"سؤالهای گنده و جوابهای کوچولو!"

Image caption یکی از ایستگاههای تلویزیون لندن یک برنامۀ هفتگی دارد، به اسم "The Big Questions" یعنی "سؤالهای گنده".

از روزی که من اوّلین نامه هفتگی را از لندن برای فارسی زبانهای دنیا نوشتم، صد و پنجاه و شش هفته گذشته است، یعنی درست سه سال تمام! انگار همین دیروز بود! امّا افسوس ندارد، چون سه هزار سال پیش هم همین دیروز بود.

فقط فرقش این است که سه هزار سال پیش اجدادمان برای "سؤالهای گنده" فوراً "جوابهای کوچولو" می ساختند و خیال خودشان را راحت می کردند، امّا امروز آدمهای فهمیده و با فرهنگ می دانند که برای هر سؤالی، چه کوچولو، چه گنده، جوابهای درستی هست که باید گشت و گشت و گشت تا آنها را پیدا کرد، یعنی جواب "ساختنی" نیست، "جستنی" و "یافتنی» است.

یکی از ایستگاههای تلویزیون لندن یک برنامۀ هفتگی دارد، به اسم "سؤالهای گنده". توی این برنامه یک مجری هست، و سه چهار نفر آدم سرشناس و صاحبنظر که درباره سؤالهای گنده برنامه عقیده های مختلف دارند، و عدّه ای از مردم عادی که در مناظره یا سؤال و جواب شرکت می کنند.

Image caption لئوناردو دا وینچی (Leonardo da Vinci)، عالم، ریاضیدان، مهندس، مخترع، کالبدشناس، نقّاش، مجسّمه ساز، معمار، گیاهشناس، موسیقیدان، و نویسنده ایتالیایی (1519-1452)، یکی از درخشان ترین چهره های دوره رنسانس.

مثلا مجری این سؤال گنده را پیش می کشد که "قانون ضدّ اهانت به مقدّسات باید ملغی بشود یا نه؟" و یکی از آن سه چهار نفر صاحبنظر که "لُرد دکتر کِری"، اسقف اعظم است، جوابی می دهد به این مضمون که بله، باید ملغی شود! هر چیز که مقدّس باشد، مقدّس می ماند! احتیاج ندارد که کسی از آن دفاع کند! اگر قرار باشد هر مذهب و آیینی یک قانون ضدّ اهانت به مقدّسات داشته باشد، و مقدّسات هم این قدر با هم تفاوت داشته باشند، آنوقت مردم دنیا نمی توانند با هم زندگی کنند!

همه می دانند که ... نخیر، همه نمی دانند، چون اگر همه می دانستند، حالا دیگر همه مردم دنیا همنظر و همفکر شده بودند و بشر پیش از نابودی زمین، معنی خوشبختی را دیده بود و فهمیده بود... پس همه نمی دانند، امّا خیلیها می دانند که در اروپای قرن چهاردهم چیزی شروع شد و تا قرن هفدهم توانست توی زندگی مردم جا بیفتد که اسمش را گذاشتند "رُنسانس" (Renaissance)، به مفهوم "عصر حیات نو در علم و هنر"، و این وقتی بود که انسانِ اروپایی از "قرون وُسطی" بیرون آمد و پایش را گذاشت توی "عصر جدید".

از این موقع بود که کم کم روشنفکرهای اروپا فهمیدند که همه "سؤالهای گنده" را باید از نو بگذارند جلوشان و همه "جوابهای کوچولو"یی را که اجدادشان نجسته و نیافته به هم بافته بودند، با عزّت و احترام بگذارند توی موزه و خودشان بگردند و بگردند و بگردند تا شاید جوابهای درست را پیدا کنند.

Image caption تابلویی از جوزف رایت (Joseph Wright of Derby)، نقّاش انگلیسی (1797-1734)، با عنوان "دانشمندی درباره مُدل مکانیکی منظومه شمسی سخن می گوید". او را اوّلین نقّاشی می دانند که روح "انقلاب صنعتی" را تصویر کرده است.

از قرن هفدهم به بعد هم که روشنفکرهای اروپا حالا دیگر واقعاً روشن فکر می کردند، با جستن و پیدا کردن "جواب درست" برای خیلی از "سؤالهای گنده"، اسم عصر خودشان را گذاشتند "عصر بصیرت" یا "عصر روشنگری" (The Age of Enlightenment) یا "عصر خرد" (The Age of Reason)، یعنی عصری که انسان اروپایی فکرش روشن شد و برای حقیقت یابی بصیرت پیدا کرد و در علم و اعتقاد، مرجعیت را داد به دست عقل یا خرد.

البته هنوز هم اروپا خیلی، خیلی آدمیزاد دارد که از لحاظ تفکّر مال سه هزار سال پیش هستند، ولی جای شکرش باقی است که نمی توانند برای جامعه های خودشان خطری داشته باشند، چون "قانونهای اساسی"شان بر اساس آیات عصر بصیرت و خرد نوشته شده است و "قانون ساز"ها و "قانون اجرا کننده" هاشان همه ناچارند که علمدار عقل و علم عصر جدید باشند. خدا عقل همه شان را به علم روشن داراد و توفیق همه شان را بیشتر کناد! ان شاءالله!