افزایش نابردباری مذهبی در پاکستان

دوازده سال پیش، پیش از آن که پاکستان را به مقصد لندن برای کار در بی بی سی ترک کنم، یک دوست قدیمی از دوران مدرسه تلاش کرد تا مرا به عضویت در یک سازمان شبه نظامی ضد شیعه ترغیب کند.

ذوالفقار احمد پس از ترک دبیرستان، یک تعمیرگاه موتور در زادگاهم در پنجاب باز کرد و به یکی از سازمان های فرقه ای که در آن زمان شکل گرفته بود پیوست.

ما درباره سیاست ها و نگرشهای او بحث هایی داشتیم و من به او یادآوری کردم که تعدادی از دوستان مشترک ما شیعه هستند و آنها نیز مسلمانانی(فارغ از خوب و بد بودن) مانند سایر همکلاس هایمان هستند.

او چندان متقاعد نشد و بحث بر سر این موضوع را ول کرد و برایم آرزوی توفیق در لندن کرد.

تلاش او برای جذب من یکی از نشانه های نابردباری مذهبی بود که در جامعه ما در حال رخنه بود.

طالبان در افغانستان، کشور همسایه پاکستان حکومت کردند و گروهی از پاکستانی های طبقه متوسط در حالی که از آزادی های نسبی یک دموکراسی نوپا لذت می بردند، در آرزوی یک دولت خشکه مقدس به سبک طالبان بودند.

این افراد متعصب، به هر حال در جامعه ای که دین یک امر شخصی بود، در حاشیه قرار داشتند.

اقلیتی از مردم به طور مرتب به مسجد می رفت. یک اقلیت دیگر نیز غروب که می شد، بطری نوشیدنی باز می کرد. اما غالب مردم مشغولیاتی سکولار داشتند مانند تماشای سریال های تلویزونی یا شرط بندی بر روی مسابقات کریکت.

دین در همه جا

هنگامی که ماه پیش به پاکستان برگشتم، از حجم نمادهای دینی در اماکن عمومی تحت تاثیر قرار گرفتم. بحث های دینی در رسانه های مستقل و در منزل دوستان و اقوام بالا گرفته است.

تصاویر نقاشی شده بر دیوارهای کراچی، مردم را به جهاد دعوت می کند. تبلیغ برای سفر تجملی حج عمره در همه جا دیده می شود.

برای افرادی هم که نمی توانند هزینه سفر به مکه را تامین کنند، مسجدهای محل برای شنیدن سخنرانی و جلسات دعا وجود دارد.

من به یک فروشگاه نایک رفتم. این فروشگاه هیچ تفاوتی با سایر فروشگاه های نایک در سایر نقاط دنیا نداشت. کفش های ورزشی گران و پیراهن های فوتبالیست ها دیده می شد اما در فروشگاه به جای موسیقی تند، آیه های قرانی پخش می شد.

شرکت های بین المللی که رفتار مردم را مشاهده می کنند، پیام های مذهبی را در تبلیغات و بازاریابی ها وارد می کنند.

شرکت های ارائه کننده خدمات تلفن همراه، به مشتریان خود صدای اذان را برای زنگ تلفن ها پیشنهاد می دهند و خطبه های مذهبی را برای دانلود رایگان در اختیار آنها قرار می دهند.

در طول ماه رمضان، برخی از بانک های بین المللی به مشتریان خاص خود جعبه هایی حاوی تسبیح، خرما و قرآن های مینیاتوری می دادند.

آموزه های تجددطلبانه

حین یک تعطیلات مذهبی، من در زمان نماز به مسجدی رفتم که توسط عده ای از اقوامم اداره می شود.

آنها از روحانیون افراطی بیزار هستندو امامی را برای مسجد انتخاب کرده اند که از همان منطقه است اما بیشتر دوران جوانی خود را در بیرمنگام بریتانیا سپری کرده است.

خطبه های او یکی از مترقی ترین خطبه های مذهبی بود که من شنیده بودم. او از مردان حاضر در مسجد خواست تا در کارهای خانه با همسر خود شریک شوند.

او نمونه هایی از زندگی حضرت محمد، پیامبر مسلمانان آورد و گفت که او عادت داشت تا اتاق خود را شخصا حتی زمانی که بیش از یک همسر داشت، تمیز کند.

من با تفریح به دور و برم نگاه کردم و سعی کردم این مردان را که قرن ها در سنت مردسالارانه، تر و خشک شده اند را در حین ظرف شستن تجسم کنم.

افزایش نابردباری ها

ذوالفقار دوست قدیمی من کماکان ریش دراز خود را حفظ کرده است اما او می گوید جهاد علیه شیعیان را ترک کرده است، چون دو دختر دارد که به دانشگاه می روند.

او می گوید: "بزرگ کردن بچه ها در این دوره و زمانه، یک جهاد تمام وقت است."

ذوالفقار به من گفت که او نگران دیگران است. "به نظر دیگران من شبیه یک حامی طالبان هستم در حالی که اینگونه نیست."

او به گروهی از مشتریان و کارگران در تعمیرگاه خود اشاره می کند و می گوید این افراد ریش خود را کامل زده اند اما در واقع در درون آنها طالبان هستند.

او می گوید در حالی که پاکستان تحت حملات پی در پی آمریکا است، حتی مردمی هم که به نیروهای سیاسی میانه رو رای داده اند برای رهایی از این وضع به طالبان روی آورده اند.

تلاش های منتقدان

من از عکس العمل خودم هم به شگفت در می آیم. چرا این همه نماد مذهبی مرا اذیت می کند در حالی که من در خانواده ای بزرگ شده ام که دعا خواندن، قرآن و تسبیح جزئی از زندگی روزمره بود.

یک دلیل می تواند این باشد که دینی که من با آن بزرگ شدم هرگز با بمب گذاری های انتحاری و فلسفه تسلط بر دنیا همراه نبود.

دین، مساله ای شخصی به حساب می آمد.

شاید مردم این نمادگرایی را ابزاری برای مقاومت و برای اعتراض به سیاست های دولت پاکستان می دانند. آنها این دولت را در ادامه دولت آمریکا و بخشی از آن می دانند.

اما هنوز افرادی هستند که با این مسایل به مبارزه می پردازند.

در اولین هفته اقامت من در کراچی، سه گردهمایی بزرگ اعتراضی برگزار شد که در انتقاد از تعصبات مذهبی غالب در جامعه بود.

شاید من مانند سایر مهاجران در آرزوی روزهای خوب گذشته ام، روزهایی که گناهکاران و بی گناهان، معتقدان و بی باوران، واعظان و مخاطبان دلزده آنها می توانستند کنار هم زندگی کنند.

مطالب مرتبط