"سابقه؟ بی سابقه!"

Image caption مجسمه آقای جک دانیل، در گوشه ای از زمینی که در آنجا کارگاه ویسکی سازی خود را به راه انداخت.

نمی دانم شما وقتی کلمه "سابقه" را می شنوید، چی به ذهنتان می آید! آدم ممکن است یک عمر این کلمه را شنیده باشد و خوانده باشد، امّا هیچوقت تکلیف خودش را با معنی این کلمه روشن نکرده باشد! راستش این فکر همین چند روز پیش توی ایستگاه ترن زیر زمینی به کلّه ام افتاد!

می پرسید توی ایستگاه ترن چه اتفاقی افتاد؟ هیچ اتفاقی! آنجا یک آگهی تجارتی به دیوار تونل چسبانده اند به بزرگی یک سفره قلمکار بیست نفره که تصویرها و حرفهایش هرچند وقت یکبار عوض می شود، امّا مضمون همه این تصویرها در یک کلمه خلاصه می شود و آن کلمه "سابقه" است.

بله، "ویسکی جک دانیل" در حدود صد و پنجاه سال "سابقه" دارد. این آقا که مؤسّس کارخانه معروف ترین ویسکی دنیا باشد، در نوجوانی شاگرد مغازه کشیشی بود به اسم "دن کال" (Dan Call) که در کلیسای محلّه عبادت خدا را تبلیغ می کرد و در مغازه خواربار فروشیش ویسکی ای را که خودش می ساخت، تا اینکه در سال 1861، زنش و همه جماعتی که روزهای یکشنبه به موعظه اش گوش می کردند، دورش را گرفتند و گفتند عالیجناب، هم خدا، هم خرما نمی شود! یا از کلیسا دست بردار یا از ویسکی سازی، و عالیجناب کشیش دید کلیسا صرفش بیشتر است و آمد کارگاه ویسکی سازیش را به شاگرد پانزده ساله اش، جک دانیل، واگذار کرد.

امروز کل تبیلغات کارخانجات ویسکی سازی جک دانیل که صاحبش حالا دیگر شرکتی است به اسم "براون فورمن"، در همه جا، از جمله دیوار تونل ترن زیرزمینی لندن، این است که "ایّها النّاس، این ویسکی ما عیناً همان ویسکی ای است که آن بچه یتیم پانزده ساله ساختنش را صد و پنجاه سال پیش از عالیجناب کشیش کلیسای محلّه یاد گرفته بود!"

Image caption افتخار کارخانه شکلات سازی "لینت" با صد و شصت سال سابقه.

خوب، این چی را ثابت می کند؟ اهمیت قدمت تاریخی را؟ افتخار به اصل و نسب را؟ پایبندی به سنّتها را؟ نشسته ای تلویزیون تماشا می کنی، یکدفعه میان جار جنجال آگهیهای تجارتی دست آدم را می گیرند، می برندش به کارخانجات شکلات سازی "لینت" (Lindt) در سویس و می گویند: "شکلات سازی ما صد و شصت و چهار سال سابقه دارد!"

یعنی این شکلات سازی معروف امروزی همان شکلات پزی کوچولویی است که صاحب یک شیرینی فروشی کوچولو در سال 1845در پستوی مغازه اش راه انداخت! خوب که چی؟

حالا این به جای خود! اصفهان هستی، می روی از یک گزفروشی بزرگ گز بخری، بیاوری لندن، سوقات بدهی. صاحب مغازه که عکس پدربزرگش روی جعبه های گز با هیبت به مشتری نگاه می کند، می گوید: "ای آقا، این چه حرفی است شما می زنید! گزهای ما همه اش عالی است! تو این مغازه از گز متوسط و بد اصلاً خبری نیست. این را بدانید که ما تو کار گز سازی هفت پشت سابقه داریم!"

Image caption قدمت تاریخی: آشوربانیپال، یکی از معروف ترین شاهان "امپراتوری آشور" با ملکه اش در باغ سلطنتی. تاریخ این امپراتوری به پنج هزار سال پیش بر می گردد. آشوربانیپال صد و ده سال پیش از کورش کبیر بر تخت سلطنت جلوس کرد. امّا سه میلیون و نیم آشوری امروز که کشوری ندارند، در بیش از سی کشور دنیا پراکنده اند.

راستی چرا اینها فکر نمی کنند که صد و پنجاه سال پیش آدمهای دیگری بودند که ویسکی و شکلات و گز درست می کردند و آدمهای دیگری بودند که آنها را می خوردند و لذّت زمان خودشان را می بردند! صد و پنجاه سال پیش که هیچی!

اگر امروز یک آدم با دیروزش هیچ فرقی نکرده باشد و این آدم در خط تاریخ یک قدم جلوتر نرفته باشد، توی آدم دیروز خودش مرده است و صداش از توی تابوت درمی آید، چه رسد به اینکه خودش را در صد و پنجاه سال پیش در یک جای تاریخ جا گذاشته باشد و افتخار هم بکند! خوب، حالا اگر من بگویم اصلاً آدم هیچ سابقه ای ندارد و هرچه هست همین است که همین الآن هست، شما چی می فرمایید؟