به عبارت ديگر: جنبش دانشجويی و جنبش سبز

پويان محموديان

پويان محموديان، مهمان برنامه اين هفته به عبارت ديگر در سال 1387 در آزمون کارشناسی ارشد در دانشگاه های ایران از نظرعلمی رتبه ششم را کسب کرد، ولی او را نه فقط به دانشگاه راه ندادند، بلکه از ادامه تحصیل هم محرومش کردند. بیشتر هم او را در بند 209 زندان اوین زندانی کرده و در مقابل دوربین به اعتراف واداشته بودند. او در سال گذشته، در جریان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ایران فعال شد و بعد به جنبش سبز پیوست. او که حالا در دانشگاهی در برلن به درس ادامه می دهد، چه آینده ای برای جنبش سبز می بیند؟

آقای محمودیان شما در سال 1386 زمانی که دانشجو بودید حدود 76 روز را در زندان اوین گذراندید و اعترافاتی را هم جلو دوربین کردید. اتهام شما چه بود؟

اتهام ما مربوط به پرونده نشریات دانشگاه پلی تکنیک بود. اتهامات به طور رسمی، توهین به مقدسات، توهین به رهبری، اقدام علیه امنیت ملی و چند اتهام دیگر بود که معمولا به فعالین سیاسی و مدنی می زنند. اصل ماجرای پرونده نشریات پلی تکنیک به اصطلاح یک نوع انتقام کشی از طرف دستگاه امنیتی دولت آقای احمدی نژاد بود به منظور برخورد و سرکوب حرکت های دانشجویی در دانشگاه امیرکبیر در چهارسال اولیه دوره ریاست جمهوری ایشان.

شما می توانید برای آن تعداد از بینندگان ما که احیانا نمی دانند که داستان چه بوده، توضیح مختصری بدهید که چه چیزی در نشریات دانشجویی اعلام شد که موجب شد شما را متهم کنند و بعد شما را به زندان بیندازند؟

ببینید از زمان به سر کار آمدن آقای احمدی نژاد، ایشان سیاست های بسیار خشن و سرکوب گرانه ای را در قبال فعالیت های دانشجویی، نشریات دانشجویی و تشکل های دانشجویی در پیش گرفت. درغیاب تشکل های مستقل دانشجویی مثل انجمن های دانشجویی و شورای صنفی، این نشریات دانشجویی بودند که به اصطلاح آن کارویژه های انتفادی جنبش دانشجویی را ایفا می کردند.

در آن زمان تقریبا می شد گفت از زمانی که آقای احمدی نژاد سر کار آمدند با دانشگاه ها مشکل داشتند و همواره یک تنشی بین دانشگاه ها و دولت آقای احمدی نژاد وجود داشت، که این درگیری و تنش ها منجر به یکسری وقایع بسیار پر سر وصدا هم شد، مثل واقع بیست آذر سال 85 که آقای احمدی نژاد وارد دانشگاه امیرکبیر شدند و دانشجویان به ایشان اعتراض کردند وحتی عکس ایشان را آتش زدند و گاه به سمت اعضای هیات دولت که داخل مراسم سخنرانی های آقای احمدی نژاد حضور داشتند اشیا ء را به نشانه اعتراض به سوی آنان پرت می کردند و به این منظور بود که در پی این اعتراضات دانشجویی توطئه ای ترتیب داده شد از طرف برخی گروه های امنیتی برای سرکوب فعالین دانشجویی.

اینها آمدند چهار تا از نشریات دانشجویی را جعل کردند، لوگوی آنها را جعل کردند و یک سری مطالب داخل آن گذاشتند با عناوینی چون هیچ کس مقدس نیست، و یک سری کاریکاتورهايی از آیت الله خامنه ای در این نشریات حک شد و به اصطلاح می خواستند یک انقلاب فرهنگی مانندی از همان ابتدا انجام بدهند که خوشبختانه نشد. در همان موقع نزدیک به نه نفر از دانشجویان امیرکبیر بازداشت شدند، آقای مجید توکلی هم که هم اکنون درزندان به سر می برند جزو بازداشت شده ها بودند.

این موضوع هیج وقت به دادگاه هم کشیده شد؟ یعنی این اتهام شما ثابت شد؟

بله این موضوع به دادگاه هم کشیده شد، موضوع بسیار پر سر وصدایی شد و رسانه های داخلی و خارجی روی آن مانور دادند.

مساله اینجا بود که این پرونده جعل نشریات دانشجویان پلی تکنیک همزمان شد با یکسری درگیری ها و اختلافات داخل خود قوه قضاییه بین تیم آقای شاهرودی و تیم آقای رییسی.

آقای ابراهیم رییسی معاون آقای شاهرودی بود، اینها درگیری هايی بین خودشان داشتند، مثل قضیه بازداشت آقای موسویان و زدن اتهام جاسوسی به ایشان، یا فرار آقای جزایری و یا فیلمی که از آقای سردار زارعی بیرون آمد. این سری از اتفاقات نشانه ای بود از بروز این درگیری های داخلی نیروها در داخل قوه قضاییه.

این پرونده جعل نشریات دانشجویی هم ناخواسته وارد این پروسه شد و به عنوان برگ برنده ای از بخشی از قوه قضاییه علیه بخشی دیگر مورد استفاده قرار گرفت، اتهاماتی که در دادگاه مطرح شد همان اتهاماتی بود که خدمت شما عرض کردم و برای دوستانی که بازداشت شده بودند با اینکه دادگاه تجدید نظر، حکم تبرئه صادر کرد برای سه نفر از دوستان حدود شش سال حبس صادر کردند، و برای خود بنده سه سال حبس تعلیقی صادر کردند و سایر دوستان هم وضعیتی چنین دارند.

بسیار خوب از شما یک سری اعترافات هم ضبط کردند. شما در چه شرایطی این اعترافات را انجام دادید؟

ما را نزدیک به پنجاه روز در زندان انفرادی نگه داشتند با فشارهای جسمی و روحی بالا، هنگامی که ما از زندان بیرون آمدیم، اینها را مطرح کردیم. در دیدار با تعداد بسیاری از مسئولین جمهوری اسلامی از جمله آقای جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه، آقای کروبی و آقای خاتمی و چهره های حکومتی که چنین برخوردی با دانشجویان ایران در زندان صورت گرفته است و خواستار پیگیری آنان شدیم.

ما پنجاه روز تحت فشارهای روحی وجسمی در زندان انفرادی بودیم و آنها به ما گفتند که قضیه شما تمام است و شما می توانید آزاد شوید و تنها کافی است که بیاید جلو دوربین و بگویید که دوستان شما این کارها را انجام داده اند و از نهادهای امنیتی و بسیج رفع اتهام کنید.

آقای محمودیان شما یکی از بهترین دانشجوها بودید و رتبه ششم را در کنکور کارشناسی ارشد کسب کردید، چه طور شد که شما سر از فعالیت های صنفی دانشجویی و در نهايت زندان اوين درآوردید؟ چه چیزی افرادی مثل شما را به فعالیت ها ی سیاسی می کشاند؟

دانشجوها وقتی که وارد دانشگاه می شوند بر حسب فضای حاکم بر دانشگاه، به دنبال ریشه ناکامی ها وعقب ماندگی های جامعه می روند و این مسلما ختم به شرایط سیاسی و نظام سیاسی حاکم هم می شود، انتقادهايی که از شرایط موجود می شود از فسادی که در دستگاه حکومتی وجود دارد و از ضعف اقتصادی و سرکوب آزادی های بیان می شود.

دانشجویان در دوران تحصیلشان کم کم بر حسب درگیری و ارتباطشان با الیت های سیاسی جامعه، استادان دانشگاه و روشنفکران این موضوعات را پی می برند و مسلما یک مقدار کنش سیاسی پیدا می کنند حالا بر حسب شرایط حاکم بر فضای دانشگاه که چقدر اجازه فعالیت های سیاسی در داخل دانشگاه ها باز است، این فعالیت های سیاسی جنبه های مختلفی به خودش می گیرد.

آن زمانی که ما وارد دانشگاه شدیم اواخر دولت آقای خاتمی بود و فضای سیاسی داخل دانشگاه نسبتا باز بود، تشکل های مستقل دانشجویی فعالیت می کردند، نشریات دانشجویی فعالیت می کردند و به این صورت بود که ما کم کم وارد دانشگاه شدیم و با فعالین سیاسی دانشجویی و همین طور فعالین سیاسی خارج از دانشگاه ارتباط گرفتیم و به اصطلاح بسیاری از روشنفکران مطرح آن زمان مثل دکتر سروش به دانشگاه می آمدند ونظرات سیاسی و انتقادات سیاسی خودشان را مطرح می کردند و به صورت طبیعی ما تحت تاثیر این فضای سیاسی قرار گرفتیم و از لحاظ سیاسی کنش گر شدیم.

این گرایش دانشجويان به فعالیت های سیاسی چقدر عمومیت دارد؟ چون عموما صحبت از جنبش دانشجویی می شود ولی واقعا بسیاری معتقدند که اصلا جنبش منسجمی به نام جنبش دانشجویی وجود ندارد و این فعالیت افراد است، تا چه اندازه فعالیت های افرادی مثل شماست که به هر حال ممکن است تعدادشان زیاد هم نباشد یا اینکه این گرایش در مجموعه دانشگاه های ایران عمومیت دارد؟

این گرایش در تمامی دانشگاه های ایران عمومیت دارد که چند علت هم دارد، یکی اینکه کلا این ویژگی ذاتی دانشگاه است که با خرد و علم و منطق سرو کار دارد و مسلما به دنبال ریشه های ناکارآمدی ها و کاستی های اجتماعی است، بنابراین، این زمینه به صورت ذاتی وجود دارد که دانشجویان حداقل به فعالیت های مدنی و اجتماعی گرایش پیدا کنند نه فعالیت های سیاسی که ممکن است برای آنها هزینه داشته باشد.

اما عامل دیگری که دانشگاه های ایران را برجسته می کند وجایگاه ویژه ای به آن می دهد این است که در غیاب احزاب سیاسی مستقل، رسانه های مستقل و در وجود فضای سیاسی بسته داخل کشور دانشجویان در حقیقت نقش دیدبان جامعه مدنی را بازی می کنند و سعی می کنند که آن نقشی را که می بایست احزاب مستقل و گروه های مستقل خارج از دانشگاه ایفاء کنند، آنها بر عهده بگیرند.

در مورد جنبش دانشجویی هم که گفتید این جنبش حرکت اجتماعی نیست که بشود ظرف یک ماهه اخیر تعریف کرد، جنبش دانشجویی یک حرکت ادامه دار است از همان زمان که دانشگاه ها ونهاد دانشگاه ها داخل ایران شکل گرفت با گذشت زمان و بر حسب اتفاقات و شرایط سیاسی خاص زمان فراز ونشیب های داشته است و مسلما و قطعا تا زمانی که احزاب سیاسی مستقل و آزاد در داخل ایران پا نگیرند دانشگاه کماکان این کارویژه خود را حفظ خواهد کرد.

آقای محمودیان فعالیت های دانشجویان عمدتا در چهارچوب انجمن های اسلامی دانشگاه ها بوده است. این انجمن ها ی اسلامی در ابتدا همسو با دولت وقت بودند یعنی با نظام جمهوری اسلامی ایران، ولی به مرور به نظر می رسد که اینها از اين شيوه فاصله گرفته اند تا جايی که از طرف دولت اینها غیر قانونی شدند و فعالیت شان ممنوع شد، حالا این انجمن های دانشجویی در چه سطحی دارند فعالیت می کنند؟

باید بگویم که در زمان اصلاح طلب ها برخوردها و تنش های خاصی بین دولت و مجموعه انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت شکل نگرفت؛ هر چند که بعد از ماجرای 18 تیر و یکسری مسائل دیگر فاصله بین انجمن های اسلامی و جنبش دانشجویی با اصلاح طلبان زیاد شد.

اما بعد از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد سیاست دولت و وزارت علوم کاملا تغییر کرد، یک سیاست تدریجی امنیتی چیدند برای برداشته شدن این مجموعه ها، بسیاری از مجموعه های انجمن اسلامی را تعلیق کردند، دفاتر آنها را بستند، فعالین را بازداشت کردند و آنها را از تحصیل محروم کردند و این حرکت تدریجی ظرف چهارساله دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ادامه داشت و ظرف یک ساله اخیر ، و بعد از اعتراضات انتخاباتی یک روند رو به تسریعی به خودش گرفت و الان کار به جایی رسیده است که درحال حاضر به شکل عینی نمی شود گفت که چنین تشکل های وجود دارند، به خاطر فضای امنیتی و پلیسی فوق العاده زیاد و بالا رفتن هزینه ها، ارتباطات و آن سازمان یافتگی و تشکل یافتگی این مجموعه ها از بین رفته است. شما در حال حاضر تنها اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را ببینید که چند بار طی چند ماه اخیر بازداشت شده اند، خانم بهاره هدایت و میلاد اسدی اخیرا در مجموعه به شانزده سال حبس تعزیری محکوم شدند و این قضیه در مورد سایر تشکل های رسمی و قانونی دانشجویی، مثل سازمان ادوار تحکیم وحدت هم صدق می کند.

نقش دانشجويان در جریان انتخابات اخیر، انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دقیقا چه بود؟

يکی از کارويژه های دانشگاه برقراری ارتباط ارگانیک میان نخبگان سیاسی و الیت سیاسی با عوام و توده مردم است. گاهی هم در زمان های خاص مثل دوم خرداد سال 76 و همچنین انتخابات ریاست جمهوری گذشته دانشگاه ها توانستند این نقش خودشان را خیلی خوب ایفا بکنند و آن نظرات سیاسی روشنفکران و الیت های سیاسی را به خوبی به توده جامعه منتقل کنند وآنها را به پای صندوق های رای بیاورند.

بنابراین دانشجویان در انتخابات گذشته خیلی فعال بودند، تشکل های دانشجویی، دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار و تشکل های شناخته شده و مطرح دانشجویی از آقای کروبی حمایت کردند و فرا خوان دادند برای شرکت در انتخابات.

خود شما هم در ستاد آقای کروبی فعال بودید؟ چرا آقای کروبی؟ بسیاری فکر می کردند که شاید آقای موسوی کاندیدای مناسب تری برای دانشجویان باشد.

مباحثی که مطرح می شد قبل از انتخابات ریاست جمهوری که آیا شرکت بکنیم در انتخابات یا اینکه تحریم بکنیم، یا اگر شرکت کنیم به سمت کدام یکی از کانیدا متمایل بشویم بحثی بود که خیلی داغ بود و مدام در تشکل های دانشجویی مطرح بود، اما درنهایت تشکل های مترقی و پیشرو در عرصه جامعه مدنی، آقای کروبی را انتخاب کردند و با شعار مطالبه محوری آمدند جلو.

حالا آن موقع بحث هايی بود از جمله دوستان مشارکت و مجاهدین انقلاب در مباحثشان مساله رای آوری را مطرح می کردند و عمده بحث و تاکیدشان این بود که ما به سمت آقای موسوی می رویم به دو علت، علت اول این بود که آقای موسوی به دلیل سابقه ای که دارد رای آوری اش بالاتر است و می تواند آرای توده های مردم را کسب کند و همین طور به خاطر وجه سیاسی که بین نیروهای حکومتی دارد هزینه تقلب را برای حاکمیت بالا می برد.

ولی از طرف دیگر ستاد آقای موسوی قبل از انتخابات بسیار بسته و محافظه کارانه عمل می کرد آنها حتی حاضر نبودند با تشکل های دانشجویی جلسه بگذارند که فعالین دانشجویی بیایند و مطالباتشان را مطرح بکنند.

از طرف دیگر، آقای کروبی جزو کاندیدای ریاست جمهوری بود که به درخواست دانشجویان پاسخ مثبت داد، دانشجویان مطالبتشان را مطرح کردند و آقای کروبی هم در شعارهای انتخاباتی خودش اینها را مطرح کرد، ستاد دفاع از حقوق بشر را مطرح کرد و در کل ...

و به همین دلیل بود که دانشجویانی مثل شما به سمت ایشان گرایش پیداکردند؟

بله

آقای محمودیان شما در باره نقش دانشجویان در جریانات انتخابات صحبت کردید، نقش دانشجویان در بعد از انتخابات، در تظاهرات و اعتراضات چه بود؟ و همچنین در شکل گیری جریانی که الان به جنبش سبز معروف شده است؟

اتفاقی که افتاد در داخل این جنبش سبز این بود که بخشی از نیروهای جامعه را که قبل ازانتخابات از لحاظ سیاسی منفعل بودند آنها را از لحاظ سیاسی فعال کرد و آنها را وارد مرحله کنشگری سیاسی کرد.

بنابراین ما با طیفی از دانشجویان مواجه هستیم که در پی انتخابات و به دلیل مسائلی که در انتخابات پیش آمد، سیاسی شدند و هنوز هم فعالیت خودشان را ادامه می دهند.

اين را بايد پذیرفت که نقش جنبش دانشجویی در حال حاضر در جنبش سبز و پیشبرد جنبش سبز بسیار نقش ویژه و مهمی است، به خاطر اینکه عمده نیروهای جنبش سبز، نیروهای جوان و جزو قشر دانشجو هستند، به همین خاطر این نیروهای جوانی که تحت عنوان دانشجویان سبز در دانشگاه ها فعالیت می کنند می توانند نقطه تقاطع خواست ها و گرایش های مختلف خرده جنبش های اجتماعی مثل جنبش زنان وجنبش کارگری باشند وهمچنین آن کار ویژه خودشان را برای ارتباط گیری وانتقال وضعیت و شرایط سیاسی جامعه به توده های جامعه ایفا بکنند.

شما فکر می کنید که جنبش دانشجویی به عنوان یک جنبش مستقل با خواست های مشخص باید در داخل جنبش سبز خواست های صنفی خودش را مطرح بکند و درخواست هايی از جنبش سبز بکند یا اینکه نه، همان خواست هايی را که جنبش سبز مطرح می کند به نوعی جنبش دانشجویی هم کمک به همان خواست ها بکند یا لااقل کمک در تدوینش بکند؟

به نظر من روند درست این است که جنبش دانشجویی، حالا اگر تعریف بشود به عنوان جنبش دانشجویان سبز باید استقلال خودش را از جنبش سراسری سبز حفظ بکند،.

دانشجویان سبزی که در داخل دانشگاه ها فعالیت می کنند همان ادامه روند جنبش دانشجویی هستند که داخل دانشگاه ها قبل از انتخابات فعال بودند، حالا به علت فضای سیاسی و شکل گیری سرکوب ها، گرایش ها و شعارهای مطرح شده این دانشجویان تمایل پیدا کرده اند به سمت شعارهای مطرح شده از جانب رهبران جنبش سبز، شعارهايی مثل زندانی سیاسی آزاد باید گردد مرگ بر دیکتاتور، شعارهای مبتنی بر درخواست های سکولاریستی، شعارهای مبتنی بر درخواست رعایت حقوق بشر، یک مقدار گرایش سیاسی پیداکرده و بیشتر متوجه این درگیری سیاسی مابین دو تا از جناح های قدرت در داخل حکومت شده است و بیشترشعارها مبنی بر حمایت از آقای میرحسین موسوی به عنوان یک کاندیدا به عنوان یک رهبر کاریزماتیک برای جنبش سبز تبدیل شده اند.

ولی در مقاطعی شعارهايی در داخل جنبش سبز و پیش از آن در داخل جنبش دانشجویی مطرح می شد که با روند کلی همخوان نبود و یک مقدار رادیکال تر بود، یک شعارهایی خیلی رادیکال تر از آن چیزی بود که رهبران جنبش سبز مطرح می کنند . بخشی از اینها در جامعه گفته می شد که از سوی بخشی از دانشجویان مطرح می شود مثل جمهوری ایرانی در مقابل جمهوری اسلامی و شعارهايی از این قبیل که رهبری ولایت فقیه زیر سوال برده می شد، اینها تا چه اندازه در داخل جنبش دانشجویی قوی است ؟

ببینید در مورد این شعارهايی که شما مطرح کردید حتی همین اخیرا هم در تجمعاتی که شکل گرفت و فیلم های آنها بیرون آمد، دانشجویان شعار مرگ بر ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه می دادند، خوب این بر حسب تجربه هم ثابت شده که حرکت های دانشجویی مقداری رادیکال تر و تندتر از جریان حاکم بر خارج از دانشگاه هستند آن هم به خاطر فضای بسته دانشگاه است که یک مقدار زمینه را برای بروز حرکت ها و جریانات ایده آل گرایانه مهیا می کند.

اما بحث اینکه اصل ولایت فقیه را زیر سوال بردند، بحث اینکه قانون جمهوری اسلامی را زیر سوال بردند، بحث درخواست سکولاریسم، بحث درخواست حقوق بشر، شعارهايی بوده که از قبل از انتخابات وجود داشته است و از جانب تشکل های دانشجویی مبنا گرفته شده است.

دانشجویان عضو جنبش دانشجویی سال هاست که از مرز ولایت فقیه یا بحث اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی عبور کرده اند و آن را قبول ندارند و به آن معترض هستند، دانشجویان سبزی هم که در حال حاضر در دانشگاه ها فعال هستند، ادامه همان روند جنبش دانشجویی هستند و حال طیف گسترده تری را تشکیل می دهند از نیروهای رادیکال چپ گرفته تا نیروهای مذهبی داخل جنبش دانشجویی تحت عنوان جنبش سبز دارند فعالیت می کنند، بنابراین این شعارها را یعنی درخواست سکولاریسم را من می توانم به عنوان درخواست غالب دانشجویان مطرح بکنم.

مطالب مرتبط