«حیف چهرۀ زیبای اصیل موقّر پیری»

بریجت باردو
Image caption چهرۀ بریژیت باردو (Brigitte Bardot)، جوان زیبای آتشپارۀ جهان آشوب، در کنارچهرۀ بریژیت باردوی هفتاد و سه سالۀ مبارز در راه حمایت از حقوق حیوانات.

انگلیسیها به آسانسور می گویند «لیفت» (Lift). سر راهشان هم اگر دیدند دوستی، آشنایی کنار خیابان منتظر تاکسی است و نگه داشتند و سوارش کردند، به این کار می گویند «لیفت دادن» (Give a lift). وقتی هم که یک نفر می رود پیش جراّح پلاستیک که پوست صورتش را بکشد تا به جای مثلا شصت ساله، چهل، چهل و پنج ساله به نظر بیاید، به این کار هم می گویند «فیس لیفت» (Face- lift).

همین انگلیسیها یک اصطلاح هم دارند که ترجمه ش به فارسی می شود «پیر شدن با عزّت و حرمت»، امّا داشتن همچین اصطلاحی معنیش این نیست که در انگلستان همۀ مردم با عزّت و حرمت پیر می شوند و تا آخر عمر از فقر و نکبت در امان می مانند.

اینجا هم، نه مثل خیلی از جاهای دنیا، امّا به نسبت خودش، با «مدینۀ فاضله» خیلی فاصله دارد. اینجا هم مثلاً در چلّۀ زمستان، با کمال تأسّف و تعجّب، می شنوی که یک زن و شوهر پیر و علیل و بیکس، چون پول ندارند که شوفاژ یا بخاری گازسوزشان را روشن نگهدارند، و سازمان مراقبت از سالمندان هم به موقع به دادشان نمی رسد، یک شب که سرما به ده درجه زیر سفر می رسد، هر دو می میرند و بوی مرگشان پنج روز بعد به دماغ پلیس می رسد.

Image caption کاترین هپبورن (Katharine Hepburn)، در سنّ هفتاد و چهار سالگی در فیلم «آبگیر طلایی» در کنار «هنری فوندا» (Henry Fonda).

البتّه این اصطلاح انگلیسی «پیر شدن با عزّت و حرمت» در موردهای مختلف به کار می رود. یک موردش همین است که آدم در پیری گرفتار فقر و بیماری نشود و در منجلاب خفّت و نکبت نمیرد. امّا موردی که ذهن مرا به خودش مشغول کرده است، این است که آدم جوانیش را با عزّت جوانی زندگی کند، و بعد وارد میانسالی که شد، با عزّت میانسالی زندگی را ادامه بدهد، و آنوقت به پیری که رسید، عزّت پیری را حرام نکند و با اصالت و حرمت پیری از دنیا برود. نمی دانم توانستم منظورم را درست بیان کنم یا نه! بهتر است برای اطمینان یک مثال بزنم. یک هنر پیشه را در نظر بگیرید. هنرپیشه در اصل باید هنر پیشه باشد، چه از همان اوّل خوشگل و دلربا و افسونگر باشد، چه قیافه ای عادّی یا حتّی زشت داشته باشد. حالا اگر به خوشگلی و دلربایی و افسونگری «بریجیت باردو» (Brigitte Bardot) بود و در جوانی نقش دخترهای خوشگل و دلربا و افسونگر را بازی کرد، نوش جان و گوارای وجودش. امّا اگر بعداز چهل سالگی بازهم خواست بازیگر بماند، باید نقش عوض کند و مثل «کاترین هپبورن» (Katharine Hepburn) همیشه با چهرۀ سنّ واقعیش در فیلمها ظاهر بشود، از جمله آخرین فیلمش، به اسم «این نمی تواند عشق باشد» (This Can't Be Love)، که آن را در هشتاد و هفت سالگی با «آنتونی کویین» بازی کرد. یا مثل «بت دیویس» (Bette Davis)، که در هفتاد و پنج سالگی دچار سرطان پستان شد، یک هفته بعد از عمل سرطان، سکتۀ مغزی هم کرد، و در یک همچین موقعیتی گفت: «آدمهای بز دل شایستگی پیر شدن ندارند!» و در هفتاد و نُه سالگی در آخرین فیلمش، «نهنگهای آخر تابستان» (The Whales of August)، در نقش یک پیر زن نابینا، اصالت و حرمت پیری خودش را نشان داد.

بله، این واقعیت را باید قبول کرد که موها اوّل سیاه یا خرمایی یا بور است، بعد کم کم سفید می شود. صورت اوّل صاف و شاداب است، مثل برگ گل. بعد کم کم پر از چین و چروک می شود. گردن و زیر گلو کشیده و لطیف است، عین سینۀ قو. بعد کم کم... خوب، بقیه اش را هم خودتان خوب می دانید، و خلاصه، این تغییرات همین طور ادامه دارد و دارد تا اینکه بالاخره آدم به کمال می رسد و صاحب چهرۀ با اصالت و حرمت پیری می شود. خوب، با این حساب حیف نیست که آدم این چهرۀ زیبای اصیل موقّر را با عمل «فیس لیفت» خراب بکند؟