به روز شده:  16:10 گرينويچ - جمعه 15 مه 2009 - 25 اردیبهشت 1388

"سنگ را بسته اند و سگ را گشاده!"

سگی را لقمه ای هرگز فراموش / نگردد، گر زنی صد نوبتش سنگ!

توی پیاده رو آن قدر آهسته راه می رفتم که آدمِ پشت سرم با پنج قدم فاصله، هنوز قدم دوّم را بر نداشته بودم، پنج قدم از من جلو می افتاد.

صدای یک زن در پشتِ سرم گوشهایم را تیز کرد. به زبان شیرین فارسی شنیدم: "پیرِسّگ هافهافو چاک دهنش را باز کرده بود، هر چه نه بدتر همین طور مثل پشکل بز می ریخت بیرون!" وقتی که گویندۀ این کلام شیرین فارسی از من جلو افتاد، دیدم یک پیر زن و پیر مرد هافهافو، به سنّ و سال خودم هستند.

فکر کردم: حالا طرف هر که هست، چرا "پیرِسّگ"؟ راستی که رفتار ما باسگ، چه قدر با رفتار انگلیسیها تفاوت دارد! به آدمهایی مثل خودمان فحش می دهیم: "پدر سگ!"، "مادر سگ!"، "سگ مذهب!" دیگر مذهب چرا؟ می خواهیم "سگ" چه مذهبی داشته باشد؟ حتّی "سعدی" علیه الرحمه هم که می فرماید:

سگ آن به كه خواهندهٔ نان بود،
چو سیرش كنی دشمن جان بود؛

برنامه این هفته را اینجا گوش کنید

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

تازه ترین نسخه "فلش" اینجا قابل دریافت است

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

در جای دیگر مذهب سگ را که "خدمت و مهر و وفاداری" است"، به یاد می آورد، حرف اوّلش را پس می گیرد و می فرماید:

سگی را لقمه ای هرگز فراموش
نگردد، گر زنی صد نوبتش سنگ!

البته معلوم نیست در کجا با آن سگی برخورد کرده بود که "سیرش کنی، دشمن جان بود!" و کجا با سگ دوّمی، که سخاوت یک لقمه ای آدمیزاد را فراموش نمی کند، حتی اگر بعد از آن به جای لقمه، صد نوبت، پشتِ سرِ هم سنگ نثارش بکند!

از راست به چپ: جاش بیلینگز ، مارک تواین، و دوست روزنامه نگار آنها "پترولیوم وی. نازبی" (Petroleum V. Nasby). نکته جالب توجه اینکه هر سه اسم "مستعار" است، به این ترتیب: هنری ویلر شاو = جاش ویلینگز (Henry Wheeler Shaw)؛ ساموئل لنگهورن کلمنس = مارک تواین (Samuel Langhorne Clemens) و دیوید راس لاک = پترولیوم وی. نازبی (David Ross Locke).

وقتی که آن خانم پیر محترم، از یک پیر محترم دیگر با لقب محترمانه "پیرسّگ"، آن هم با تشدیدِ "سین" یاد کرد، بی اختیار به یاد این ضرب المثل انگلیسی افتادم که "سگ بهترین دوست انسان است" و به یاد این حرف "جاش بیلینگز" (Josh Billings)، طنز نویس معروف قرن نوزدهم آمریکا که گفته است: "سگ تنها موجود روی زمین است که صاحبش را بیشتر از خودش دوست دارد!" و به یاد حرف هموطنش، "مارک تواین" (Mark Twain)، که گفته است: "در بهشت به رحمت باز می شود. اگر به لیاقت باز می شد، به سگ راه می دادند، امّا به صاحبش که آدمیزاد باشد، نه!"

قضیه این است که به هر جای دنیا بروید، به همه جور آدم بر می خورید: رحیم و بیرحم، فهمیده و نفهم، خودپرست و نوعدوست، و قِس علیهذا! فقط در جاهای مختلف نسبت عدّه این آدمهای متضادّ فرق می کند، و همین نسبتها می تواند بین دو فرهنگ تفاوتها و شباهتها را نشان بدهد.

به نظر من توی نخِ اصطلاحات و ضرب المثلهای فارسی رفتن و آنها را با اصطلاحات و ضرب المثلهای ملّتهای دیگر مقایسه کردن، سرگرمی با خاصیتی است، و یکی از معیارهای فرهنگ شناسی. آدم می تواند در مورد هر اصطلاح یا ضرب المثل فکر بکند و از خودش مثلا بپرسد: "چرا کسی مثل سگ پشیمان می شود؟ پشیمانی سگ از چی بوده است، که این قدر زبانزد شده است؟

آرامگاه شیخ اجل، سعدی در خاک پاک شیراز.

چرا سگ هفت تا جان دارد؟ چه طوری فهمیده اند که سگ هفت تا جان دارد؟ چرا انگلیسیها سگشان را بغل می کنند و می بوسند و خوششان می آید که سگشان صورتشان را لیس بزند، و او را توی وان حمّام خودشان می شویند، غافل از آنکه «سعدی» فرموده است است:

سگ به دریای هفتگانه مشوی،
که چو تر شد، پلیدتر باشد!
و ایضاً غافل از اینکه شاعر ایرانی دیگری گفته است:
سگ به حدّ خود عزیز است و به هرجای جهان
گلّه بانی، پاسداری می کند، امّا سگ است!
لیک هر بیگانه ای در حیرت است اینجا که: آه!
این پدرسگ تُخم چشمِ انگلیسی، یا سگ است؟

از این حرفها بگذریم، بنده سگِ کی باشم که از این حرفها بزنم!

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.