به روز شده:  14:23 گرينويچ - جمعه 08 مه 2009 - 18 اردیبهشت 1388

"از این شاخه به آن شاخه!"

خدا بیامرز "اوتو یسپرسن" (1943-1860) زبانشناس دانمارکی، استاد زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه کپنهاگ

لابد شما هم مثل من، وقتی که دارید یک کتاب "معقولاتی" و "غیر تفنّناتی" می خوانید، یک مداد هم دم دستتان هست و هر وقت به نکته مهمّی برخوردید، که شاید یکوقت باز هم بخواهید آن را بخوانید، زیر سطرهای آن نکته خط می کشید و در حاشیه آن چیزی می نویسید، که من در بیشتر موردها فقط می نویسم "مهمّ".

الآن دارم کتابی می خوانم از بابایی به اسم خدا بیامرز "اوتو یِسپرسِن" (Otto Jespersen)، زبانشناس دانمارکی (1943-1860)، استاد زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه کپنهاگ، که تازه کار مهمّش را نوشتن "دستور زبان انگلیسی جدید" در هفت جلد نمی دانند، بلکه اعتبارش بیشتر برای کتابهایی است که درباره خود زبان، یعنی "زبان آدمیزاد" نوشته است، از جمله "ماهیت، توسعه و منشآ زبان"، "فلسفه دستور زبان"، و «بشریت، ملت و فرد، از دیدگاه زبانشناسی"، و همین کتاب اوست که من الآن مشغول خواندنش هستم و آرزویم این است که اگر تا به حال به فارسی ترجمه نشده است، یک زباندان و زبانشناس آگاه و با اصالت پیدا بشود و آن را ترجمه کند.

برنامه این هفته را اینجا بشنوید

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

تازه ترین نسخه "فلش" اینجا قابل دریافت است

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

این را هم بگویم که بین این دانمارکی "استاد زبان و ادبیات انگلیسی" قرن بیستم میلادی و آن ایرانی "استاد لغت و نحو عربی" قرن دوّم هجری، به اسم "کِسائی"، شباهتی می بینم. البته این شباهت فقط در این حد است که کسایی ایرانی بود و برای عربی دستور نوشت و درباره او گفته اند: "هرکس که در نحو عربی دانشمند شده است، جیره خوار کسایی بوده است"، و درباره یسپرسن گفته اند: "یکی از آگاه ترین صاحبنظران و اندیشمندان اصیلی است که حوزه زبان شناسی تا کنون به خود دیده است".

صفحه ای از کتاب "بشریت، ملت و فرد، از دیدگاه زبان شناسی". سطرهایی که زیر آنها خط کشیده ام، می تواند توصیف جنبه ای از شعر "خواجه حافظ شیرازی" باشد


خوب، یعنی هنوز هم این مقدّمه دراز برای چند کلمه حرفی که می خواهی بزنی، کافی نیست؟ حقّ با شماست! اصلا یادم نیست آن چند کلمه حرفی که می خواستم بزنم، چی بود! آهان یادم آمد. می خواستم بگویم این اوتو یسپرسن در جایی از کتاب «بشریت، ملت و فرد از دیدگاه زبانشناسی» که دارد درباره همگونیها در زبان یک قبیله کوچک چند صد نفری، در مقایسه با زبان یک جمعیت چند صد میلیونی بحث می کند، می گوید: "از زبان گذشته، هرچه یک قوم بدوی تر باشد، آدم از حیث چیزهای دیگر هم بین افراد یک قبیله شباهت بیشتری می بیند و بین دو قبیله مختلف شباهتی کمتر.

اما بر عکس، هرچه یک قوم متمدّن تر باشد، عدم شباهت بین افراد مختلف آن قوم بیشتر است، و جنبه های مشابه و همسان بین آن قوم و قومهای متمدن دیگر نمایان تر. تمدّن تفاوتهای فردی را بیشتر می کند، در حالی که قومهای عقب مانده به طور کلی تابع محیط زندگی خود هستند و اسیر طرز فکر سنّتی آباء و اجدادی." و این همان نکته ای است که من زیرش خط کشیده ام و در حاشیه اش، علاوه بر کلمه "مهمّ"، نوشته ام: "بیچاره بچه های عالم!"

بیچاره بچه های عالم که باید اسیر طرز فکر سنتی آباء و اجدادی خودشان باشند!


شاید توی دلتان بگویید: "حرف اوتو یسپرسن چه ربطی به بچه های عالم دارد؟" آخر من خیلی از بچه های عالم را صبحها که در لندن دارند به مدرسه می روند، می بینم. یکدفعه چشمم می افتد به یک بچه هشت نه ساله که دارد بار سنگین "طرز فکر سنّتی آباء و اجدادی" را به دوش می کشد و میان بچه هایی که پدر و مادرشان به این زودی این بار سنگین چند صد یا چند هزار ساله را روی دوششان نگذاشته اند، عیناً مصداق "گاو پیشانی سفید" هستند و "انگشت نما". و آنوقت به روح خدا بیامرز یسپرسن می گویم: "آدم ممکن است از تمدن برخوردار باشد، چون دارد در شهر لندن، یکی از بزرگترین مراکز تمدن در غرب زندگی می کند، امآ از بابت فرهنگ چی؟"

جنبه ای از شعر "خواجه حافظ شیرازی"

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.