"از گلگشت مصلّی تا باغ ملّی"

Image caption گوشه ای از باغ ملّی" (Public Park) پشت خانه در حاشیه لندن که علیزاده طوسی در نامه هایش گهگاه به آن اشاره می کند.

دیروز صبح که داشتم در پارک پشت خانه قدم می زدم، نمی دانم چی باعث شد که یکدفعه از خودم بپرسم: "راستی، ما مگر پیش از آنکه مثل فرنگیها پارک بسازیم و همان اسم فرنگی را هم رویش بگذاریم، خودمان در هیچکدام از شهرهای مملکتمان چیزی مثل پارک نداشتیم؟"

رفتم توی فکر و بهانه ای پیدا کردم که روی یک نیمکت بنشینم و توی جنگل حافظه ام دنبال جوابی برای این سؤال سمج بگردم. یادم آمد که در تهران، نزدیک میدان توپخانه، یک جایی بود به اسم "باغ ملّی"، امّا باغی که مردم بتوانند بروند آنجا تفرج کنند، نداشت. و باز یادم آمد که شصت، هفتاد سال پیش در مرکز شهر مشهد همچین باغی داشتیم و به ش می گفتیم "باغ ملّی".

ویرم گرفت که برگردم خانه و دست به دامن "دهخدا" و "اینترنت" بشوم. بله، دیدم لغتنامۀ دهخدا در تعریف "پارک" می گوید: " پارک (فرانسوی)، باغ وسیع پردرخت که گردش و شکار و جز آن را به کار است، مثل پارک مخبرالدوله، پارک اتابک، پارک امین الدوله".

Image caption سر در باغ ملّی در تهران که سابقاً درش به جای باغ سبز، به میدان مشق باز می شده است، و حالا فقط بنای زیبایی است با اسمی بی مسمّی که در میان خاطره هایی نظامی و رزمی از "میدان توپخانه" و "خیابان سپه" یا "قشون" و "میدان مشق سربازها" گیر کرده است.

به خودم گفتم: "خوب، معلوم است که پارک با این تعریف سابقه اش به کورش کبیر نمی رسد و باید مال دوره ای باشد که شاهها و شاهزاده های قاجار پاشان به "فرنگ" باز شده بود و بر که می گشتند، برای خودشان پارک می ساختند و در وسط پارک هم یک "عمارت کلاه فرنگی" برای استراحت و تماشای طبیعت!"

از همین لغتنامه دهخدا تعریف "باغ ملی" را پرسیدم، گفت: "باغ ملی: نامی که به گردشگاههای عمومی مراکز شهرها که معمولاً توسط شهرداریها تأسیس و اداره می شود، دهند. پارک شهر، تفرجگاههای عامه در شهر". با فرو رفتن در بحر تعریف پارک و باغ ملی، به این نتیجه رسیدم که سابقه این عنایت عامّ المنفعه از اواسط دوره قاجاریه عقب تر نمی رود و به "گلگشت"، مخصوصاً از نوع مصلا ییش، هیچ ربطی ندارد، که در حدود هفت قرن پیش "حافظ شیرازی" درباره اش گفت: "بده ساقی می باقی، که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را!"

Image caption عمارت کلاه فرنگی در قزوین – عکس از بشیر ابراهیم پور

شاید فقط رندهایی مثل حافظ بودند که معنی چسباندن گلگشت این دنیایی به مصلای آن دنیایی را خوب می فهمیدند. رشته فکرم به اینجا رسیده بود که از خودم پرسیدم: "چرا وقتی ما با گشت و گذاری در دنیای مادی و معنوی فرنگ با مفهوم ملی آشنا شدیم و به گردشگاه مردم گفتیم باغ ملی، به زودی این مفهوم را که انگلیسیها به ش می گویند "public" و "republic" یا "جمهوری" هم از مشتقاتش است، فراموش کردیم، و به هر چیزی که در اصل باید "ملّی" باشد، گفتیم "دولتی"؟دولتها اجاره نشین حکومتخانۀ ملتهایند. اجاره نشین خوب یا اجاره نشین بد، می آیند و می روند. این ملتهایند که صاحب مملکتهایند و حکومتخانه هاشان را به طور موقّت به سیاستمدارها اجاره می دهند. بنا بر این همه مملکتها هر چی دارند، ملّی است، نه دولتی!"

حوصله ام سر رفت. پا شدم، برگشتم به پارک پشت خانه و همین طور که قدم می زدم و به درختهای عظیم بلوط در سینه آسمان نگاه می کردم، پیش خودم گفتم: "خوب است که در لندن این پارکها و چمنزارها و فضاهای سبز که از صدتا هم تجاوز می کند و شاید یک چهارم سطح لندن را گرفته است، همه اش "ملی" است، نه "دولتی"، و گرنه خدا می داند که تا حالا دولتها چه قدر از آنها را به "بساز و بفروشها" یا به زبان خودشان "developer" ها فروخته بودند!"