بریتانیا؛ چشم اندازهایی برای تغییر

نیک کلگ، گوردون براون، دیوید کامرون

مناظره های زنده تلویزیونی میان گوردون براون، دیوید کامرون و نیک گلِگ، رهبران احزاب کارگر، محافظه کار و لیبرال دموکرات اقبال این سه حزب را عوض کرده است. با وجود اینکه رسانه ها عمدتا به مهارت این سه رهبر در فن خطابه و سخنوری آنها پرداخته اند، رأی دهندگان بیشتر به سیاست های این سه حزب توجه نشان داده اند.

عملکرد آقای کلِگ در مناظره های انجام شده تحسین بسیاری را برانگیخت و با داغ کردن تنور رقابت های انتخاباتی، میزان محبوبیت حزبش در نظر سنجی ها را به حدی باورنکردنی رساند، و برتری بلا منازع محافظه کاران در سه سال گذشته را تا حدی از میان برد.

بر خلاف باور عمومی مبنی بر اینکه هر سه حزب تا حد زیادی مثل یکدیگر هستند، هر یک از آنها برنامه خاص خود را دارد که، بسته به اینکه کدام حزب اکثریت کرسی های پارلمان را به دست بیاورد، می تواند باعث تغییرات بنیادینی در نظام سیاسی بریتانیا شود.

به حزب محافظه کار همیشه بعنوان حزب ثروتمندان و مرفهین، و یا حزب دست راستی معتدل نگاه می شود. این جایگاه در دوره نخست وزیری خانم مارگارت تاچر کاملا آشکار بود. دولت خانم تاچر سیاستی کاملا دست راستی، و موافق کار و تجارت آزاد، و مخالف اتحادیه های کارگری و سندیکا ها در پیش گرفته بود. حزب او اتحادیه های معدنچیان را در هم شکست، قدرت سندیکاها را کاهش داد، و اجازه آزادی عمل اعضای سندیکاها برای اعتصاب را محدود کرد.

در زمینه سیاست خارجی، او سیاستی کاملا ضد کمونیستی، و در موازات سیاست آمریکا اتخاذ کرد، و پاداش آن را با حمایت آمریکا از بریتانیا در جنگ بر سر مجمع الجزایر فالکلند دریافت کرد، که در آن نیروهای آرژانتینی که این جزایر مورد ادعای هر دو کشور را اشغال کرده بودند، توسط بریتانیا از آنجا بیرون رانده شدند. این سیاست خارجی بریتانیا در زمان جان میجر، جانشین خانم تاچر، کمابیش بدون تغییر ماند.

با این وجود، دیوید کامرون رهبر، حزب محافظه کار در پنج سال گذشته کوشیده است برداشت عمومی از حزبش را تغییر دهد و تصویر نرم تر و میانه روتری از حزب محافظه کار ارائه دهد. هر چند که گذشته دیوید کامرون کاملا با تصویر سنتی حزب محافظه کار، یعنی حزبی متشکل از اعضایی مرفه و از طبقات بالای اجتماعی، همخوانی دارد.

Image caption دیوید کامرون رهبر، حزب محافظه کار در پنج سال گذشته کوشیده است برداشت عمومی از حزبش را تغییر دهد

کامرون خود ثروتمند است و به طبقه اشرافی بریتانیا تعلق دارد، و در مدرسه گران قیمت و ویژه خواص "ایتن" درس خوانده، عضو سابق باشگاه پر تجمل و پر سر و صدای بولینگدون در آکسفورد است، و از نوادگان مستقیم شاه ویلیام چهارم است. همسر او سامانتا دختر بزرگ سِر رجینالد آدریان برکلی شفیلد، بارونت هشتم، است که ملاک است و او هم از نوادگان شاه چارلز دوم انگلیس است. در نتیجه او نمونه بارز سبک قدیمی رهبران حزب محافظه کار است.

با همه اینها او سعی کرده در زمینه سیاست داخلی چهره نرم تر و مدرنی بخود بگیرد، و برای مثال در جایی از طرفدارانش خواسته که "هودی" ها (کنایه از اوباش جوان) را هم در میان خود بپذیرند. در زمینه سیاست خارجی هم سعی کرده مواضع به طور سنتی ضد اتحادیه اروپایی حزب محافظه کار را تا حدی تعدیل کند، هر چند که اعضای حزب او در پارلمان اروپا با اعضای احزاب راست افراطی و ضد مهاجرین هم صدا شده اند.

در زمینه سیاست خارجی محافظه کاران معتقدند که آمار مهاجرت باید شدیدا کاهش یابد، و از سالانه چند صد هزار به حد اکثر چند ده هزار برسد. آنها معتقدند باید برای ورود مهاجرین سهمیه سالانه تعیین شود و با پر شدن این سهمیه، به هیچ مهاجر جدیدی اجازه ورود داده نشود. همچنین محافظه کاران می خواهند از میزان مهاجرت شهروندان اتحادیه اروپا به بریتانیا بکاهند، و به این منظور قصد دارند خواستار آن شوند که اعضای جدید اتحادیه اروپا برای چند سال حق نداشته باشند شهروندانشان را به بریتانیا بفرستند.

محافظه کاران از شرکت بریتانیا در جنگ عراق حمایت کردند و از جنگ در افغانستان هم حمایت می کنند، ولی از حزب کارگر بخاطر عدم تجهیز کافی سربازان بریتانیایی انتقاد می کنند. در مورد مسأله جایگزینی سیستم بازدارنده اتمی بریتانیا، محافظه کاران با حزب کارگر در مورد جایگزینی سیستم ترایدنت ظرف ده سال آینده، آنهم با هزینه ای معادل ۱۰۰ میلیارد دلار، هم عقیده هستند. محافظه کاران علیه برنامه هسته ای ایران هم موضع سختی اتخاذ کرده اند، و علاوه بر حمایت از اِعمال تحریم ها علیه ایران، معتقدند که کلیه گزینه ها باید مد نظر قرار گیرند.

در سیاست داخلی، بیانیه انتخاباتی حزب محافظه کار قول تغییرات عمده ای را در روابط میان دولت و مردم می دهد. این بیانیه وعده "توزیعِ مجدد و فراگیر قدرت" از لندن به نهاد های محلی، و "از حکومت به شهروندان" را می دهد، و از انتقال چشمگیر مسوولیت ها - در امور مربوط به مدارس، بیمارستان ها و نیروهای پلیس - به مراجع تصمیم گیری و دولت های محلی طرفداری می کند.

محافظه کاران مردم را ترغیب می کند که بجای اتکا به کمک های رفاهی دولتی، به اقدامات نیکوکارانه و از سر اراده و خواست فردی بیشتر باور داشته باشند. کامِرون بر دولتی کوچکتر که در امور، دخالت کمتری داشته باشد، تأکید دارد و در عین حال معتقد است که دولت در ایجاد آنچه او یک "جامعه بزرگ" می خواند – یعنی جامعه ای که بتواند بار زحمات و مسوولیت هایی را که در حال حاضر بر عهده دولت است بدوش بکشد - جایگاه خاص خود را دارد.

او بجای تمرکز گرایی دولتی بر کوچک نگاه داشتن دولت و اولویت دادن به نهاد های محلی تأکید دارد. حزب محافظه کار همچنین معتقد است که برای کاهش بدهی ملی و کسری بودجه عظیم خود، دولت باید در فاصله زمانی کمی بعد از انتخابات بعضی خدمات را متوقف کند.

محافظه کاران قصد دارند با واگذاری اختیارات به خود مردم، نقش دولت و بخصوص خدمات عمومی و تأمین اجتماعی را کمرنگ تر کنند. اگر مردم مدرسه ای را دوست ندارند، باید بجای آن مدرسه جدیدی بسازند. اگر بیمارستانی محلی خود را دوست ندارند، باید حق داشته باشند آن را با بیمارستان بهتری جایگزین کنند. اما آنها توضیح نمی دهند که چطور قرار است افراد عادی بتوانند با تکیه بر اختیارات نهاد های محلی مدرسه، بیمارستان و یا نیروهای پلیس خود را جایگزین کنند. این سیاست ها با اینکه در نگاه اول نسبتا معصومانه بنظر می رسند، در صورت پیاده شدن تغییرات عمیقی در نحوه اداره کشور ایجاد خواهند کرد.

بر خلاف این دیدگاه ها، حزب کارگر معتقد است که دولت وظیفه برقراری رفاه عمومی را بر عهده دارد، و موظف است برای همگان مدارس و بیمارستان های مناسب ایجاد کند، نه اینکه برای عده معدودی افراد مرفه مدارس خصوصی و ویژه تأسیس کند. حزب کارگر معتقد است که دولت باید به منظور پرداخت چنین هزینه هایی اقدام به جمع آوری مالیات، بخصوص از طبقات ثروتمندتر کند، و این حزب قصد دارد عوارض مشارکت در امنیت ملی را از سال آینده افزایش دهد. این در حالی است که محافظه کاران معتقدند چنین اقدامی منجر به افزایش بیکاری خواهد شد.

سیاست حزب محافظه کار این است که مالیات بر خانه هایی با ارزش کمتر از یک میلیون پوند را لغو کند. اما در نقطه مقابل، حزب کارگر قصد دارد سقف مالیات [بر درآمد] کسانی که درآمد سالانه شان از ۱۵۰ هزار پوند بیشتر است را به ۵۰ درصد افزایش دهد.

بسیاری از مردم معتقدند که حزب کارگر سیاست های بهتری برای خدمات درمانی و آموزش دارد، در حالی که محافظه کاران در زمینه مسائلی نظیر مهاجرت و جرم و جنایت دست بالا را دارند، که این برآورد با نقاط قوت و ضعف سنتی هر دو حزب همخوانی دارد.

در عوض حزب لیبرال دموکرات بر ضرورت خاتمه انحصار دو حزب عمده و رفتن به سمت دولتی ائتلافی تأکید می کند، که البته این سیستم برای بریتانیا نسبتا تازگی دارد. در اروپا نمونه های زیادی برای دولت های ائتلافی وجود دارد، ولی در بریتانیا در یکی دو باری که انتخابات منجر به پیروزی واضح یکی از احزاب نشده است، دولت های بی ثباتی تشکیل شده اند و در نتیجه در کمتر از یک سال انتخابات مجددا برگزار شده است.

لیبرال دموکرات ها معتقدند سیستم قدیمی – که در آن یک حزب می تواند با کسب حمایت تنها ۲۰ درصد رأی دهندگان اکثریت قاطع کرسی های مجلس را در اختیار گیرد – دیگر جوابگو نیست. آنها اصرار دارند که نسبت اختصاص کرسی های مجلس به احزاب باید متناسب با میزان آراء آنها باشد تا همه احزابی که تعداد قابل توجهی رأی بدست می آورند بتوانند در دولت سهیم شوند.

در زمینه سیاست خارجی حزب لیبرال دموکرات تنها حزب عمده ای بود که با شرکت بریتانیا در جنگ عراق مخالف بود. این حزب خواهان ارزیابی مجدد نقش نیروهای بریتانیایی در افغانستان است، و علاوه بر این تنها حزبی است که به جای جایگزینی سیستم بازدارنده هسته ای کشور، خواهان کنار گذاشته شدن آن است.

این حزب مخالف ورود به جنگ علیه ایران است، و همچنین معتقد است بریتانیا باید سیاست مستقل تری نسبت به ایالات متحده اتخاذ کند. این حزب به نسبت دو حزب عمده دیگر، نگاه مثبت تری به اتحادیه اروپا دارد، و حتی طرفدار پیوستن به واحد پول متحد اروپایی – یورو – "در زمان مقتضی" است، و این در حالی است که دو حزب عمده دیگر قویا مخالف انتخاب یورو بعنوان پول رسمی کشور هستند.

لیبرال دموکرات ها خود را به عنوان نیروی جدیدی در عرصه سیاست بریتانیا معرفی می کنند، و به نظر می رسد نیک کلِگ رهبر این حزب، در نشان دادن خود بعنوان کاندیدایی که تغییر را نمایندگی می کند، به طور عمد از باراک اوباما رئیس جمهور امریکا تقلید می کند.

با توجه به وضعیت فعلی نظرسنجی ها، که نشان می دهد سه حزب رقابتی شانه به شانه با هم دارند، احتمالی زیادی وجود دارد که دولت بعدی دولتی ائتلافی باشد. این امر به لیبرال دموکرات ها اجازه خواهد داد برای اولین بار در ۶۵ سال اخیر در دولت سهیم باشند، البته به استثنای دوره کوتاهی در سال ۱۹۷۷ که دولت کارگری جیم کالاهان تعداد محدودی از پیشنهادهای سیاسی حزب لیبرال را پذیرفت، و در ازای آن حزب لیبرال قبول کرد در پارلمان همسو با دولت رأی بدهد.

هر چه که پیش بیاید، به نظر می آید صحنه سیاست بریتانیا در حال تغییر است، و دولت بعدی با هر آنچه که بریتانیا طی دهه های گذشته تجربه کرده متفاوت خواهد بود.