"هوشنگ بن سیامک بن کیومرث"

هوشنگ بن سیامک بن کیومرثِ ابوالبشر بود که شیاطین (Neanderthals) را از مخالطت آدمیان (Homosapiens) دور گردانید!
Image caption هوشنگ بن سیامک بن کیومرثِ ابوالبشر بود که شیاطین (Neanderthals) را از مخالطت آدمیان (Homosapiens) دور گردانید!

چند وقت پیش در جایی خواندم که مدیر کلّ «دفتر آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال ایران» در مصاحبه ای با خبرگزاری دولتی ایران دربارۀ «محبوب ترین» اسمهایی که به تازگی مردم برای بچّه هاشان انتخاب می کنند، آماری داده است.

اسمهایی که در گزارش این مصاحبه دیدم اینها بود: محمّد، زهرا، فاطمه، علی، امیر حسین، زینب، ابوالفضل، مهدی، امیر مهدی. یادم آمد که پنجاه، شصت سال پیش اگر کسی اسم بچّه اش را مثلاً می گذاشت «هوشنگ» یا «پروین»، در میان همسایه ها و قوم و خویشهایش دست کم یک آدم خیرخواه و عاقبت اندیش پیدا می شد که با صدای بلند بگوید: «قدمش مبارک!» و بعد صدایش را بیاورد پایین و بپرسد: «راستی اسم تو گوشی نور چشمی را چی گذاشتید؟» و اگر طرف مثلاً می گفت «ابوالقاسم» یا «صدّیقه»، خیال آدم خیر خواه و عاقبت اندیش تا اندازه ای راحت می شد، چون می دانست که بچّۀ آدم مسلمان باید اسم مسلمانی داشته باشد، وگرنه صد وبیست سال هم که با پاکی و شرافت و در مُنتهای انسانیت زندگی کند و به سرای باقی بشتابد، روز قیامت با آن اسمهای «زندیقی» به پای میزان حساب صداش نمی کنند و بیچاره باید تا ابد در صحرای محشر سرگردان بماند.

و باز یادم آمد که پنجاه شصت سال پیش گاهی هم در میان هزار تا همسایه و قوم و خویش یک آدم خیرخواه تر و عاقبت اندیش تر پیدا می شد که روح زن حامله را آشفته نمی کرد، امّا، اقُلاً یک جوری به شوهرش می فهماند که بهتر است از همین حالا دو تا اسم خدا پسند برای بچّه شان انتخاب کند تا اگر، خدا نکرده، اتّفاقی افتاد و خدا نکرده بچّه سِقط شد، بی اسم به آن دنیا نرود!

این را هم به گوش خودم شنیده بودم که حتّی اسم آدم می تواند روز قیامت «شفیع» آدم بشود و آتش جهنّم را از آدم دور کند! البتّه بسته به این است که اسم کی را روی آدم گذاشته باشند! پُر واضح است که «هوشنگ» و «پروین» اسمهایی نیست که از این خاصیتها داشته باشد!

می دانم حالا که اسم «هوشنگ» را چند بار به زبان آورده ام، یاد چی افتاده اید!

Image caption چه قدر خوب می شد اگر بچّه ها می توانستند هجده سالشان که شد، یا همان اسم موقّت را، یا اسمی را که خودشان انتخاب می کنند، بردارند، ببرند «ادارۀ ثبت احوال»، دایرۀ خدمات تعویض شناسنامه و آن را با امضای خودشان به «ثبت دائم» برسانند.

لابد پیش خودتان می گویید: «مگر این هوشنگ همان هوشنگ بن سیامک بن کیومرث نیست؟ مگر کیومرث یا گیومَرتَ یا گیه مرته، به معنی حیاتِ مُردنی، همان آدم فانی، آدمِ ابوالبشر، آدم صفی الله، یا آدم خلیفة الله نیست؟ حالا تازه بیاییم فضلِ کیومرث، پدر بزرگِ هوشنگ را به حساب خودِ هوشنگ نگذاریم!

مگر خودِ همین هوشنگ نبود که برهان الدین محمّد حسین بن خلف تبریزی در "برهان قاطع" درباره اش می گوید: آتش و آهن در زمان او به هم رسید و آلات زراعت کردن ساخت و جویها روان کرد و عمارت بنا نهاد و شیاطین را از مخالطت آدمیان دور گردانید؟»

اینجاست که من حرفتان را قطع می کنم و می گویم: «اینهایی که شما می فرمایید همه اش حرف حسابی است، امّا من می خواهم یک چیز دیگر عرض کنم که شاید اگر برای همین انگلیسیهایی بگویم که خداوند نه تنها دانشمندهایی مثل اسحاق نیوتُن و چارلز داروین برایشان فرستاد، بلکه در اختراع و اکتشاف از معجزات و کرامات صدها هوشنگ برخوردارشان کرد، با تعجّب به من نگاه عاقل اندر سفیه بکنند و سرشان را تکان بدهند، و آن عرض این است که خوب، بله، پدر و مادر به بچّه هاشان اسمهای عقل پسندِ موقّت، بدهند، امّا بچّه ها هجده سالشان که شد، یا همان اسم موقّت را، یا اسمی را که خودشان انتخاب می کنند، بردارند، ببرند ادارۀ ثبت احوال و آن را با امضای خودشان به ثبت دائم برسانند!»