"قضیه شنبلیله و پُز فرنگی!"

Image caption شما بگویید ببینم این گشنیز است یا جعفری؟

هر وقت عیال مرا می فرستد به سبزی فروشی سر خیابان که "شوید" و "جعفری" و "گشنیز" بخرم، مشکلی ندارم، چون لازم نیست که اسم فرنگی اینها را از عیال بپرسم.

شوید را که از شکلش می شناسم و جعفری و گشنیز هم، که هیچوقت نتوانسته ام از هم تشخیصشان بدهم، توی دو تا جعبه جداست و از هرجعبه یک یا دوتا بسته برمی دارم. امّا اگر عیال فقط جعفری یا فقط گشنیز سفارش بدهد، مجبورم اسم انگلیسیش را یادداشت کنم و توی مغازه با لبخند خجالت از سبزی فروش بپرسم: "از این دوتا جعبه کدامش جعفری است؟"

دیروز که با اتوبوس رفته بودم به راسته مغازه های شرقی در خیابان"ایلینگ غربی"، قضیه فرق می کرد. جزو چیزهایی که باید می خریدم، یک بسته "شنبلیله" خشک کرده هم بود.

در مغازه اولی که صاحبش یک شرکت زنجیره ای "لهستانی" است و فروشنده هایش بیشتر "ترک" هستند، مربای بِه "عربی" و ماست "لبنانی" و پنیر "یونانی" برداشتم و رفتم سراغ سبزیهای خشک کرده "ایرانی" و تازه یادم آمد که اسم انگلیسی "شنبلیله" را نمی دانم. فکر کردم مهمّ نیست.

سبزی ای که مخصوص یک خورشت ایرانی به اسم "قرمه سبزی" است و تولید کننده اش هم در انگلستان یک شرکت "ایرانی" است، با یک اسم "پارسی"، و مشتریهایش هم دست کم نود و نه در صدشان ایرانی هستند، خوب، معلوم است که اسم و رسم شنبلیله حتماً به فارسی نوشته شده است و شاید برای آن یک در صد مشتری غیر ایرانی احتمالی، اسم انگلیسی اش را هم نوشته باشند.

Image caption رفتم به مغازه دوم که بیشتر محصولات ایرانی می فروشد و صاحبش هم یک "ایرانی" محترم است است و فروشنده اش یک "افغان" بسیار محترم

میان چهل، پنجاه نوع سبزی خشک، هرچه گشتم، "شنبلیله" پیدا نکردم. از فروشنده ها هم نمی توانستم بپرسم، چون اسم انگلیسی "شنبلیله" را نمی دانستم. یکدفعه فکری توی سرم جرقه زد. روی چارپایه نشستم و سر فرصت یکی یکی بسته ها را نگاه کردم. در این "بررسی حکیمانه" چند تا نکته به ذهنم آمد که مغزم را داغ کرد.

دیدم برعکس محصولات "عربی" که همه نوشته هایش در اصل به زبان و خط عربی است و خلاصه ای به خط و زبان انگلیسی هم دارد، حتّی روی بسته یکی از سبزیهای خشک کرده ایرانی هم، یک کلمه به خط فارسی نوشته نشده است.

و باز دیدم با اینکه اسم همه این سبزیها به زبان انگلیسی و با خط لاتینی است، در مورد بعضی از آنها، که لابد اسم انگلیسی آنها را توی کتاب لغتشان پیدا نکرده اند، همان اسم فارسیش را، نمی دانم برای کی، به خط لاتین نوشته اند.

Image caption این همان شنبلیله (شملیز، شملید، شنبلید، شنبلیت) معروف است که انگلیسیها به آن می گویند "Fenugreek" ، یعنی "یونجه یونانی" که رفیق "تره" و "جعفری" در کاسه "قرمه سبزی" است، و باش "پُز فرنگی" هم می شود داد

مثلاً اسم انگلیسی "جعفری" را که "parsley" است، نوشته اند "parsley"، امّا به "مرزه" که رسیده اند، به جای "summer savory"، به خط لاتینی نوشته اند "marzeh". به همین ترتیب ناچار سبزی آش، سبزی قرمه، سبزی پلو، و چند سبزی دیگر را به زبان شیرین و آشنای فارسی، امّا با خط بیگانه و معتبر لاتینی عرضه کرده اند.

رفتم به مغازه دوم که بیشتر محصولات ایرانی می فروشد و صاحبش هم ایرانی است و فروشنده اش یک "افغان" بسیار محترم. آنجا هم دیدم سبزیجات خشکش همه از تولیدات همان شرکت ایرانی است و پیدا کردن شنبلیله در میان آنها از محالات!

آنوقت ناچار به عیال تلفن کردم و اسم انگلیسی شنبلیله را پرسیدم. گفت "اسمش فنیوگریک (fenugreek) است!" عجب! یونجه یونانی! و حالا که یک مشکل بزرگ حل شده بود، دیدم گرفتار مشکل بزرگتری شده ام. از خودم پرسیدم: "راستی چرا ما هر کار مدرنی می کنیم، برای "چرا" هم که شده، یک عیب بزرگ در یک جاییش می گذاریم تا، خدا نکرده، دنیای مدرن از حسودی چشممان نکند! شنبلیله و پُز فرنگی!