«این اوضاع کجاش خنده دار است؟»

Image caption آخر این کجاش خنده دار است؟

فکر می کنم شما هم مثل من، وقتی کلمۀ «مسخره» را می شنوید، اگر توی ذهنتان دور و بر این کلمه بگردید، به کلمه های «مضحک» و «خنده دار» بر بخورید. آن قدر این سه تا کلمه در معنی با هم شبیه هستند که خیلی وقتها هر سه آنها را برای یک منظور صدا می کنیم.

مثلاً می گوییم ... نه، بهتر است که مثلها را از خودم در نیاورم. برای خاطر جمعی میروم سراغ نوشته های دیگران. مثلاً یکی می گوید: «واقعا مسخره است که یک دختر بیست و چهار ساله فرانسوی را به بهانه های واهی به پای میز محاکمه کشیده اند!» و یکی دیگر می گوید: «واقعاً خنده دار است که از یک طرف قانون اساسی می گوید راهپیمایی آزاد است، از آن طرف آقایان مردمی را که به این اصل قانون اساسی عمل می کنند بازداشت می کنند و می زنند و می کشند!» و سوّمی می گوید: «مضحك است كه در اين اوضاع امكان ملاقات يا تماس با ديگران را هم به تو ندهند، و مسخره تر اينكه حتّى حقّ تقاضاى وكيل هم نداشته باشى!»

ملاحظه می فرمایید؟ عرض نکردم که ما «مسخره» و «مضحک» و «خنده دار» را معمولاً به یک معنی به کار می بریم؟ حالا ببینیم گوینده های این مثالها، که سه تا آدم مختلف هستند، با این سه تا کلمه چه معنایی را می خواسته اند بیان بکنند.

Image caption کلمۀ «مسخره» هم در معنای اصلیش یعنی کسی که با بذله و شوخی مردم را «می خنداند»، یعنی «دلقک».

«مضحک» که عربی است و فارسیش می شود همان «خنده دار». کلمه «مسخره» هم در معنای اصلیش یعنی کسی که با بذله و شوخی مردم را «می خنداند»، یعنی «دلقک».

پس می توانیم بگوییم که این سه تا کلمه را به کسی یا چیزی می گویند که باعث «خنده»" آدم بشود، یعنی باعث «تفریح» آدم بشود. ضدّ «خنده دار» هم که می شود «گریه آور»، یعنی غم انگیز، دردناک، دلخراش، جگرسوز، هولناک، شیطانی، جنون آور و امثال اینها.

و اگر توجّه فرموده باشید، که حتماً فرموده اید، در مثالهایی که از سه تا آدم مختلف آوردم، در واقع «مسخره» و «مضحک» و «خنده دار» درست به معنی «گریه آور»، «غم انگیز»، «دردناک»، «دلخراش»، «جگر سوز»، «هولناک»، «شیطانی»، «جنون آور» و امثال اینها. یکی از آن سه تا مثال این بود که: «واقعاً خنده دار است که از یک طرف قانون اساسی می گوید راهپیمایی آزاد است، از آن طرف آقایان مردمی را که به این اصل قانون اساسی عمل می کنند بازداشت می کنند و می زنند و می کشند!» خوب، این واقعاً کجاش خنده دار است؟ و کجاش هست که گریه آور نباشد؟

اینجا بود که یکدفعه به یاد کلمه انگلیسی «فانی» (funny) افتادم. یعنی چیزی که باعث «تفریح»، «لذّت»، «نشاط»، و امثال اینها بشود، و واضح است که همچین چیزی نمی تواند با "خنده" همراه نباشد.

Image caption آخر این تماشاش چه تفریحی دارد؟

امّا همین کلمه "فانی" در انگلیسی غیر از این معنیها، به همه آن معنیهایی که گوینده های آن سه تا مثال فارسی در ذهن داشته اند و نمی توانسته اند بر زبان بیاورند و آبی به آتش دلشان بزنند، به کار می رود، از جمله اینها: مسخره (ridiculous)، عجیب (bizarre)، گیج کننده (perplexing)، مهمل (absurd)، احمقانه (idiotic)، خلاف قاعده (anomalous)، زشت (foul)، شنیع (obscene)، ناعادلانه (unjust)، خلاف اخلاق (unethical)، کفر (ungodly)، و غیره. مثلاً وقتی یک انگلیسی می گوید «فِیت ایز فانی اَند کروئِل!" (Fate is funny and cruel)، یعنی «تقدیر خنده دار و بیرحم است»، بیرحمی تقدیر چه خنده ای می تواند داشته باشد؟

شاید بشود گفت که با همه تفاوتهای فرهنگی ای که بین ملّتهای دنیا وجود دارد، توی زبانهای همه شان چیزهایی پیدا می شود که دلالت بر یکی بودن جوهر وجود همه آدمهای دنیا دارد. یعنی شباهتهای همه ملتهای دنیا مال تجربه های مشترکشان است. پس باید حوصله داشت و دید تفاوتهاشان چی هست و از چی هست و چرا هست و چه باید کرد!