دروازه ای که اسرائیل به روی لبنان گشود

مرز لبنان و اسرائیل
Image caption پرچم ایران در کنار مرز اسرائیل و سرباز اسپانیایی پاسدار صلح سازمان ملل متحد در حال نگهبانی از مرز

دروازه فاطمه بین روستای لبنانی کفرکیلا و شهرک یهودی نشین مطله قرار دارد. این دروازه یکی از پنج گذرگاه مرزی بود که اسرائیلی ها پس از اشغال جنوب لبنان در سال ۱۹۷۸ برای عبور و مرور میان دو کشور گشودند.

در آن سال، اسرائیل نیروی زمینی اش را وارد لبنان کرد تا خودش را از تیررس چریک های فلسطینی خارج کند.

از جنگ اول اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ که اسرائیلی ها چند ماهی جنوب لبنان را اشغال کردند، این اولین بار بود که اسرائیل به خاک لبنان وارد می شد.

در این فاصله و بخصوص از سال ۱۹۶۸ به بعد که لبنان پایگاه اصلی مبارزان فلسطینی شده بود، اسرائیلی ها پی در پی و به تلافی حملات فلسطینی ها، خاک لبنان را هدف آتشبار توپخانه و بمباران هوائی می کردند.

در آن زمان در جنوب لبنان، تنها گروه مسلح فعال، فلسطینیها بودند، لبنانی هایی هم که به دنبال مبارزه با اسرائیل بودند به گروه های فلسطینی می پیوستند.

اسرائیلی ها فلسطینی ها را به عقب راندند و آرامش بر جنوب لبنان حاکم شد، بسیاری از مردم جنوب لبنان که حاضر به زندگی تحت اشغال بیگانه نبودند به مناطق شمالی تر و خارج از کنترل اسرائیلی ها کوچیدند. شیعیان عمدتاً در حومه جنوبی بیروت (ضاحیه جنوبی) گردآمدند و محله بزرگی را تشکیل دادند که هم اکنون پایگاه اصلی حزب الله است.

اما خیلی ها هم ماندند، حالا اسرائیلی ها باید این مردم تحت اشغال را اداره می کردند، اسرائیلی ها به آنها پیشنهاد کار دادند.

در آن دوران داغ مبارزات فلسطینی ها با اسرائیل، در داخل اسرائیل به فلسطینی ها کار نمی دادند و اسرائیلی ها برای جبران این کمبود در نیروی کارشان، روستاییهای جنوب لبنان را جایگزین کردند. بدین ترتیب دروازه فاطمه و دروازه های دیگر برای حمل و نقل کارگران لبنانی به اسرائیل دایر شد.

Image caption شهرک یهودی نشین مطله روزگاری روستای دروزی نشین بود

آنهایی که سن و سالشان قد می دهد می گویند که در زمان اشغال، وضع اقتصادی مردم مناطق اشغالی خیلی بهتر از امروز بود؛ برای کار به اسرائیل می رفتند و پول خوبی در می آوردند، همه نوع اجناس و کالا هم از اسرائیل وارد می شد و کار و بار کسبه محل رونق داشت.

اسرائیلی ها که نمی خواستند مستقیم وارد اداره زندگی روزمره مردم محلی بشوند، نهادی از مردمی تشکیل دادند که حاضر بودند همان جا در مناطق اشغالی برایشان کار کنند.

یکی از کسبه شهر خیام در جنوب لبنان می گوید اسرائیلی ها همان اوائل اشغال سراغش آمدند، از او پذیرائی کردند و خیلی احترامش کردند و پرسیدند که سالی چقدر از مغازه اش پول در می آورد، گفت سالی ده هزار دلار، گفتند ماهی ده هزار دلار بهت می دهیم تا برای ما کار کنی، از خودت و خانواده ات حمایت می کنیم، بیا پولدار بشو و برو چند تا ماشین بخر . او گفت حاضر نشد این پیشنهاد را بپذیرد اما کسانی بودند که پذیرفتند.

اسرائیلی ها اداره همکاران لبنانی شان را به یک سرگرد مسیحی ارتش لبنان به نام سعد حداد سپردند که با نفراتش از ارتش بریده، نیرویی به نام ارتش آزاد لبنان تشکیل داده و با فلسطینیها می جنگید.

افسران و بیشتر نفرات این نیرو که بعداً نام خود را به ارتش جنوب لبنان تغییر داد، مسیحی بودند اما بین سربازان و درجه دارانش دروزیها و شیعه ها هم بودند.

با صدور قطعنامه ۴۲۵ شورای امنیت سازمان ملل متحد و ورود نیروهای پاسدار صلح (یونیفیل)، اسرائیلی ها در همان سال ۱۹۷۸ از جنوب لبنان خارج شدند اما ارتش جنوب را بر جای خود گذاشتند و پول و اسلحه در اختیارشان قرار دادند تا منطقه ای را که قبلاً تحت اشغال اسرائیل بود همچنان در کنترل خود نگه دارند و نگهبان خاک اسرائیل در مقابل حملات فلسطینیها بشوند، رفت و آمد کارگران لبنانی به اسرائیل هم ادامه یافت.

در منطقه اشغالی، "دولت آزاد لبنان" تشکیل شد که رادیو و تلویزیون داشت، خدمت نظام وظیفه اجباری داشت و زندان هم داشت، زندان معروف خیام که نامش به عنوان یکی از شکنجه گاههای مخوف خاورمیانه در تاریخ ثبت شد.

Image caption این پیرمردها دورانی را به یاد دارند که نه از مرز نشانی بود و نه از حصار، روزگاری که دانشجویان لبنانی صبح با قطار به دانشگاه حیفا می رفتند و شب بر می گشتند

اسرائیل با عدم دخالت مستقیم در اداره مناطق تحت اشغالش، تمام موارد نقض حقوق بشر در این مناطق را به "دولت آزاد لبنان" نسبت می دهد.

در سال ۱۹۸۲ تانکهای اسرائیلی بار دیگر از دروازه فاطمه گذشتند، اما این بار آمده بودند تا دیگر ریشه فلسطینیها را از لبنان بکنند.

این بار برخلاف چهار سال قبل جنگی تمام عیار در گرفت که بیش از هفده هزار کشته برجای گذاشت، ارتش اسرائیل تا بیروت پیش رفت، پایتخت لبنان را به محاصره درآورد و موفق شد رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین را برای همیشه از لبنان بیرون کند.

اما این بار، صحنه سیاسی لبنان نسبت به چهار سال قبل تغییر کرده بود، دیگر مسئله فقط فلسطینی ها نبودند، لبنانیها با خودشان درگیر بودند و همچنین با فلسطینی ها، نیروهای تازه ای وارد صحنه شده بودند، سوریه در لبنان نیروی نظامی داشت و اسرائیل حالا باید علاوه بر فلسطینی ها و متحدان لبنانی شان، با شیعیانی که حمایت گسترده ایران را پشت خود داشتند هم می جنگید.

جنگ داخلی لبنان پایان یافت اما جنگ حزب الله با اسرائیل در جنوب لبنان ادامه یافت، این جنگ فرسایشی و افزایش تلفات اسرائیل در آن باعث فشار افکار عمومی داخل اسرائیل بر دولت شد؛ در سال ۱۹۹۹، اهود باراک با وعده خارج کردن نیروهای اسرائیلی از لبنان، رأی مردم را کسب کرد و سال بعد به اشغال هجده ساله جنوب لبنان پایان داد.

ارتش اسرائیل طی عقب نشینی چند روزه ای، مواضعش را به ارتش جنوب لبنان واگذار کرد که آنها هم بسرعت در مقابل حزب الله از پا درآمدند.

صدها نفر از آنهایی که برای اسرائیل کار می کردند بازداشت و محاکمه شدند، شمار زیادی از آنها هم مشخص شد که همزمان با کار کردن برای اسرائیلی ها، در واقع نفوذی یا خبرچین حزب الله بوده اند، صدها تن دیگر هم موفق شدند به اسرائیل بگریزند که دولت اسرائیل به آنها شهروندی اسرائیل اعطا کرد.

Image caption عکس هایی که به بیننده یادآور می شود چه کسی در این بخش از لبنان حرف اول را می زند

عده ای از آنهایی که به اسرائیل گریختند بعداً از حزب الله امان نامه گرفتند و به لبنان برگشتند، آنهایی که محاکمه شدند هم بیشترشان مجازاتهای سبکی دریافت کردند، هیچیکس به دلیل همکاری با اسرائیل به اعدام محکوم نشد.

دروازه فاطمه اکنون جای خود را به حصاری بلند داده که در پس آن، استحکامات نظامی و ایستگاههای متعدد ردیابی و استراق سمع اسرائیل قرار دارد.

در این سوی دروازه، زندگی عادی و آرامی بر لب حصار مرزی جریان دارد، بر دروازه فاطمه لوحه ای نشانده شده که از کمک ایران به بازسازی جنوب لبنان حکایت می کند، از جمله جاده ای که در سراسر نوار مرزی امتداد دارد.

بر فراز دروازه فاطمه، پرچم ایران بسوی اسرائیل دهن کجی می کند، شاید اینجا تنها جایی باشد که پرچم ایران مشرف به خاک اسرائیل در اهتزاز است.

پرچم های حزب الله، تصاویر سید حسن نصرالله، آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای و امام موسی صدر و صندوق های صدقه کمیته امداد امام خمینی در هر گوشه و کناری خودنمایی می کند و به بیننده یادآور می شود که چه کسی در این منطقه حرف اول را می زند.

در این سوی مرز، تا لب حصار مرزی، خانه های مردم و باغات و کشتزارهایشان ادامه دارد و خودروها درست پشت حصار رفت و آمد می کنند، اما آن سوی مرز هیچ جنبنده ای به چشم نمی خورد، در فاصله ای دور، شهرک مطله با ساختمانهایی یک شکل خودنمایی می کند.

پیرمردهای کفرکیلا می گویند که مطله قبلاً روستایی دروزی نشین بوده و پیش از آنکه دولت اسرائیل تشکیل شود، یهودیان آمدند و زمینهای آن روستا را خریدند و شهرک یهودی شان را ساختند.

این پیرمردها دورانی را به یاد دارند که مطله ده مجاور بود و نه از مرز نشانی بود و نه از حصار، روزگاری که دانشجویان لبنانی صبح با قطار به دانشگاه حیفا می رفتند و شب بر می گشتند.

مطالب مرتبط