سفر به بزرگترین تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای- ۱

چونگ چینگ
Image caption مقصد ما شهر چونگ چینگ است که شهری صنعتی است و می‌گویند منظره‌اش در شب، که دود و دم دیده نمی‌شود، زیباتر است

چهارشنبه و پنچ شنبه، ۲ و ۳ دسامبر

پروازی که چهارشنبه، ساعت ۱۳:۴۵ دقیقه به وقت لندن شروع شد، حدودا دو روز طول کشید.

پرواز را با "شیرونگ چن"، که در چینی "چن شیرونگ" تلفظ می شود، شروع کردم. شیرونگ سردبیر بخش چینی بی بی سی و مردی میانسال است که سی سال از زندگیش را درچین بوده است.

پیش تر دو بار به چین سفر کرده بودم، اما همراهی با یک چینی؛ آن هم یک خبرنگار خبره چینی تجربه ویژه ای ست.

سفر را از فرودگاه هیتروی لندن شروع کردیم. بعد از یک ساعت و نیم به آمستردام رسیدیم و بعد از توقفی یک ساعته به سمت پکن حرکت کردیم. پرواز ده ساعته، فرصت مناسبی بود برای این که از مصاحبت همسفر با تجربه ام استفاده کنم و درباره موضوعات مختلفی اطلاعات جمع کنم. وقتی از شیرونگ درباره تجربه زندگی در حکومت کمونیستی پرسیدم، می توانستم جوابش را پیش بینی کنم. فقر و بی انگیزگی، مردم چین را به جایی رسانده بود که میزان تولیدات داخلی کم و کمتر می شد و گرسنگی فراگیرتر. اما با گذشت بیست سال، آن طور که شیرونگ می گوید همه چیز عوض شده است.

اصلاحات چینی

اصلاحات در چین از سی سال پیش شروع شد و حالا این کشور به پنجمین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل شده است.

کشوری با جمعیت ۱ میلیارد و سیصد میلیون نفر توانسته آن طور که سازمان ملل می گوید در عرض سی سال ۴۵۰ میلیون نفر را از زیر خط فقر که بر اساس تعریف چینی ها، در آمد روزی ۱ دلار است، بالا بکشد.

شیرونگ که ۲۰ سال پیش و تنها چند هفته بعد از اعتراضات خونین تیانانمن به عنوان دانشجو، کشورش را ترک کرده و به بریتانیا رفته است، می گوید که از ۵ سال پیش بسیاری از چینی ها مایلند به چین برگردند.

بهبود وضعیت اقتصادی و پیشرفت سریع چین، انگیزه را به بسیاری از کسانی که روزی ترک وطن کرده بودند، بازگردانده است. شیرونگ می گوید چین همان چین است، اما دیگر یک کشور صرفا کمونیست نیست و مایل است که جهان آن را به عنوان یک اقتصاد آزاد بپذیرد.

ظاهرا دولت چین امکانات رفاهی مناسبی در اختیار تحصیل کرده های دانشگاه های خارجی می گذارد.

فرودگاه پکن

بعد از حدود ۱۰ ساعت پرواز، ساعت ۹ به وقت محلی وارد فرودگاه پکن شدیم. اولین چیزی که توجهم را به خود جلب کرد، این بود که تقریبا همه کارمندان فرودگاه ماسک داشتند. به من اجازه ندادند که در فرودگاه عکس بگیرم. به نظر می آید چین خطر آنفولانزای خوکی را بیشتر از بسیاری از کشورهای دیگر جدی گرفته باشد.

آمار تلفات کشته های آنفولانزای خوکی در چین در دو هفته گذشته سه برابر شده و از ۵۳ مورد به ۱۸۷ مورد رسیده. به همین دلیل هم زمان ورود فرمی پر می کردیم راجع به این که آیا در هفت روز گذشته هیچ یک از علائم آنفولانزای خوکی را داشته ایم یا نه؟

اولین اقدام چین در زمینه مقابله با گرمایش زمین را در لحظه ورودم به فرودگاه پکن دیدم. ماشین هایی کوچکی که مخصوص حمل مسافران مسن و چمدانهایشان است، همه با باطری کار می کردند.

کنار همه دستشویی ها هم نوشته شده بود: "منابع آب محدود است، آن را هدر ندهید". آب یکی از منابعی است که کارشناسان پیش بینی می کنند که چین در آینده نزدیک، با کمبود آن روبرو خواهد شد.

چین با وجود این که ۲۰ % جمعیت دنیا را در خود جا داده، تنها ۷% منابع آب دنیا را در اختیار دارد و پیشرفت سریع اقتصادیش هم وضعیت آب را با مشکل روبرو خواهد کرد. حدودا یک نفر از چهار نفری که در دنیا به آب سالم دسترسی ندارد، در چین زندگی می کند.

مقصد نهایی: چونگ چینگ

در فرودگاه پکن برای مقصد نهایی بلیط گرفتیم. چونگ چینگ، یکی از بزرگترین استان های دنیا، با جمعیتی حدود ۳۲ میلیون نفر. چونگ چینگ پرجمعیت ترین شهر چین است و بزرگترین تولید کننده گازهای گلخانه ای در این کشور. اقتصادش بر پایه تولید اتومبیل، موتور سیکلت، آهن، استیل و آلومینیوم می گردد.

سرعت پیشرفت این شهر تا حدیست که سالانه ۵۰۰ هزار نفر به جمعیت شهرنشینش اضافه می شود. جمعیتی که با شهرنشین شدن، مصرف انرژیش بیشتر می شود، خانه بزرگتر می خواهد، اتومبیل می خواهد و هزینه بردار است.

در نهایت، پیشرف سریع اقتصادی این شهر، مثل اکثر نقاط چین، به معنی افزایش دی اکسید کربن در جو است. اما دلیل این که ما چونگ چینگ را انتخاب کردیم، این است که این شهر را می توان نمونه ای کوچک از کل چین دانست.

Image caption طعم غذای چینی به ذائقه ایرانی من نمی‌سازد، من بیشتر هوس چلوکباب دارم

برای پرواز به سمت چونگ چینگ باید به ترمینال پروازهای داخلی می رفتیم. فکر می کنم من تنها غیر چینی این ترمینال بودم. در پرواز هم وضعیت به همین منوال بود. سنگینی نگاه ها را حس می کردم. بسیاری از آدمها به دلیل خارجی بودنم به من نگاه می کردند و به محض این که من نگاهشان می کردم، رویشان را برمیگرداندند. احساس عجیبی بود. قبل از پرواز خواستم از داخل هواپیما از فرودگاه عکس بگیرم که مهماندار سریع و با کمی خشونت به سمتم آمد و گفت دوربینم را خاموش کنم.

پرواز دو ساعت طول کشید و بیشتر در خواب گذشت. هشت ساعت اختلاف ساعت با لندن حسابی خسته مان کرده بود. موقع فرود، می شد دود خاکستری رنگی که چونگ چینگ را احاطه کرده به وضوح دید. یک طرف چونگ چین کوه است و دو طرف دیگرش رودخانه. بخشی از خاکستری بودن هوا در اثر دود است و بخش دیگر در اثر بخار.

شهر، کوهستانی است و می گویند شبهایش زیباتر است، چون رنگ خاکستری را کمتر می بینی. ساختمان ها اکثرا قدیمی هستند، اما بین ماشین ها، هم ماشین نو دیده می شود و هم ماشین کهنه. تاکسی ها اما اکثرا قدیمی هستند و کثیف. به آیینه جلوی بسیاری از ماشین ها آویز قرمز رنگی وصل کرده اند که به گره چینی معروف است. چینی ها معتقدند که این آویزه ها برکت دارد و جلوی "چشم زخم" را می گیرد.

شهر چهره فقیری دارد. مردم هم به نظر فقیر می آیند. شیرونگ می گوید یکی از ویژگی ها چونگ چینگ این است که به دلیل کوهستانی بودن، تعداد آدم های فقیرش زیاد است و مردم روستاهای اطراف چون کاری پیدا نمی کنند، به مرکز می آیند. ولی از آنجایی که در شهر هم برایشان کار پیدا نمی شود به کارهای خلاف مشغول می شوند.

از قرار چینگ چونگ مافیاهای بزرگی خصوصا در زمینه قمار دارد. در حکومت کمونیستی چین، قمار و شرط بندی ممنوع است.

فوندو

بعد از رسیدن به هتل و آشنا شدن با بقیه اعضای تیم که دو روز زودتر رسید بودند، به یک رستوران محلی رفتیم تا غذای معروفشان که "فوندو" نام دارد را امتحان کنیم.

در وسط میز یک اجاق گاز بود که بعد از انداختن یک رومیزی که وسطش به اندازه اجاق گاز سوراخ شده بود، روشنش کردند. بعد ظرفی شبیه به قابلمه آوردند که وسطش یک کاسه دیگر قرار داشت. غذا را خام برایمان می آورند. از مغز کاهوی خام و قارچ محلی گرفته، تا گردن اردک و گوش خوک. تنها چیزی که کم بود شیر مرغ بود! در قابلمه اصلی هم مایعی بود پر از فلفل قرمز و در کاسه وسطی چند مدل سبزیجات. بعد باید به ترتیب هر چیزی را که میل داشتیم، در هریک از این مایعات می انداختیم تا آب پز شود. بعد از این که پخت، باید از قابلمه درش می آوردیم و در مایعی شبیه روغن می خواباندیم. بعد با کمی سیر و نمک می خوردیم. چشمتان روز بد نبیند. من که فقط امتحان کردم و بعضی هایش را چشیدم. طعم غذای چینی با ذائقه ایرانی من که خیلی جور در نمی آید. وقتی به سختی سعی می کردم با چوب غذا بخورم با خودم فکر کردم که دلم لک زده برای یک پرس چلوکباب برگ، با گوجه و کره فراوان.

تا فردا...

مطالب مرتبط