"اینشالا کیلی گاشانگه!"

Image caption ان شاءالله! (عربی)، اگر خدا بخواهد! (فارسی)، God Willing (انگلیسی)!

یک همکار انگلیسی دارم که هر وقت مرا می بیند، می گوید: "سالام، شوتوری؟ اینشالا!" در این احوالپرسی فقط گاهی جای "اینشالا" عوض می شود و آدم بیشتر انگشت به دهن حیران می ماند! ماشاءالله، با اینکه ده سالی است که با یک دسته ایرانی سر و کار دارد، وقتی ازش می پرسی: "غیر از سلام، چه طوری؟ان شاءالله، چیزهای دیگری هم به فارسی یاد گرفته ای؟"

بیچاره با شکسته نفسی می گوید: "Not many!"، "نه زیاد! و آنوقت با احساس یک جور افتخار مخلوط با خوشحالی می گوید: "کودا حافیس! شاب به کر! کیلی گاشانگه!"

این همکار انگلیسی که، ما شاء الله، در این ده سال زحمت کشیده است و چند کلمه ای فارسی حفظ کرده است، مرا به یاد عیسی بیامرز، زن انگلیسی یکی از استادهای قدیم دانشگاه تهران می اندازد که یک عمر با شوهر ایرانی در تهران زندگی کرد و یک عمر با پشت گرمی شوهرش در دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات انگلیسی استادی فروخت، امّا همین چند کلمه فارسی را هم حفظ نکرد! حالا چرا؟ خدا می داند!

با این مقدّمه می خواهم بگویم که همین همکار انگلیسی یک روز از من پرسید: "چرا شما همیشه این قدر می گویید انشاءالله؟" گفتم: "ما مثل تو همیشهاین قدر ان شاء الله نمی گوییم!در اصل باید آن قدر ان شاءالله بگوییم

که شما می گویید: God willing! یعنی موقعی باید بگوییم ان شاء الله که قصد انجام دادن کار مهمّی داریم. امّا این جمله کوتاه عربی که معنیش می شود: اگر خدا بخواهد، کم کم در جامعه ما اخلاق مردم درش تأثیر کرد و معنیش عوض شد.

Image caption جورج بوش: "فکر می کنید من بهشت بروم؟" پاپ بندیکت شانزدهم: "ان شاءالله!"

حالا اگر کسی از ما بخواهد که کاری برایش بکنیم، به جای اینکه بگوییم، فکر نمی کنم این کار از دست من بربیاید، یا هیچوقت از من هیچ کاری نخواه، به طرف می گوییم: باشد، ان شاء الله!"

سعی کردم این را با حالتی جدّی و بدون ذرّه ای لبخند بگویم تا یکوقت فکر نکند شوخی می کنم. با وجود این سرش را تکان داد و با لبخند گفت: "که این طور!" بله، حالا من تازه فکر می کنم که همه مان معنی "ان شاء الله" را خوب می دانیم که در این موقعها "قول" خودمان را این طور به "مشیت" خدا مشروط می کنیم.

شما از من کاری خواسته بودید بکنم و من گفته بودم ان شاءالله می کنم، امّا تا حالا هر چه انتظار کشیده اید، دیده اید خبری نیست.

من هم که از همان اول می دانستم که آن کار را برایتان نخواهم کرد، گفتم اگر خدا بخواهد می کنم، و چون تا حالا نکرده ام، باید حالیتان شده باشد که من واقعاً می خواستم این کار را برایتان بکنم، امّا خدا نخواست!

Image caption "این رمان بابا گوریوی بالزاک چه طور است؟" "والله! چی بگویم؟ من آن را نخوانده ام!"

امّا بر عکس ان شاء الله، که معنیش را خوب می دانیم، خیلی جمله های عربی هست که زیاد به زبان می آوریم و هیچ کاری هم به معنای اصلی آنها نداریم. مثلاً شما از من می پرسید: "این رمان باباگوریوی بالزاک چه طور است؟" و من در جوابتان می گویم: "والله، چی بگویم؟ من آن را نخوانده ام!"

اگر در همان لحظه ای که این جواب را می دهم، بدانم که دارم می گویم: "به خدا قسم، چی بگویم؟" از خودم تعجّب می کنم که چرا قسم خدا می خورم! ندانستن که قسم خوردن نمی خواهد.

همین طور وقتی مثلا بچه دوست یا آشنایی را می بینیم، شاید برای اینکه چشمش نکنیم، می گوییم: "ما شاءالله چه قدر خوشگل است!" یعنی "آنچه خدا بخواهد، بچه تان چه قدر خوشگل است!"

والله! ان شاءالله! ماشاءالله!