای دیگر دنیا پیدا می کنند، در وطن خودش پیدا می شد، سی سالی "جلای وطن" کرد تا به قول خودش از "جهانی پرآشوب و تشویش و تنگی" دور بماند. می گویید "جلا" یعنی چه؟ به "لغتنامه دهخدا" مراجعه بفرمایید.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.