«ابن سینا، فیلسوف عرب، داروین، دانشمند مسیحی!»

Image caption چاپ مصوّر «رباعیات عمر خیّام» به ترجمۀ «ادوارد فیتزجرالد»، مال یکی از ناشرهای معتبر انگلستان، با شانزده تا تابلو رنگی از نقّاشی معروف به نام «ویلی پوگانی» (Willy Pogany).

شما هم مثل من می دانید که در صد و پنجاه سال گذشته، در دنیای انگلیسی زبان، هیچ کتابی به اندازۀ «کتاب مقدّس» (The Holy Bible)، چاپ نشده است، آن هم از کوچک ترین و ساده ترین و ارزان ترین شکل تا بزرگ ترین و نفیس ترین و گران ترین شکل.

بنابر این، در میدان مقایسه با همۀ کتابهای دیگر، مدال طلا را همین «کتاب مقدّس» می گیرد و مدال نقره را مجموعه درامهای «ویلیام شکسپیر» (William Shakespeare) و مدال برنز را «رباعیات عمر خیّام»، به ترجمه و اقتباس «ادوارد فیتزجرالد» (Edward FitzGerald). به عبارت دیگر، در دنیای انگلیسی زبان، در یک قرن و نیم گذشته، اوّل «خدای موسی و عیسی»، دوّم «ویلیام شکسپیر»، و سوّم «عمر خیّام نیشابوری».

امّا اگر بخواهیم از لحاظ گیرایی سبک و زیبایی تصویر به این سه تا رقیب مدال بدهیم، و داور مقایسه من باشم، مدال طلا را «رباعیات خیّام» می گیرد.

سالهاست که هر وقت گذارم به یک مغازۀ «کتاب دست دوّم» افتاده است، اگر به نسخه ای از «رباعیات عمر خیّام» برخورده ام، فوراً آن را برداشته ام و خوب نگاهش کرده ام و اگر دیده ام که عینِ آن چاپ را ندارم، فوراً آن را خریده ام.

جدیدترین نسخه ای که چند روز پیش خریدم، چاپ "مصوّر"ی است، مال یکی از ناشرهای معتبر انگلستان، با شانزده تا تابلو رنگی از نقّاشی معروف به نام «ویلی پوگانی» (Willy Pogany).

Image caption «ابونصر فارابی» را یک جا «ترکستانی» معرّفی می کنند، یک جا «فیلسوف عرب» و یک جا «فیلسوف اسلامی»، و اینجا هم که تصویر او را روی یکی از اسکناسهای «قزاقستان» می بینیم.

ناشر جدید این کتاب در معرّفیِ خیلی مختصر و خیلی نامفید عمر خیّام گفته است: «عمر خیّام شاعر و منجّمی ایرانی بود که «رباعیهای عربی» او در اواخر قرن یازدهم میلادی منتشر شد!» نفهمیدم منظورش از «رباعیهای عربی» چه بوده است، چون به روایتی «رباعی از مخترعات شعرای فارسی است كه عربها نيز تقليد كرده اند». بعد هم گفته است که ادوارد فیتزجرالد، در ترجمه «قالب عربی» رباعیها را حفظ کرده است، که لابد منظورش قالب رباعی است با چهار مصراع و معمولاً سه قافیه.

این «عربی بودن» رباعیات خیّام، مرا به یاد خیلی یا بعضی از شرقشناسها و صاحبنظرهای غربی انداخت که خیلی از دانشمندان «ایرانی» را، لابد محض رضای عیسی فقط «مسلمان» معرّفی می کنند یا محض رضای الله، فقط «عرب»! مثلاً می گویند: «ابن سینا، فیلسوف و طبیب عرب که تألیفات فلسفی او، با ترکیبی از افکار ارسطویی و نوافلاطونی، در فلسفۀ قرون وسطایی اروپا تأثیر زیادی داشت و کتاب «قانون» او در طبّ، تنها کتابی است که در پزشکی قرون وسطای اروپا بیشترین تأثیر را گذاشت!»

Image caption سِر ویلیام هرشل (Sir William Herschel)، منجّم یهودیِ خاورمیانه ایِ آلمانیِ انگلیسی، کاشف سیّاره «اورانوس».

ملاحظه می کنید که «ابن سینا» همه چیز بود، غیر از «ایرانی». یکی دیگر از همین خیلی یا بعضی از شرقشناسهای صاحبنظر، می گوید: «ابن سینا از یک فیلسوف عرب دیگر، به نام فارابی، تأثیر عمیقی پذیرفته بود...» این را به ش می گویند «یک تیر و دو نشان»، به این ترتیب که طرف با نیش حقیقت کُش همان یک تیر تلویحاً «ابن سینا» را می کند «فیلسوف عرب» تا «فارابی» صریحاً بشود «یک فیلسوف عرب دیگر».

همین «فارابی» یک جا «ترکستانی» معرّفی می شود، و یک جای دیگر «فیلسوف عرب» یا «فیلسوف اسلامی». «ابوریحان بیرونی» را در یک جا «منجّم اُزبک» معرّفی می کنند، در جای دیگر «یکی از بزرگان ریاضیات اسلامی» و در یک جای دیگر «دانشمند آسیای مرکزی».

من نمی گویم که این خیلی یا بعضی از شرقشناسها و صاحبنظرهای غربی با سوء نیت خیلی از دانشمدان عصر طلایی ایران را فقط با اشاره به «عربیت» و «اسلامیت» معرّفی می کنند، و از این غفلتشان تعجّبی هم نمی کنم. تعجّبم از این است که چرا ما ایرانیها غفلت نمی کنیم و هیچوقت نمی گوییم «چارلز داروین، دانشمند رومی مسیحی» یا از کاشف انگلیسی سیّارۀ «اورانوس» به اسم «سِر ویلیام هرشل» (SirWilliam Herschel)، «منجّم یهودی خاورمیانه ای» یاد نمی کنیم!