«چاخان هم زیاد می کرده ایم!»

Image caption راستی شما در لندن نزدیک خودتان چلو کبابی ندارید؟ داریم، امّا نه به اندازۀ تهران!

توی اتوبوس دو تا آقای ایرانی پشت سر من نشسته بودند و با صدای بلند صحبت می کردند. من نمی خواستم استراق سمع بکنم، ولی اینجا در لندن هر جا که زبان فارسی به گوشم بخورد، قوّه شنواییم دو برابر می شود.

یکی از آنها گفت: «دیشب یک مهمان ایرانی داشتم که تازه از تهران آمده است. شام دعوتش کردیم، بیفتک فرد اعلا به ش دادیم با سوپ قارچ و کلّی مخلّفات. سیر که شد، به جای تشکّر گفت: راستی شما نزدیک خودتان چلو کبابی ندارید؟ خوب، مرد حسابی، اگر این قدر جانت به چلو کباب بسته است، چرا از تهران پاشدی، آمدی لندن! بعضی از ما ایرانیها واقعاً آدمهای عجیبی هستیم!"

آقای دوّمی خندید و دوبار پشت سر هم گفت: "راست می گویی! واقعاً راست می گویی!" دنباله حرفهاشان را دیگر نشنیدم، چون توی همین چند کلمه ای که گفتند، به دو تا "مسئله" برخوردم که مرا توی دلم با آنها وارد معرکه کرد.

به اوّلی گفتم: «جنتلمن عزیز، البته شما درست می فرمایید که بعضی از ما ایرانیها آدمهای عجیبی هستیم، ولی اگر از بیرون هم به قضیه التفات کرده بودید، متوجّه می شدید که توی این دنیا هیچ قوم و قبیله ای پیدا نمی شود که بعضی از افرادش آدمهای عجیبی نباشند.

Image caption ماهی و سیب زمینی سرخ کرده که همان "Fish and Chips" باشد، یکی از معروف ترین غذاهای ملّی انگلستان است. باور نمی کنید، از آقای تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا و وزیر داراییش، گوردون براون، بپرسید که البتّه حالا نخست وزیر بریتانیاست.

مثلاً بعضی از همین انگلیسیها تا وقتی توی مملکت خودشان هستند، بیشترین غذاهایی که می خورند، غذاهای هندی است و ایتالیایی و چینی و یونانی و ترکی و غذاهای دهها قوم و قبیله دیگر، و به ندرت می روند سراغ "Fish& Chips" خودشان که همان "ماهی و سیب زمینی سرخ کرده" باشد و معروف ترین غذای ملّی آنها! امّا همینکه برای استخوان سبک کردن و آفتاب دیدن و تنوّع و تفریح پاشان را از این جزیره بیرون گذاشتند، در به در می گردند دنبال یک رستوران "فیش اند چیپس"!

و توی دلم به جنتلمن دوّمی گفتم: "آقا، من هم مثل شما، همیشه وقتی یک نفر حرف درستی می زد، به ش می گفتم: راست می گویی! تا اینکه یک روز به این فکر افتادم که "راست" متضادّش "دروغ" است و آن چیزی که من همیشه می خواسته ام در تصدیق حرف طرف بگویم، "درست» بوده است که متضادّش می شود "غلط"، "نادرست"، "اشتباه"، "عوضی"، نه "راست"! در زبان انگلیسی هم معمولاَ برای "درست" و "غلط" می گویند «right» و "wrong" و برای "راست" و "دروغ" می گویند "truth" و "lie". البته عین خیالتان هم نباشد! ما همه مان خیلی حرفها می زنیم که به معنی آنها کاری نداریم!"

Image caption این هم شعار روی یک تی شرت انگلیسی: "من عاشق فیش اند چیپس هستم!

وقتی توی دلم این دوتا نکته را به آن دوتا جنتلمن ایرانی گفتم، یادم آمد که همین چند روز پیش یک همکار انگلیسی که هوس کرده است فارسی یاد بگیرد، از من پرسید: "این که شما همه هی به همدیگر می گویید: گُربانیت بیرم، یعنی چی؟" گفتم: "قربانت بروم یعنی "May I be sacrificed for you!" یک خرده به من نگاه نگاه کرد، بعد لبخندی زد و گفت: "داری سر به سرم می گذاری؟"

گفتم: "نه! به ابن و اَب و روح القُدُس قسم سر به سرت نمی گذارم! دارم عین حقیقت را می گویم!" بیچاره گیج شده بود. انگار هنوز هم حرف مرا باور نکرده بود! امّا یکدفعه برگشت، چیزی گفت که من هیچوقت فکرش را نکرده بودم. حدس می زنید باید چی گفته باشد؟ نخیر... نخیر... بگذارید خیالتان را راحت کنم. خیلی جدی و خیلی معصومانه گفت: "مگر در فرهنگ شما آدم هم قربانی می کرده اید؟»

گفتم «نه، هیچوقت! ولی ضمن کارهای خوب، چاخان هم زیاد می کرده ایم!"