به روز شده:  13:21 گرينويچ - جمعه 24 اکتبر 2008 - 03 آبان 1387

"آدم بدبین و قیمتهای حراج!"

یکدفعه روی شیشه های یک فروشگاه چشمتان می افتد به یک پوستر بلند بالا که رویش نوشته است: "بشتابید! بشتابید! تا هفتاد در صد تخفیف!"

این را همه می دانند که فقط همان بقال و عطار و نانوا و کفاش سر خیابان و امثال اینها "کاسب" نیستند. بزرگترین شرکتهای صنعتی دنیا هم کاسب هستند.

یک شرکت "اتومبیل سازی" را با یک "نانوایی" مقایسه می کنیم، می بینیم "نانوا" مواد لازم برای تهیه نان را می خرد، از آرد و خمیر مایه و نمک و آب گرفته تا سوخت و خیلی چیزهای دیگر. پولی که برای خریدن این چیزها می دهد، به اضافه دستمزدها و کرایه محل و عوارض شهرداری و مالیات و غیره، می شود "قیمت تمام شده" نان.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

آنوقت "نانوا" سودی را که انتظار دارد از "کسب" عایدش بشود، می کشد روی قیمت تمام شده، و جمع این دو رقم می شود "قیمت فروش". عین همین کار را با یک مقیاس وسیع تر و پیچیده تر آن شرکت بزرگ اتومبیل سازی می کند. حالا این مقدمه را در ذهنتان نگهدارید تا بعد!


اگر به آب و هوای انگلستان که فصل سرش نمی شود، کاری نداشته باشیم، می توانیم بگوییم که "سال" بر طبق تقویم شرقی و غربی چهار تا فصل سه ماهه دارد. اینجا، یعنی در لندن، بیشتر فروشگاهها، از کوچک تک حلقه ای گرفته تا بزرگ زنجیره ای، "حراج فصل" دارند.

آقای "محمد الفاید" صاحب فروشگاه "هارودز" (Harrods) که احتمالا معروفترین، گران ترین و بزرگترین فروشگاه لندن است، سِرا میشل گلار (Sarah Michelle Gellar)، هنر پیشه آمریکایی را برای افتتاح حراج سال از کالسکه مخصوص پیاده می کند.

بعضی از این فروشگاهها حراج یک فصل را همین طور ادامه می دهند تا فصل بعدی برسد و حراج را از فصل قبلی تحویل بگیرد. شما دارید توی پیاده رو می روید دواخانه نسخه تان را بپیچید، یا می روید پستخانه یک نامه سفارشی برای مادرتان بفرستید. یکدفعه روی شیشه های یک فروشگاه چشمتان می افتد به یک پوستر بلند بالا که رویش نوشته است: "بشتابید! بشتابید! تا هفتاد در صد تخفیف!"


این عبارت "هفتاد در صد تخفیف" حواس شما را پرت می کند. چند لحظه ای فراموشتان می شود که کجا داشتید می رفتید. بعد هم که به یادتان می آید، فکر می کنید که دیر نمی شود. اما فکر نمی کنید که تا پیش از دیدن عبارت "هفتاد در صد تخفیف" اصلا به هیچ چیز احتیاج نداشتید که بخواهید آن را با تخیف یا بی تخفیف بخرید، اما حالا دیگر "تخفیف" کار خودش را کرده است، افسونش عقلتان را گرفته است و یک "احتیاج کاذب" در شما به وجود آورده است که زور و قدرتش صد برابر "احتیاج واقعی" است.


آدم می رود توی این فروشگاه. می گردد دنبال هفتاد درصدیها! آنجا یک کت مردانه می بیند که بوده است صد پوند، حالا شده است سی پوند. از خودش می پرسد: "این فروشگاه تا پیش از حراج، از صد پوند قیمت فروش این کت، چه قدر سود می برده است؟ ده پوند؟ بیست پوند؟ سی پوند؟ بیشتر از این که نمی تواند باشد! پس یعنی حالا دارد آن را با چهل پوند ضرر می فروشد؟"

حراج فصل فروشگاه زنجیره ای نسبتاً ارزان و کاملاً معروف "مارکس اند اسپنسر" (Marks & Spencer) و هجوم مردم برای خریدهای لازم و نا لازم.


به برچسب کوچک قیمت که نگاه می کنم، می بینم در سطر اول کلمه "Was" به رنگ قرمز چاپ شده است و با دست جلو آن نوشته اند "صد پوند، یعنی "صد پوند بود". زیر آن، در سطر دوم، کلمه چاپی "Now" هست، که جلوش با دست نوشته اند "سی پوند"، یعنی "حالا شده است سی پوند".من چون آدم بد بینی هستم، می گویم: "از کجا بدانم که واقعا قیمت فروش این کت پیش از حراج صد پوند بوده است؟ شاید حد اکثر چهل پوند بوده است که حد اقل پانزده پوندش سود بوده است! پس حالا هم، با این هفتاد درصد تخفیف، فروشگاه حد اقل پنج پوند سود می برد!"


حالا شما خودتان را جای من بگذارید، ببینید با این حساب، شما هم مثل من که "بد بین" هستم، به قیمتهای این حراجها به اندازه "حرفهای سیاستمدار" ها بی اعتقاد می شوید، یا "خوشبین" می مانید و خوشحالید که کت صد پوندی را به سی پوند خریده اید!

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.