«نان آورها و نان پزهای خانواده»

Image caption لُرد بایرون (Lord Byron)، شاعر بزرگ انگلیسی، که من هیچوقت نسبت به مقام "لردی" او حسّاسیتی نداشته ام.

چند وقت است که نسبت به دو تا لقب دهن پُرکن انگلیسی، یعنی «لُرد» و «لیدی»، خیلی حسّاسیت پیدا کرده ام، همان حسّاسیتی که در اصطلاح پزشکی بهش می گویند «آلرژی». می دانید که لردها و لیدیها دو نوعند، یک نوعشان «انتصابی» هستند و یک نوعشان «ارثی».

مثلاً «لرد بایرون» (Lord George Gordon Byron)، یکی از بزرگترین شاعرهای اوایل قرن نوزدهم بریتانیا، لقب «لردی» را از خانواده به ارث برده بود، امّا «لرد تنیسون» (Lord Alfred Tennyson)، ملک الشّعرای دورۀ «ملکه ویکتوریا»«لقبش انتصابی بود، یعنی "ویکتوریا» از بس که از این ملک الشّعرای خودش خوشش می آمد، در هفتاد و پنجسالگیش به زور بهش لقب «لردی» عطا کرد و این شاعر پیر بیگناه بیچاره، با وجود همۀ اکراهی که از قبول این لقب داشت، مجبور شد که «لرد» بشود و همین طور الکی برود به «مجلس اعیان» و میان لردهای ارثی و انتصابی بُر بخورد.

من از نوجوانی، یعنی از وقتی که چهار تا کلمۀ انگلیسی یاد گرفته بودم تا به امروز، هیچوقت نسبت به مقام «لردی» بایرون و تنیسون حسّاسیتی نداشته ام، چون «بایرون» هم مثل «تنیسون» خودش «فکر» کرده بود و «آدم» شده بود، خودش «ملاحظه و مکاشفه» کرده بود و «شاعر» شده بود، واین لقب «لردی» را موقع برداشتن سقش به نافش چسبانده بودند.

Image caption سبشچن کو (Sebastian Coe) قهرمان "دو 1500متر" در مسابقات المپیک مسکو در سال 1980 و "لرد کو" ی امروز.

.

قضیه این است که چند وقت پیش توی تلویزیون دیدم با یک مرد میانه سال به اسم «لرد سبشچن کو» (Lord Sebastian Coe) دربارۀ «المپیک» صحبت می کنند. قیافه ش برایم آشنا بود. به حافظه ام فشار آوردم تا بالاخره یادم آمد که این آدم بیست و نُه سال پیش در مسابقات المپیک مسکو در "دو 1500متر" مدال طلا گرفت. بعد از آن نمی دانم برای حزب محافظه کار و ملکه و ملّت بریتانیا چه کار کرده است که اجرش را داده اند و «لرد» ش کرده اند!

حالا این دوندۀ لرد شدۀ به مجلسِ اعیان رفته به جای خود! باز همین چند وقت پیش دیدم به آدمی به اسم «پیتر مندلسون» (Peter Mandelson) که در سال 1997با «تونی بلر» و «گوردون براون» در میدان انتخابات «سه تفنگدار» شدند و حزب «کارگر» را «جدید» کردند و «خودشان» پیروز شدند، می گویند «لرد مندلسون».

این آدم ظاهراً بیخ ریش حزب کارگر جدید مانده است، چون وزیر هر جایش کرده اند، یا او به درد آنجا نمی خورده است، یا آنجا به درد او. حالا دیگر لُردش کرده اند و هالۀ این لقب مقدّس دور سر مبارکش به قول اُدبای خودمان «پرتو افشان» شده است.

Image caption "لرد" بیچاره در اصل "سالار و نان آور خانواده" بود و "لیدی" بیچاره هم "خمیر گیر"، "بانوی خانوده"، و "عیال لرد".

سه چهار سال پیش هم مطبوعات، که همان «رکن چهارم دموکراسی» باشد، پته هایی از حزب کارگر جدید «بلر گوردن مندلسون» گیر آورد و جار زد و هوار کشید که: «آی مردم! این دولت برای تأمین هزینه های حزبش خرپولها را می دوشد و در عوض به آنها لقب لُردی می دهد!» راست و دروغ این را دیگر خدا می داند! العهده علی الرّاوی!

خلاصه من که در عمرم همان لقب مجّانیِ و همگانی «آقا» را هم نخواسته بوده ام، این قضیۀ لقب طلبی و لقب عطا کنی پاک گیجم کرده است. تازه این لقبهای پُر عظمت و افتخار «لرد» و «لیدی» که بعضیها این قدر برای گرفتنش حرص می زنند، چی به «آدم» اضافه می کند؟

بروند، ببینند این لقبها در اصل چه معنایی داشته است، شاید حرصشان کم بشود! معنی «لرد» بیچاره در اصل بوده است «سالار و نان آور خانواده» و «لیدی» بیچاره هم «خمیر گیر»، «بانوی خانوده»، و «عیال لرد». خوب، با این حساب، توی این دنیا کدام مرد بیچارۀ خانواده دار است که «لرد» نباشد و حدّ اقلّ یک «لیدی» بیچاره در کنارش نداشته باشد؟