به روز شده:  14:53 گرينويچ - جمعه 24 آوريل 2009 - 04 اردیبهشت 1388

"فرق تمدّن و توحّش!"

"بیل استون"، 108 ساله و رفیق ارتش و میخانه و گلستان او، آقای "هنری ویلیام آلینگهام"، 112 ساله.

با اینکه به درست فهمیدن خودم شک دارم، یکی از چیزهایی که با زندگی در غرب متمدن پیشرفته صنعتی فهمیده ام این است که آدمیزاد اگر فرق بین "توحّش" و "تمدن" را نفهمد، به اوج تمدن هم که رسید، باز کارهایی می کند که وقتی وحشی بود می کرد و از کردن آنها خجالت هم نمی کشید و لازم هم نمی دانست که آنها را پنهان کند یا روی آنها زر ورق عوام فریبی بکشد.

مردم همه "عوام" بودند، و هنوز "خواص" پیدا نشده بودند که عوام را از "چوب تمدن" که "قانون" باشد، بترسانند و سر به راه نگهدارند.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

تازه ترین نسخه "فلش" اینجا قابل دریافت است

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

خوب، هر چه تمدّن پیشرفتش بیشتر شده است، علم پزشکی هم جلوتر رفته است و اسباب تندرستی فراهم تر شده است، و سالی نمی گذرد که بررسیهای آماری تازه ای درباره بالارفتن میانگین طول عمر آدمیزاد نخوانی یا نشنوی.

وقتی می خوانی که در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میانگین طول عمر آدمها سی و پنج تا چهل سال بود، اما قرن بیستم که رسید، میانگین طول عمر از پنجاه سال هم بیشتر شده بود. پیش خودت می گویی: "خوب، برای قرن نوزدهم خوب بوده است!"

اما وقتی می خوانی که حالا میانگین طول عمر آدمها به هفتاد و شش سال رسیده است و اگر کسی با سلامت نسبی به شصت و پنج برسد، حد اقل هجده سال دیگر هم زنده خواهد بود، هم خوشحال می شوی، هم امیدوار، و پیش خودت می گویی از کجا معلوم که من از "بیل استون" (Bill Stone)، یکی از سربازهای جنگ جهانی اول، که در صد و هشت سالگی به زور "دارِ فانی" را وداع کرد، چند سال بیشتر عمر نکنم!

خودکشی با آمپول مرگ و یک شاخه گل سرخ در کشور پول پناه سوئیس.


کی هست تو این دنیا که از بالا رفتن طول عمر آدمیزاد خوشحال نشود؟ ها، کی؟ باید در جواب عرض کنم خیلیها، مخصوصاً سازمانهای بازنشستگی و بیمه های اجتماعی و درمانی!

البته مسئولان این سازمانها برای خودشان خوشحالند و دلشان می خواهد که طول عمرشان حد اقل دوازده سال از "بیل استون" بیشتر باشد، اما شصت و پنج ساله های بازنشسته هرچه زودتر بمیرند تا خرج دولت پایین بیاید و بتواند درآمدش را صرف کارهای مهمتر بکند!

دولتها و این سازمانها باید خدای خودشان را شکر بکنند که فاصله فقر و ثروت زیادتر شده است و در هر زمستان، خیلی از بازنشسته ها که پول ندارند بالای برق و گاز بدهند و خانه شان را گرم نگهدارند، همان سرما مرگشان را جلو می اندازد و سازمانهای بازنشتگی و بیمه های اجتماعی و درمانی را خوشحال می کند.

همین زمستان دو سال پیش، در همین بریتانیای کبیر، یکی از گهواره های بزرگ تمدن در غرب، بر طبق آمار رسمی، بیست و پنجهزار نفر، با این موهبت غیر الهی، خرج و زحمت را کم کردند و به "ملک نیستی" شتافتند. یا در آمریکا، پیشرفته ترین و ثروتمند ترین مملکت دنیای متمدن، این طور که "مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری" اعلام کرده است، هر سال دو میلیون از بیمارهایی که در بیمارستانها بستری می شوند، هنوز بیماری خودشان خوب نشده، به میکربهای مقاوم بیمارستانی مبتلا می شوند و در حدود صدهزار نفرشان، نه از بیماری خودشان، بلکه به همت همین میکروبها می میرند.

بعضی از قبیله های اسکیمو در عهد "توحّش" پیرهای بی خاصیت قبیله را می گذاشتند روی یخهای شناور و شرّشان را کم می کردند.


حالا در "اوج تمدن" بعضی از طرفدارهای "تشویق پیرهای بی خاصیت به خودکشی با آمپول مرگ" به یاد بعضی از قبیله های "اسکیمو" در عهد "توحّش" افتاده اند که پیرهای بی خاصیت قبیله را می گذاشتند روی یخهای شناور و شرّشان را کم می کردند. خوب، چرا که نه! ظاهراً فرق "تمدن" و "توحش" در حد همان یخهای شناور است و این میکروبهای بیمارستانی و آمپول مرگ!

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.