به روز شده:  15:13 گرينويچ - جمعه 01 مه 2009 - 11 اردیبهشت 1388

"حرف حساب جواب ندارد!"

چهار شرکت کننده در مسابقه تلویزیونی "ابرهوشمند" در انتظار نشستن بر صندلی "هوش آزمایی" و جواب گفتن به سؤالهای مجری برنامه.

اینجا هم که انگلستان باشد، مثل هرجای دیگر دنیا تلویزیونهایش مسابقه های جوراجور زیاد دارد و در خیلی از این مسابقه ها به برنده، جایزه های نقدی و غیر نقدی کوچک و بزرگ می دهند.

امآ از سؤالهای این مسابقه ها چی بگویم؟ بی اغراق، بیشتر سؤالها آن قدر مسخره و احمقانه است که وقتی می شنوید، می گویید: «آخر این هم شد سؤال؟ از این بنده بدبخت خدا که آمده است چند هزار پوندی ببرد و به زخمهای کهنه و تازه زندگیش بزند، انتظار دارید برای همچین سؤالهای پوچ و ابلهانه ای چه جوابی داشته باشد؟" و منظور سؤالهایی است از این قبیل که کدام ستاره سینماست که از شوهر اولش یک بچه دارد؟ از شوهر دومش دوتا و از شوهر سومش هنوز بچه دار نشده است؟

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

تازه ترین نسخه "فلش" اینجا قابل دریافت است

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"


البته چندتا مسابقه بی جایزه هست که سؤالهای پوچ و ابلهانه آنها کمتر است، و من گاهی وقتها که واقعا می خواهم از خودم رها بشوم، سرم را به تماشای آنها بند می کنم. اسم یکیش هست چیزی مثل "ابر هوشمند" و اسم یکی دیگرش "هوش آزمایی دانشگاهی". نمی دانم چرا به این جور مسابقه ها که طرف برای جواب دادن، مهلت فکر کردن ندارد و حافظه اش باید سر زبانش باشد و هوشش مزاحمش نشود، می گویند "مسابقه هوش"! هوش کجا، حافظه کجا!


در مسابقه بی جایزه امّا پر افتخار "ابرهوشمند" از چهار تا شرکت کننده دو دسته سؤال می کنند: یک دسته سؤالهای اختصاصی، یک دسته سؤالهای اطلاعات عمومی. برای سؤالهای اختصاصی، شرکت کننده خودش از پیش موضوع معیّنی را انتخاب می کند. اینش برای آدمهایی مثل من خیلی جالب است که مثلاً می بینی یارو "لوله کش" است و موضوع سؤال انتخابیش "انقلاب کبیر فرانسه"، یا یکی دیگر "معلم ورزش" است و موضوع انتخابیش "تراژدیهای شکسپیر"!

صحنه ای از یک مسابقه تلویزیونی دیگر که چند هزار پوندی جایزه دارد، با عنوان "ضعیف ترین حلقه" و مجری آن به اندازه کفر ابلیس مشهور است.


اولین بار بود که می دیدم مجری مسابقه از بابت موضوع انتخابی یک شرکت کننده خیلی ابراز تعجّب می کند. طرف یک "کشیش" بود، قیافه اش شبیه "لویی پاستور"، بنیادگذار میکروب شناسی جدید، و موضوع انتخابیش "موسیقی پانکها". پانک که خودتان می دانید به کیها می گفتند و می گویند.

از لات، ولگرد، بی سر و پا، بیعار، اراذل و اوباش، و این جور چیزها که بگذریم، معنای محترمانه و دقیق تر لغتنامه ایش می شود "وابسته به گروهی از افراد سرکش و بی بند و بار و ضدّ ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعه". با این تعریفها، موسیقی ای هم که اسمش را گذاشته باشند "پانک"، باید انتظار داشت که با این تعریفها ارتباطکی داشته باشد.

عالیجناب دونکن سوآن (Rev. Duncan Swan) کشیشی که موضوع انتخابی او برای مسابقه «ابرهوشمند» موسیقی پانکها در اواخر دهه 1970 بود.


وقتی مجری برنامه با یک دنیا تعجّب به آقای کشیش گفت: «آخر شما که ..." و چند لحظه مکث کرد، عالیجناب کشیش با یک دنیا خونسردی گفت: "من که کشیش هستم... بله، می فرمودید!" و مجری لبخندی زد و با اینکه از ابراز تعجّب خودش پشیمان شده بود، فقط توانست بگوید: «بله، منظورم این است که..." و باز مکث کرد و زورکی لبخند زد و آنوقت عالیجناب کشیش، خیلی دوستانه و با همان خونسردی گفت: "من کشیش هستم، امّا کشیش دو هزار و نُه سال پیش نیستم. مثل همه آدمم. فقط چون کشیش هستم، حق ندارم به خودم و دیگران دروغ بگویم. پانکها قارچ نبودند! جوانهای این جامعه بودند و خیلیهاشان آدمهای فهمیده و عمیقی بودند که به خیلی از چیزهای جامعه اعتراض داشتند و اعتراضهاشان هم بی دلیل نبود. به همین دلیل من به جای موسیقی کلاسیک، که هیچکس به ارزش و اعتبار آن شکی ندارد، موسیقی پانک را انتخاب کردم!»

بله! حرف حساب جواب ندارد!

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.