عطش یادگیری: بزرگترین مانع - معلولیت

Image caption سوسپتر مصمم است معلولیتش مانع از بهبود کیفیت زندگی خانواده اش نشود

در سراسر جهان میلیون ها کودک به خاطر بیماری یا معلولیت نتوانسته اند مدرسه بروند و درس بخوانند. در سومین گزارش از مجموعه برنامه های بی بی سی با عنوان "عطش یادگیری"، ویل راس با کودکانی در تانزانیا ملاقات کرده است که برای یادگیری و باسواد شدن، از مانع نابینایی گذشته اند.

فقر در تانزانیا معضلی بزرگ است و مدرسه رفتن و درس خواندن فرصت کوچکی فراهم می کند تا مردم این کشور خود را از این وضعیت اسفبار نجات دهند.

در کلاس های ابتدایی گاه تا صد و چند دانش آموز نشسته اند که یقینا شرایط تدریس برای آموزگاران و فراگیری برای دانش آموزان در مدارس این کشور را بسیار دشوار کرده است.

در چنین وضعیتی، تصور این که یک کودک که معلولیت هم دارد، چگونه می تواند باسواد شود، باید قاعدتا تصویری مایوس کننده باشد.

سوسپتر، شانزده سال سن دارد. او در کلبه ای بی در و پیکر و کوچک که از تیرهای چوبی و گل ساخته شده است، زندگی می کند.

روستای او "ناگولا" نام دارد و خشکسالی آن را فراگرفته است.

سوسپتر از پنج سالگی کاملا نابینا بوده اما مصمم است اجازه ندهد معلولیتش او را از باسواد شدن و فراهم کردن یک زندگی بهتر برای خانواده اش محروم کند.

روستای ناگولا، که در پنجاه کیلومتری جنوب دودوما قرار دارد، فاقد امکانات بهداشتی است و به همین دلیل والدین سوسپتر او را پیش شفادهنده محلی برده اند.

سوسپتر می گوید: "وقتی بینایی ام را از دست دادم خیلی ترسیدم که نتوانم درس بخوانم. پیش از آن هم هرگز نشنیده بودم که مدرسه ای ویژه نابینایان وجود دارد."

منزوی شدن معلولین و کنار گذاشته شدن آنها از فعالیت های اجتماعی، نگرانی سوسپتر را دو چندان می کرده است.

اما برخلاف انتظار سوسپتر توانست درس بخواند و او اکنون یکی از کسانی است که برای بهبود شرایط در روستای ناگولا فعالیت می کند.

او می گوید: "وقتی بچه تر بودم، نمی دانستم که شرایط روستا نامطلوب است اما وقتی رفتم مدرسه متوجه شدم که این مکان مناسب زندگی نیست و این موضوع من را خیلی غمگین می کند."

سوسپتر می افزاید: "دلم می خواهد ساختمان های این روستا را عوض کنم. مردم دیگر نقاط تانزانیا تلفن سیار دارند اما اینجا مردم باید از درخت بالا بروند تا آنتن قوی تری دریافت کنند."

در حیاط کوچک مدرسه ای دیگر در حومه دودوما، دو گروه دانش آموز روبروی هم صف کشیده اند.

آنها یک توپ بسکتبال را به یکدیگر پاس می دهند. اما داخل این توپ یک زنگ گذاشته شده است تا وقتی کودکی آن را پرت می کند سایرین با قدرت شنوایی آن را دنبال کنند و در هوا بقاپند. آنها همه نابینا هستند.

سوسپتر دوره ابتدایی خود را در همین مدرسه گذرانده است. اغلب دانش آموزان این مدرسه نابینا یا کم بینا هستند.

جولیوس چیزالونی، معلم ریاضی این مدرسه است. او می گوید: "اغلب کودکان نابینا درسشان بهتر از دانش آموزان بینا یا کم بیناست. چون آنها فقط از گوش خود برای یادگیری استفاده می کنند، دقیق تر گوش می دهند در حالی که سایرین با نگاه کردن به در و دیوار حواسشان پرت است."

اما یکی از دشواری هایی که سوسپتر و سایر دانش آموزان نابینا با آن مواجهند، جزوه نویسی است.

بعد از ظهرها گروه های دو تایی از دانش آموزان بینا و نابینا تشکیل می شود تا جزوه ها با استفاده از دستگاه بریل تایپ شود.

سوسپتر با یکی از هم کلاسی های بینای خود نشسته است. در حالی که دانش آموز بینا در گوش سوسپتر به آرامی جزوه را می خواند، او سریع و شتابان با دستگاه بریل تایپ می کند.

سوسپتر می گوید: "دوستم به من کمک می کند. ما در باره دروسی که برای او سخت است حرف می زنیم و من به او کمک می کنم که آنها را بهتر یاد بگیرد."

در مقابل، فرجی، چهارده ساله، می گوید که از کمک به سوسپتر خوشحال است: "سوسپتر نمی تواند همه کارهای مدرسه خود را انجام دهد و من دوست دارم کمکش کنم تا جایی که امکان دارد تکالیفش را انجام دهد."

کار دشوار

با این که طول خواهد کشید تا نظر مردم در باره معلولیت عمیقا تغییر کند، در تانزانیا سدها به آرامی برداشته می شود.

ارنست مبیلو، معلم مدرسه کودکان استثنایی، می گوید: "این روزها دست کم جامعه در باره معلولیت بیشتر می داند و متوجه شده است که کودکان نابینا می توانند باسواد شوند و برای خانواده های خود مثمر ثمر باشند."

او ادامه می دهد: "اکنون در تانزانیا افراد نابینایی هستند که در تلویزیون و رادیو یا به عنوان وکیل کار می کنند. به همین دلیل جامعه متوجه می شود که مردم آزادند فرزندان خود را که معلولیت دارند به مدرسه بفرستند."

آقای مبیلو دفتر مشق دانش آموزان خود را برای تصحیح کردن، جمع کرده است. اما تکالیف دانش آموزان نابینا با خط بریل است و او باید آنها را اول روی کاغذ بازنویسی و بعد تصحیح کند.

به نظر می رسد که برای باسواد شدن کودکان نابینا هم شاگردان و هم معلم ها باید افرادی متعهد باشند.

سوسپتر در پاسخ به این سوال که نقشه اش برای آینده چیست، گفت درصدد است وکیل شود پس سد بعدی که باید از آن عبور کند، وارد شدن به دانشگاه است.