"ببخشید، باید بگویم با های هوشنگی! "

Image caption دو تا "هیات" داشتیم، هر دو هم "اربی" بود، یکی "حیات" و دیگری "حیاط"! امّا حالا «نیت» مهمّ است، نه "املاء" !

وقتی شما از رادیو مطلبی می شنوید، فقط از لحاظ "انشاء" ممکن است، کم و بیش، ضعفها و ایرادهایی داشته باشد. حالا اگر نویسنده این مطلب آن را در جایی، مثلاً در یک سایت اینترنتی منتشر کند، می بینید واویلا! "احیاء" را، به جای "ح" حطّی با "هـ" هوّز نوشته است، یا "ظلم" را، به جای "ظا" با "ضاد"، یا "منقبض" را، به جای "قاف" و "ضاد"، با "غین" و "ظا" نوشته است.

آنوقت ویرتان می گیرد که "گوگل فارسی" را باز کنید و هی کلمه هایی را با املاءهای غلط به آن بدهید، به این ترتیب که در هر کلمه یک حرف را غلط تایپ کنید. می بینید، ای بابا، غلط املائی ای نیست که دهها، صدها و حتّی هزارها نمونه اش پیدا نشود.

خوب، البته می توانیم بگوییم که این مشکل هم از خطّمان است که آن را از عربی گرفته ایم، هم از زبانمان است که پُر است از کلمه های عربی. مثلاً ما در فارسی یک صدای "ز" داریم، و "ذال" و "ظا" و "ضاد" عربی را هم مثل "ز" تلفظ می کنیم، امّا ناچاریم که "لذیذ" را با دوتا "ذال" بنویسیم و "ظاهر" را با "ظا" و "راضی" را با "ضاد". امّا خود عربها همچین مشکلی ندارند، چون این چهارتا حرف را چهار جور تلفظ می کنند، هر حرف را با یک صدای مستقل.

Image caption همه فارسی زبانهایی که زبان انگلیسی را بهتر از چرچیل حرف می زنند و بهتر از شکسپیر می نویسند، این را خوب می دانند که مشکلات املاء انگلیسی اگر چند برابر از مشکلات املاء فارسی بیشتر نباشد، هیچ از آن کمتر نیست.

حالا شما بیایید همه تقصیرها را بیندازید به گردن خط فارسی و کلمه های عربی، و جواز دموکراسی و آزادی مطلق بدهید به دست تحصیلکرده های دانشگاه دیده ای که کاری به ریشه کلمه های عربی فارسی شده ندارند، تا هر کلمه ای را با هرحرفی که عشق قلمشان کشید، بنویسند، یا دل انگشتشان خواست، تایپ کنند! آنوقت چنان هرج و مرجی به پا می شود که صد رحمت به بیسوادی و بی خطّ و ربطی! لابد بعضیها خیال می کنند که مثلاً انگلیسیها که خطشان را از عربی نگرفته اند، مشکل املائی ما را ندارند! نه، والله! روزی نیست که درباره وضع خجالت آور و تأسّف انگیز املای دانش آموزها و حتّی دانشجوها در جایی صدایی بلند نشود یا مصیبت نامه ای چاپ نشود.

همه آن فارسی زبانهایی که زبان انگلیسی یاد گرفته اند و بهتر از چرچیل حرف می زنند و بهتر از شکسپیر می نویسند، این را خوب می دانند که مشکلات املاء انگلیسی اگر چند برابر از مشکلات املاء فارسی بیشتر نباشد، هیچ از آن کمتر نیست. مثلا می گویی "باو" و می نویسی "بوگ هـ" (bough)، یا می گویی "لاف" و می نویسی "لاوگ هـ" (laugh)، یا می گویی "... نه، مثال آوردن فایده ای ندارد، چون اگر بخواهم از بیقاعدگی املاء انگلیسی مثال بیاورم، باید از حالا تا فردا مصدّع خاطر مبارکتان باشم.

Image caption می دیدیم معلّم عربی "کَتَبَ، کَتَبا، کَتَبوا"ی خودش را درس می دهد و کاری به کار املاء ندارد، معلّمِ املاء هم از "کلیه و دمنه" دیکته اش را می گوید و کاری به عربی ندارد.

حرف من این است که چرا از میلیونها چوب تقصیری که برای املای فارسی بلند می کنیم، یکیش را توی سر طرز تعلیم در مدرسه نمی کوبیم. ما که شصت سال پیش در دبیرستان، هم درس عربی داشتیم، هم درس املاء، می دیدیم معلّم عربی "کَتَبَ، کَتَبا، کَتَبوا"ی خودش را درس می دهد و کاری به کار املاء ندارد، معلّمِ املاء هم از "کلیه و دمنه" دیکته اش را می گوید و کاری به عربی ندارد.

هیچوقت به ما عربی ای که به درد زبان فارسی بخورد، یاد نمی دادند، و املاء هم شرطش این بود که از متنی دیکته بگویند که نخوانده باشیم و حتماً غلط بنویسیم. چه قدر خوب می شد اگر در برنامه دبیرستان، به جای "عربی"، یک درس می داشتیم به اسم "عربی در فارسی" تا دیگر مثلاً "ایرادنامه" دریافت نمی کردیم که چرا نویسنده فلان مطلب "احیاء" را با "ها"ی هوّز نوشته است! ببخشید! امروزه باید بگویم با "های هوشنگی"!