امید و هراس عراقی ها: عاقبت جنگ چیست

ممکن است به نظر برسد که زندگی در عراق درحال بهبود است، اما مایک سارجنت خبرنگار بی بی سی گزارش می دهد که هرچند اکثر عراقی ها عاجزانه می خواهند باور داشته باشند که جنگ تمام است، بسیاری از آنها هنوز نگران این موضوع هستند که آینده برایشان چه در چنته دارد.

وقتی من در تابستان سال 2007 به عراق آمدم، جایی تیره و خطرناک بود.

هرچند ساعت یک بار بمبی در گوشه ای منفجر می شد.

در یک روز عادی، ده ها جسد در خیابان های بغداد رها می شد. هر ماه هزاران نفر کشته می شدند.

خشونت های چند روز گذشته بسیاری از عراقی ها را تکان داده و خاطرات دردناک گذشته را زنده کرده است.

هر حمله یادآور ناخوشایند خطرات متعددی است که عراق پیش رو دارد.

روحیه

همین چند هفته قبل اوضاع اینجا کمی روشن تر به نظر می رسید.

فرماندهان نظامی مشتاق بودند آنچیزی را به نمایش بگذارند که اصحاب خبر مایلند در قالب تصویر ساده شده "زندگی درحال بازگشت به وضعیت عادی است" منعکس کنند.

ما در یکی از رویدادهای رسانه ای که با دقت طراحی شده تا حالتی خوشبینانه از اوضاع ترسیم کند شرکت کردیم.

حدود 10 گزارشگر و فیلمبرداران در یک کاروان نظامی به شعله رفتیم، محله ای در حومه بغداد که قبلا گفته می شد یکی از خشونت زده ترین محلات پایتخت است.

در بدو ورود اطلاعیه هایی به دستمان داده شد که از ما برای شرکت در "یک تور پیاده به افتخار بهبودهای (امنیتی) در ناحیه شعله" استقبال می کرد.

بنابراین طبق دستور فورا برای مشاهده این بهبودها راه افتادیم.

اطلاعیه چیزهایی را که قرار بود ببینیم با دقت توضیح می داد: "تروریست ها سعی کردند بهترین رستوران مرغ سوخاری در شعله را نابود کنند."

"آنها موفق نشدند... آنها همچنین سعی کردند روحیه اهالی شعله را از بین ببرند. آنها در این زمینه هم شکست خوردند."

نور و ظلمت

بعد از آن یک بازی کامل فوتبال تماشا کردیم.

تیم ها لباس هایی به رنگ روشن پوشیده بودند و با اشتیاق روی زمینی با چمنی خوب توپ می زدند.

جمعیت تقریبا به طول کامل متشکل بود از سربازان به شدت مسلح آمریکایی و عراقی.

یک سرهنگ آمریکایی به من گفت که از اینکه زندگی در آنجا چقدر خوب است "شوکه" شده است.

یک سرباز دیگر گفت: "هنوز کسانی هستند که می خواهند کارهای بد بکنند. اما آنها در حال فرارند."

نیروهای آمریکایی در کارزار نبرد معمولا از "آدم خوب ها" و "آدم بدها" حرف می زنند.

آنها گاهی نبرد در عراق را جنگی میان اکثریت گسترده "مردم عادی عراق" و اقلیت کوچکی از "تروریست ها" که می خواهند مانع پیشرفت دیگران شوند و زمان را به دو سال پیش که اوضاع پر هرج و مرج بود برگردانند ترسیم می کنند.

شش سال جنگ به فرماندهان آنها آموخته است که اوضاع تقریبا همیشه گمراه کننده تر است.

این کشور که وصله پینه ای از مذاهب و سنن درهم بافته است را نمی توان به راحتی به "نیروهای نور" در یک طرف و "ظلمت" در سوی دیگر تقسیم کرد.

بیداری فرهنگی

در اکثر نواحی و در اکثر روزها می تواند شاهد بهبودهای واقعی بود.

ما به یک باشگاه شبانه که زمانی یک خانه دلنشین قدیمی در مرکز بغداد بود رفتیم.

مردان درحالی که مشروب می نوشیدند به تماشای زنان رقاص نشسته بودند. این کارها در گذشته می توانست به قیمت جانشان تمام شود.

در سایر بخش های شهر، رستوران ها، مغازه ها و گالری ها درحال بازگشایی هستند.

زندگی فرهنگی دوباره درحال شکوفایی است. صدای آهنگ های سنتی عراقی بار دیگر به گوش می خورد.

ما یک ساعتی را در یک موسسه موسیقی در مرکز بغداد گذراندیم.

در سال های 2006 و 2007، هنرآموزان مجبور بودند در خفا تمرین کنند و بنوازند و در راه مدرسه سازهای خود را در کیسه های پلاستیکی قایم کنند. آنها حالا آنقدر احساس راحتی می کنند که آهنگ هایشان را علنا و با صدای بلند بنوازند.

اینجا به من گفته اند که تا پیش از سال 2003 اکثر نوازندگان دختر بودند.

وقتی ما از آنجا بازدید کردیم تنها دختر حاضر حضار بسام بود. این دختر سازی به نام جوزا که از پوسته نارگیل درست شده می نوازد.

او به من گفت: "درست است که در مجموع انفجارهای کمتری اتفاق می افتد. اما خشونت ممکن است دوباره درحال افزایش باشد. ما هنوز می ترسیم."

در انتظار انتقام

حملات چند روز اخیر باعث شده است دیگران این روایت پذیرفته شده بین المللی که عراق در ماه های اخیر قطعا "درحال بهتر شدن است" درحالی که "افغانستان بدتر می شود" را زیر سوال ببرند.

ژنرال های آمریکایی همیشه در زمینه اعلام پیروزی خیلی احتیاط کرده اند. آنها سخنان کاملا بی موقع جورج بوش دایر بر "ماموریت کامل شد" پس از حمله آمریکا را به یاد دارند.

هنوز هر ماهه صدها نفر در خشونت های شدید کشته می شوند.

کسانی که من با آنها ملاقات کردم عاجزانه می خواهند باور کنند که جنگ تمام است.

با این حال یافتن صداهای حاکی از بدبینی سخت نیست.

یک دوست عراقی به من گفت که وقتی ارتش آمریکا عراق را ترک کرد خیلی ها در پی تصفیه حساب های شخصی خواهند بود.

او گفت: "اکثر مردم از خشونت خسته و دلزده هستند، اما بعضی ها منتظر لحظه مناسب برای گرفتن انتقام هستند."

"مردم این کشور هرگز فراموش نمی کنند، به خصوص اگر بستگان آنها بی رحمانه کشته شده باشند."

همه می دانند که آمریکایی ها در حال ترک اینجا هستند. مجهول بزرگ این است که وقتی رفتند چه می شود.

آیا عراق واقعا خطر را پشت سر گذاشته است؟ یا اینکه اکثر بمبگذاران و افراد مسلح منتظر سپری شدن زمان هستند تا وقت نبرد قدرت برسد؟

پیش بینی آینده در کشوری مثل عراق خیلی دشوار است. اما این فکر که عراق مشکلی است که حالا به نوعی "حل" شده، ممکن است تکرار یک اشتباه تاریخی یعنی داشتن تصویری ساده یک مکان خیلی پیچیده باشد.

مطالب مرتبط