یادداشت‌های کپنهاگ: 'هنوز امیدی هست'

کپنهاگ سفید پوش است. سوز و سرما بیداد می کند و برف و یخبندان راه رفتن در پیاده روها را دشوار کرده است.

اما در مسیر هتل تا مرکز برگزاری اجلاس در حالیکه از گرمای مطلوب بخاری تاکسی و تماشای شاخ و برگ سفید پوش درختان لذت می بردیم، دیدن نمایی دیگر از شهر، جایی در ناخودآگاهم را آزار می داد: با وجود سرمای 5 درجه زیر صفر جمعیت قابل اعتنایی از مردم سوار بر دوچرخه و البته پیچیده در شال و پالتوهای کلفت رکاب زنان سر کار می رفتند.

دو سه روز پیش بود انگار که با همکارم مهدی پرپنچی در مورد دشواری های رسیدن به توافقی جدید برای مقابله با تغییرات اقلیمی گپ می زدیم.

مهدی می گفت مسئله سبک و سیاق زندگی آدمهاست و بی میلی آنها برای ترک آن. سبکی از زندگی که امروزه به اصطلاح آن را زندگی با استاندارهای غربی می نامند و به دلیل فراهم کردن بعضی آسایش های فیزیکی از راه بکارگیری پیشرفت های تکنولوژیک و رواج کالاهای مصرفی پرزرق و برق و ارائه خدمات برای بخشی از ساکنان مغرب زمین محبوبیت پیدا کرده است.

البته فعالیت بی وقفه ماشین های تبلیغاتی هم در جذاب تر نشان دادن این سبک از زندگی برای مردمان دیگر نقاط جهان بسیار موفق عمل کرده تا جایی که امروز در اکثر کشورهای در حال توسعه هم مردم به چیزی کمتر از این راضی نیستند.

اما مشکل آنجاست که این سبک از زندگی به دلیل اتکای بیش از حد بر استخراج از منابع طبیعی و بی توجهی به شیوه های تامین دوباره این منابع و در واقع به دلیل الگویی از توسعه که پایداری چندانی ندارد، در عمل کار را به آنجایی رسانده که امروز بخشی از مردم دلسوز جهان، نهادهای غیردولتی، فعالان محیط زیست و حتی بعضی از مسئولانی که سیاست های نادرست خودشان اوضاع را به وخامت کشانده، زنگ خطر را به صدا درآورده اند که اگر نجنبیم و کاری نکنیم، نوه ها و نتیجه هایمان که هیچ، حتی خودمان هم از خطرات فراینده تاثیرات منفی تغییرات اقلیمی در امان نیستیم.

اما امروز صبح دیدن آن همه دوچرخه سوار در آن سوز و سرما که زبانم لال هیچ جانوری پایش را اگر مجبور نباشد از خانه بیرون نمی گذارد مرا کمی به فکر فرو برد.

وقتی صحبت از سبک مصرف گرایی زندگی غربی می کنیم، البته شاید پیش از اروپا، تصویری از آمریکا به ذهن خطور کند. اما به هر حال کشوری مثل دانمارک هم از استانداردهایی که حرفش را زدیم چیزی کم ندارد.

با این حال می بینی که فرهنگ دوچرخه سواری برای مردمش تبدیل به یک عادت شده است. تا آنجا که در همه کوچه ها و خیابان هایش مسیری مخصوص عبور و مرور دوچرخه وجود دارد. اما نکته اینجاست که چرا در مرحله کپی برداری، از این عادت های مثبت غربی ها کمتر تقلید می شود؟ دانمارکی ها اثبات کرده اند که نه تنها در سطح زندگی شخصی شهروندان، بلکه در مورد پروژه ها و طرح های بزرگ عمرانی، حمل و نقل شهری، گسترش انرژیهای پاک و تجدید پذیر هم حرف های زیادی برای گفتن دارند.

سایه شکست بر مذاکرات و وحشت از آینده ای تاریک

همین چند دقیقه پیش در کنفرانس مطبوعاتی هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا بودم. از مجموع صحبت هایش بوی کوتاه آمدن در برابر چینی ها به مشام نمی رسید.

خیلی ها می گفتند اگر آمریکایی ها قدم اول را بر می داشتند و هدف های بهتری را برای کاهش آلاینده های جوی اعلام می کردند شاید چین، هند و دیگر تولید کننده های عمده گازهای گلخانه ای هم تحت فشارهای بین المللی دیگر بهانه ای برای عدم مسئولیت پذیری نداشتند.

جان کری، سناتور آمریکایی هم دیروز با وجود وعده و وعیدهایی که برای قانع کردن مجلس سنای کشورش برای تصویب قوانینی که در نهایت به کاهش بیشتر گازهای گلخانه ای می داد، اما پیش شرطی که برای چینی ها تعیین کرد، چندان امیدی برای پیشرفت مذاکرات باقی نگذاشت.

او می گفت می داند که شاید این صورت زشت و تلخی از واقعیت است، اما در این دوران سخت اقتصادی مردم آمریکا و نمایندگانشان بیش از آنکه نگران خطراتی باشند که شاید آنها را در چند سال آینده تهدید می کند، می خواهند مطمئن باشند که در رقابت با چینی ها خانه نشین و بیکار نشوند.

بگذریم، امروز صبح که طبق معمول به مرکز رسانه های اجلاس رسیدیم، دیدن یکی دو خبر بد، امید از سر همه پراند و مرا یاد فیلمی انداخت که در آن روز کذایی انتظار در صف مجوز اجلاس، از مونیتور بزرگ جلوی در ورودی دیده بودم.

این فیلم با میکس خیلی خوب صدای نفس های عمیق یک زن، تصاویری از زیستگاههای طبیعی جهان را قبل و بعد از نابودی بر اثر گرمایش زمین نشان می داد. خبرها را که دیدم انگار شنیدم که زمین نفسش را حبس کرد و تا فردا که روز پایان اجلاس است آزادش نخواهد کرد.

خبر از این قرار بود: یکی از نمایندگان بلند پایه دانمارکی اعلام کرده بود که کشورش به عنوان میزبان مذاکرات از رسیدن به توافق اولیه بر سر متن پیش نویس تفاهمنامه قطع امید کرده است. آدمهای بدبین این را به معنای اذعان دانمارک به شکست مذاکرات تفسیر می کنند.

چینی ها هم امروز گفتند که دیگر امکان یک توافق عملی را در دسترس نمی بینند.

نمی دانم، اما شاید تا پیش از آمدن به کپنهاگ خواندن و شنیدن در مورد آمار و ارقام علمی که در صورت دست بکار نشدن مردم خبر از یک فاجعه عظیم برای نسل بشر (و البته همسایگان غیر بشرمان) می داد، در من چندان احساس خطر از یک تهدید ملموس و نزدیک را ایجاد نمی کرد. بالاخره من هم یکی از همان چند میلیون ایرانی هستم که فکر و ذکرش با هزار چیز ریز و درشت دیگر گرم است.

اما این چند روز بودن زیر یک سقف با چندین هزار آدم دیگر از کشورهایی که همین جا اعتراف می کنم حتی اسم بعضی هایشان را هم تا بحال نشنیده بودم این احساس را در من تقویت کرد که انگار اوضاع واقعا در حال دگرگونی است.

در حرف ها و نگاه مردمان بعضی از همین کشورهای کوچک و بی نام و نشان که متاسفانه در خط مقدم نابودی هم قرار دارند، می شد اندوه و وحشت از حذف شدن و زیر آب رفتن کشورشان تا چند سال دیگر را حس کرد. شاید هم جو گیر شده ام. اما اینجا که هستم بعضی وقت ها احساس "پایان" را کاملا لمس می کنم.

"هنوز امیدی هست"

از این منفی بافی ها که بگذریم دیدن پسرها و دخترهای جوان و پرشوری که از نهادهای غیر دولتی فعال محیط زیستی به اینجا آمده اند خود کورسویی از امید را زنده می کند.

دیروز اعضای یکی ازهمین گروهها به نام "تیک تیک تیک" را در سالن دیدم که از چند ماه قبل در سایت اینترنتی شان از مردم همه دنیا خواسته بودند که اگر نگران اوضاع اقلیمی زمین هستند درخواست شان را با ذکر نام برای این سایت بفرستند تا آنها پیام نگرانی شان را برای رهبران جهان در اجلاس کپنهاگ مطرح کنند. شگفت انگیز است که در این مدت 11 میلیون نفر به این دعوت پاسخ داده اند.

دستکم سی یا چهل نفر از اعضای همین گروه دیروز روی زمین تالار اصلی مرکز اجلاس نشسته بودند و بلند بلند اسم بعضی از این 11 میلیون نفر را می خوانند. درخواست پلیس برای متوقف کردن این کار هم فایده ای نکرد و در نهایت برای زهر چشم گرفتن از آنها چند نفری شان را کشان کشان از مرکز تالار به گوشه ها رساندند و دستبند زدند.

تا چنین انگیزه هایی در میان شهروندان جهان هست امید هم هست.

باز هم برای خودم و شما دلیل بیاورم که ناامید نباید شد؟

در فاصله نوشتن همین یادداشت، تیم مذاکره کننده چین خبر قبلی درباره ناامیدی چین از رسیدن به توافق را که از خبرگزاری رویترز منتشر شده بود رد کرد و گفت:

"کپنهاگ مهمتر از آن است که شکست بخورد".

مطالب مرتبط