عبدالله مهتدی: از تغيير قانون اساسی بدون خشونت و خونريزی دفاع می کنيم

عبدالله مهتدی
Image caption عبدالله مهتدی: بیش از هر چیز ما معتقدیم که تجربه جهانی کمونیسم، تجربه ناموفقی بوده است

عبدالله مهتدی، مهمان اين هفته برنامه به عبارت ديگر، رهبر یکی از احزاب کرد ایران است، حزبی که زمانی درگیر جنگ خونین با نیروهای نظامی ایران بود، ولی به گفته رهبر آن چندین سال است که دست از مبارزه مسلحانه کشیده است. آیا این تغییر روش نتیجه وقوف به بی حاصل بودن این شیوه مبارزه است یا انشعاب های متعدد در این حزب، این تغییر مشی را به آن تحمیل کرده است؟

آقای مهتدی دست کم چهار حزب کومله وجود دارد. چرا این قدر انشعاب؟

اولا چهار حزب نیست، دوما یکی از آنها بيشتر به عنوان حزب کمونیست ایران بیشتر فعالیت می کند.

ولی در ابتدا همان حزب کومله بود.

بله ، من می توانم این طور بگویم که در سال 1983، کومله تصمیم گرفت که در تاسیس حزبی به نام حزب کمونیست ایران شرکت کند، این تجربه، تجربه موفقی نبود و به دنبال بحث های فراوانی که شد و به دنبال بررسی تجربیات خود ما و تجربیاتی که درسطح جهانی و تحولاتی که در سطح ایران و جهان بود، تصمیم گرفتیم که از این حزب جدا بشویم و دوست داشتیم که همه دوستان دوباره به همان اصل کومله رجوع کنند، ولی عده ای از دوستان ترجیح دادند که در حزب کمونیست ایران بمانند.

پس به نظر شما تجربه یکی شدن دو حزب غلط بود؟

بله، فکر می کنم که تجربه نادرستی بود، اگرچه از زاویه ما کاملا از روی حسن نیت و به خاطر خدمت به آرمان های آزادی خواهانه، عادلانه و سوسیالیستی بود، ولی هم تجربه خود ما به طور مشخص و هم تجربه ایران و جهان نشان داد که بله تجربه درستی نبود.

شما از جمله کسانی بودید که از حزب کمونیست انشعاب کردید و بیرون آمدید و حزب کومله را مجددا تشکیل دادید، خواسته های شما کجا با خواسته های حزب کمونيست فرق می کرد؟

می توانم به طور خلاصه این را بگویم که به طورکلی بیش از هر چیز ما معتقدیم که تجربه جهانی کمونیسم، یک تجربه ناموفقی بوده است و نباید با این تجربه و با این اردوگاه تداعی شود، بنابراین کنارگذاشتن اساسی این تجربه و نقد آن یک پایه اش بود و پایه دیگر، اهمیت محوری قائل شدن برای دموکراسی بود که این جایگاه را نه تنها در حزب کمونیست و کلا در گذشته در چپ ایران نداشت که خوشبختانه پیدا کرده است.

بنابراین مساله دموکراسی بود، اهمیت دادن به مساله کرد به عنوان یک مساله مهم اجتماعی در جامعه ایران و در جامعه کردستان بود، توجه کردن به جنبش های واقعی و به تحولاتی که در حال افتادن است. اگر همه اینها را روی هم بگذارید یک بازنگری کامل ایدئولوژیک، سیاسی و تاکتیکی و تشکیلاتی بود.

شما از دموکراسی صحبت کردید که مثلا حزب کمونیست ایران، به دموکراسی آن بهايی را که شما فکر می کردید باید به آن داده می شد نمی داد، ولی حزب دموکرات کردستان ایران، که یکی از قدیمی ترین احزاب کرد ایران است،همیشه شعارش بر این اساس بوده است که ما دموکراسی برای ایران می خواهیم و خودمختاری برای کردستان. یعنی شما بعد از طی کردن تمام این مسیر و رفتن به حزب کمونسیت و بعد دوباره برگشتن به کومله، رسيديد به همان خواسته ای که نزدیک به پنجاه سال پیش مطرح شده بود؟

نه این طور نیست. طبعا دموکراسی پدیده ای است که خیلی ها می توانند با آن موافق باشند در گوشه وکنار دنیا. در همین کشور بریتانیا همه اعتقادشان به دموکراسی محفوظ است ولی احزاب متفاوت و رقیب هم هستند و وجود دارند و این پدیده درکردستان ایران هم باید وجود داشته باشد، من می خواهم بگوییم که اهمیت محوری دموکراسی و اینکه کشور ایران به یک تحول دموکراتیک بیشتر از هر چیزی نیاز دارد و بدون آن سایر خواست ها نه مطالبات و حقوق کردها و نه مطالبات زنان و نه حقوق دانشجوها و نه اتحادیه های کارگری و مطالبات کارگری هیچ کدام تحقق پیدا نمی کند و محوری بودن این مساله فکر می کنم که مکانی دارد برای ما که شاید برای همه نداشته باشد.

شما طوری صحبت می کنید که انگار حزب کومله، یک مقدار زیادی یک حزب فراگیر ایران است نه کردی، این مساله کردیت یا ایرانیت البته اگر این اصطلاح درست باشد در حزب شما معنی پیدا می کند؟ یعنی کدامشان است؟ شما یک حزبی هستید برای همه مردم ایران و یا اینکه حزبی هستید که در چهارچوب خواسته های کردهای ایران فعالیت می کنید؟

خیلی عوامل تاریخی و اجتماعی و سیاسی وجود دارند که ایجاب می کنند که در کردستان ایران، احزاب سیاسی که بخواهند واقعا نفوذ مردمی وسیع داشته باشند و تاثیر گذار باشند و چه بسا رهبری جنبش ها و نهایتا حکومت های محلی را در منطقه کردستان به دست داشته باشند، در منطقه کردستان فعالیت کنند، به این معنی، حزب بايد یک حزب کردستانی باشد برای اینکه در غیر این صورت از آن اعتماد شایسته و کاملی که لازمه هر حزب سیاسی ریشه دار است برخوردارنمی شود و این تصور به وجود می آید که سرنوشت آنها جای دیگری تعیین می شود.

اما این به آن معنا نیست که جنبه ایرانی ندارد و به مسائل ایرانی و سرتاسری بی توجه است بر عکس ما به این معنی یک حزب ایرانی هم هستیم، یعنی در ایران فعالیت می کنیم و خواسته های سیاسی ما به تمام ایران ربط پیدا می کند، مثلا وفتی فرض کنیم که از دموکراسی صحبت می کنیم نمی تواند تنها در کردستان پیاده بشود، فدراتیو بودن ساختار سیاسی آینده ایران نمی تواند که تنها در کردستان پیاده بشود، سکولاریسم همین طور، برابری زن همین طور، قانون اساسی همین طور، مسائل مهم سیاسی و اقتصادی و سیاست خارجی به همه مربوط است، ولی در این محدوده کلی ایران، تجربه تاریخی نشان داده که این احزاب باید منطقه ای عمل کنند و چهارچوب آنها کردستان باشد.

ولی شما فراتر می روید و در جایی گفته اید که امید دارید که کردستان همان نقشی را در آینده ایران بازی کند که آذربایجان در دوره مشروطیت بازی کرد، شما بر چه اساس این حرف را می زنید؟ ما حتی در دوران اخیر یعنی وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران نقش بارزی در کردستان نمی بینیم، شما بر چه اساس می خواهید همان نقشی را بازی کنید که آذربایجان در دوره مشروطیت بازی کرد؟

بله من فکر می کنم اگر به این تجربه سی و یک ساله ای که جمهوری اسلامی به سر کار آمده رجوع کنیم، می بینيم که اتفاقا کردستان در این زمینه نقش پیشتاز و پیشرو داشته است. من می توانم برای شما مثال بزنم در حالی که به تدریج در دوران سال 57 آن دوره که جنبش انقلابی در ایران وجود داشت علیه رژیم سلطنتی.

ما می دانیم که به تدریج سایر گرایش ها و افکار سیاسی متاسفانه خرد شدند و کنار زده شدند و تنها آن اسلام سیاسی که به رهبری آقای خمینی بود در واقع سلطه یا هژمونی جنبش را به دست گرفت و از آن موقع شعارها، متدها، روش ها و ایدئولوژی خودش را مطرح کرد و به عبارت دیگر در جامعه تحمیل کرد، اصلا این در کردستان صادق نبود، یعنی در تمام دوره سال 1357 و حتی قبل از پیروزی انقلاب، جنبشی که در کردستان وجود داشت کاملا سکولار و دموکراتیک بود و حتی تحت رهبری نیروهای مذهبی هم نبود، بعد از انقلاب هم می دانید که بخش عمده کردها نخواستند در رفراندوم جمهوری اسلامی شرکت بکنند، روحانی و رهبر معنوی که در کردستان وجود داشت که خوشبختانه الان هم زنده است آقای شیخ عزالدین حسینی از همان سال 57 خواستار جدایی دین از سیاست شده بودند و با اینکه خودشان یک رهبر دینی بودند و شخص بسیار دینی و مومنی هم هستند، می خواهم بگویم که این تفکر سکولاریسم و تفکری که دموکراسی باید محور آن جنبش باشد حتی در سال 57 و بعد از آن هم وجود داشت.

شما می خواهید بگویید که کردها از لحاظ فکری از باقی مردم ایران دموکراتیک ترند ؟

خیر، بنده چنین ادعايی ندارم و می دانم که جامعه کردستان از لحاظ سیاسی عقب مانده تر است، اگر نگوییم که عقب نگه داشته شده تر است و من می دانم که مرکز سیاسی و فکری ایران شهر تهران است، اما واقعیت تاریخی این را نشان می دهد که آن موقع جامعه ایران بعضا در اثر توهم، رغبت، عقاید مذهبیشان و بعضا هم در اثر انحصار طلبی ها خط اسلام سیاسی آقای خمینی را پذیرفتند و کردها نپذیرفتند، خوب این یک واقعیت است، بعد احزاب کرد ریشه دارتر از اینها هستند ، شما کجای دنیا احزاب به این ریشه داری می بینيد با این همه قلع وقمع ها و اعدام ها و تبعیدها؟

هنوز هم شما 48 ساعت آزادی سیاسی بدهید ، من به شما خواهم گفت میلیون ها نفر دورشان جمع می شوند و این احزاب صرف نظر از هر تفاوت برنامه ای که ممکن است داشته باشند ولیکن هر دو سکولار هستند هم حزب دموکرات و هم حزب کومله، ولی به طور تاریخی این اتفاق افتاد و من البته کردها را قوم برتر نمی دانم .

شما در باره دموکراسی و همین طور هم در باره دموکراسی درون حزبی و علت جدایی خودتان از حزب کمونیست صحبت کرديد که آنها به دموکراسی به آن شکلی که شما به آن معتقد بودید بها نمی دادند، حالا شما مدعی هستید که این دموکراسی در حزب شما وجود دارد؟

بله ، اساسنامه ما در چهارچوب مقدورات، اولا دموکراتیک است و همان طور که سه چهار سال پیش این اساسنامه اصلاح شد بر اساس نگاه کردن به احزاب سیاسی اروپایی، به خصوص حزب سوسیال دموکرات سوئد و حزب سوسیال دموکرات آلمان دوباره بازنویسی شد، مثلا فرض کنید یکی از مواردش این است که اگر در حزب ما اقلیتی بخواهد به وجود بیاید برسر مسائل سیاسی مشخصی که هست آن اقلیت حقوقش به رسمیت شناخته شده است و می تواند به نسبت وزنی که در حزب دارد نماینده بفرستد.

ولی با این حال اگر این طور است باید یک حزب منسجمی باشد که هیچ وقت از اعضا و کادرهای حزبیتان قاعدتا احساس نباید بکنند که تحت فشارند. ولی با این حال شما انشعاب های مختلفی در حزب کومله داشتید، حتی در حزب خود شما هم آقای مهتدی، از شما هم انشعاب کردند. اگر این دموکراسی وجود دارد چرا این همه انشعاب صورت می گیرد؟

Image caption "نبايد از تحریم و يا شرکت در انتخابات یک مذهب یا یک آیین ساخت و با هیچ کدام نباید ایدئولوژیک برخورد کرد"

انشعاب های مختلفی صورت می گیرد ولی توضیحش در فقدان دموکراسی نیست و در این مورد ما به ویژه نبود، برای اینکه راه برای هر گونه بحث و اظهار نظر و تبادل نظر از طرف این دوستان باز بود، ولی با این حال عده ای از دوستان تشخیص دادند که جدا بشوند و ضمنا من همین طور که انتخاب یک خط مشی و یک برنامه سیاسی و پیوستن به یک حزب را حق آزدانه یک فرد می دانم؛ جدا شدن از آن هم یک حق است، بنابراین صرف جدا شدن را نمی شود محکوم کرد، بستگی دارد که این جدا شدن چقدر می تواند مشروعیت خودش را در جامعه به دست بیاورد و می تواند مثبت بودن خود را و تمایز سیاسی خود و ضرورت خود را توضیح بدهد، در این مورد اخیر من فکر نمی کنم که این دوستان توانسته باشند این کار را بکنند.

بخشی از دموکراسی درون حزبی این است که اعضای شما از عملکرد حزب چه در گذشته وچه در آینده با خبر باشند و در جریان قرار بگیرند. حزب شما از سال 1363 تا سال 1367 درگیر یک جنگ خونین داخلی بود، در واقع با حزب دموکرات کردستان، عده زیادی و صدها تن از کادرها و اعضای دو حزب کشته شدند، حزب شما تا به حال چه توضیحی در باره علل این جنگ ها برای اعضای خود داده است؟

هر چند فکر نمی کنم با توجه به وضعی که الان هست و ما رو به روی استبداد جمهوری اسلامی هستیم موقعیت مناسبی باشد که این زخم های کهنه سرباز بکنند، اما به طور مختصر می گویم این یک حادثه و رویداد بسیار تاسف باری بود، آن جنگ داخلی اتفاق افتاد، ولی حقیقت این است که ما در قسمت اعظمش خود را مقصر نمی دانیم ، توضیحش در این موقعیت شاید نالازم باشد.

شما برای اعضای خود چه توجیه و چه توضیحی دادید؟

این توضیح ها خیلی پيشتر داده شده، ما سال ها است که در این مورد بحث خاصی نکرده ایم؛ ولی در عمل نزدیکی بین ما و حزب دموکرات کردستان سال های سال است، حداقل ده دوازده سال است که نزدیکی خیلی خوبی بین ما وجود دارد و در خیلی مسائل هم همکاری وجود دارد و نشست های مرتب و منظمی هست ، حتی هیچ جنگ تبلیغاتی هم وجود ندارد و اگر بحث سیاسی و نقدی هم باشد در سطح خیلی متمدنانه و قابل پذیرشی برای جامعه بیان می شود.

بخشی از دموکراسی در واقع شرکت کردن در انتخاباتی که به هر حال در ایران وجود دارد وممکن است که شما از نظر ماهیت این انتخابات را دموکراتیک ندانید، اما بالاخره انتخابات است ولی شما بیشتر مواقع انتخابات را تحریم کرده اید

ببینید نبايد از تحریم و يا شرکت در انتخابات یک مذهب یا یک آیین ساخت و با هیچ کدام نباید ایدئولوژیک برخورد کرد و بنابراین از نظر من هیچ اصلی وجود ندارد چون یک نظامی استبدادی است تا ابد و تا تغییر کامل آن نظام نباید در انتخابات شرکت کرد، چه بسا شرکت در انتخابات خودش راه گشای به عقب راندن و به زانو درآمدن استبداد باشد که در مورد اخیر در انتخابات اخیر دهم ریاست جمهوری هم داشت همین طور می شد اما می خواهم بگویم که اگر ما شرکت نکردیم یعنی کردها به طور کلی کمتر شرکت کردند و گاهی اوقات کاملا و تقریبا نود درصدی انتخابات را تحریم کردند علتش این نیست که نمی خواهند شرکت کنند و این را یک فضیلت می دانند برای خودشان، نه این محرومیتی است که به ما تحمیل شده است یعنی حق شرکت آزادانه از ما و شهروند ایرانی سلب شده است وهمین مردم را بی رغبت می کند شما تصور بکنید بعد از این انتخابات و تقلب بزرگی که در ایران اتفاق افتاد الان با همان شورای نگهبان با همان قوانین و با همان محدودیت ها و با همان قوانین آیا مردم تهران رغبت می کنند و باز هم در انتخابات شرکت می کردند، خوب کسی شرکت نمی کند.

این بحث هايی است که در گذشته هم بود ولی اگر در انتخابات گذشته شرکت نمی کردند الان هم نمی توانستند به خيابان بیایند و بگویند رای من کجاست؟

بله دقیقا همین طور است. چون شرکت کردند و فهمیدند که تقلب هست و بنابراین یک نوع بیداری بزرگ سیاسی به خصوص در نسل جوان اتفاق افتاد خوب کردها تقصیر ندارند قبل از این انتخابات هم این واقعیت را می دانستند ...

سوالم را به نحوه دیگری می پرسم با توجه به تجربه ای که از سرگذشت انتخابات ریاست جمهوری ایران داريد، حالا حزب شما توصیه اش به مردم کردستان این است که در انتخابات آینده شرکت کنند؟

بستگی دارد، من مطلقا رد نمی کنم، اما از قبل هم نمی شود پذیرفت. اگر همان آش و همان کاسه و همان بساط باشد فکر می کنم که نه تنها مردم کردستان بلکه بقیه مردم ایران هم انتخابات را تحریم خواهند کند، اگر در اثر جنبش مردم، استبداد حاکم وادار به عقب نشینی ها بشود که شرکت را مثبت تر می کند از لحاظ باز کردن یک فضای سیاسی هر چند محدود، آن موقع به شرکت کردن هم می شود فکر کرد.

شما نظرتان در باره مبارزه مسلحانه چیست؟ ظاهرا شما دیگر مبارزه مسلحانه را به شکلی که در گذشته انجام می دادید قبول ندارید؟

بله، حداقل 17 يا 18 سال است که ما وارد عملیات مسلحانه نشده ایم .

چرا؟ چه چیز باعث شد که شما مبارزه مسلحانه را کنار بگذارید ؟

ببینید من این را بگویم که حقیقتا این یک انتخاب نبود، یعنی ما مخیر نبودیم بین گزینه های مختلف و اینکه کردها بیایند مبارزه مسلحانه را انتخاب بکنند، این چیزی بود که از طرف جمهوری اسلامی به مردم کردستان تحمیل شد، من هنوزهم مقاومت مردم کردستان را در اشکال گوناگونش از جمله در مقاومت مسلحانه شان که خیلی هم مردمی بود و اصلا مربوط به این گروه کوچک و آن گروه کوچک نبود هنوز از صفحات درخشان آزادی خواهی در کردستان و در تمام ایران می دانم. برای اینکه مقاومت بر حقی بود ولی زمانه، روزگار و شرایط عوض می شود.

این شکل هايی که مردم برای فعالیت شان و مبارزاتشان و احقاق حقوشان انتخاب می کنند نه ازلی و نه ابدی هستند و نه هیچ کدام تقدسی دارند، بنابراین شرایطی در ایران ایجاد شده بود که هنوزهم هست که مبارزه مدنی، مبارزه سیاسی و مردمی، مبارزه فرهنگی و حتی مبارزه تشکیلاتی همه اینها به نظر من در صدر و در اولویت قرار دارد و فکر می کنم که الان دست زدن به مبارزه مسلحانه در واقع تاثیر عکس دارد یعنی تاثیر منفی دارد بر روی روند این جنبش دموکراسی خواهی رو به گسترشی که ما الان در تمام ایران داریم و کردستان هم اتفاقا کاملا از آن پشتیبانی می کند .

شما یک جایی شما صحبت از این کرده اید که انقلاب گری اگر اعمال خشنونت و عدم مدارا و عدم مراعات ضوابط دموکراتیک باشد ، شما انقلابی گری را قبول نمی کنید وانقلابی نیستید، ولی اگر مقصود اعتقاد به ضروت برچیدن کامل نظام جمهوری اسلامی با تمامی موسسات و قوانین آن، نقد عمیق نظام موجود واعتقاد به دگرگونی در ساختار اجتماعی وسیاسی و تغییر بنیادین موسسات و نهاد ها باشد در این صورت خود را کاملا انقلابی می دانید. آقای مهتدی این دوتا با هم نمی خواند، شما می خواهید جمهوری اسلامی را برچینید؟ نظام اسلامی را برچینید؟ تمام قوانین را برچینید؟ و در عین حال به صورت مسالمت آمیز هم این کار را بکنید؟ چه طور می توانید این کار را بکنید؟

چرا به نظر من شدنی است و این جنبش دموکراسی خواهی و جنبش سبزی که راه افتاد صرف نظر از اینکه حتما مراحلی را طی می کند، ولی نهایتا بالاخره مردم یک کشور حق دارند نظام سیاسی کشورشان را تعیین بکنند یا نه؟ ما خواستار اين هستیم که به طرق دموکراتیک مکانیزم هايی پیش بینی بشود برای اینکه اولا انتخابات انجام بشود و دولت ها بتوانند عوض بشوند بیایند و بروند و قدرت دست به دست بشود مثل هر جامعه دموکراتیک، ولی از طرفی دیگر اگر مردم یک کشور اصولا خواستند که نظام کشورشان را تغییر بدهند و قانون اساسی را تغییر بدهند، اینکه نمی تواند مثل قانون اساسی ایران نوشته شده باشد که الی الابدغیر قابل تغییر باشد.

یعنی در واقع شما تمام و کمال از جنبش سبز ایران حمایت نمی کنید، لااقل آن بخشی که از طریق آقای موسوی وکروبی اعلام می شود برای اینکه آنها می خواهند در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و حتی نظام ولایت فقیه عمل بکنند و قانون اساسی را اجرا بکنند ؟

چرا من از جنبش سبز ایران در تمام مدت یک سال گذشته حمايت کردم و فکر می کنم که برای همه شناخته شده است و الان هم حمايت می کنم، اما این به آن معنا نیست که شما محدودیت های سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک یک جنبش را نشناسید و به آن معنا نیست که آن را نقد نکنید، این جنبش خودش اسمش سبز است ولی درواقع رنگین کمان است، شما به من بگویید آن هزاران و ده ها هزار نفری که با وجود فشار بسیار شدید و بعد از اینکه کهریزک ها رو شده بود، بعد از آن همه بازداشت ها وشکنجه ها باز هم در خیابان ها فریاد می زدند:" مرگ بر اصل ولایت فقیه"، چرا آنها جزو جنبش سبز نیستند؟ من ایستادگی آقايان موسوی و کروبی را تحسین می کنم و اين را نقطه قوتشان می دانم، ولی معتقد نیستم که اجرای قانون اساسی، آن چیزی است که ایران را به طرف دموکراسی می برد بلکه معتقدم که قانون اساسی باید عوض بشود و این تابو باید شکسته بشود. ولی این را باید مردم بتوانند بدون ارعاب ، خشونت وخون و خونریزی عملی بکنند.

آقای مهتدی ایدئولوژی حزب شما چیست؟ شما می گویید که سوسیالیست هستید ولی در عین حال سوسیالیسم های استبدای و استالینی را که تجربه شده است رد می کنید؟

از لحاظ این که ما خودمان را به چه قطبی در جهان نزدیک می دانیم ما خودمان را به سوسیال دموکراسی جهانی و به انتر ناسیونال سوسیالیسم نزدیک می دانیم و تقاضای عضویت در آن را کرده ایم و در کنگره هاشان هم معمولا ما را دعوت می کنند و شرکت می کنیم و خیلی از مسائل مربوط به حتی تشکیلاتی و اساسنامه ای را هم با در نظر داشت آنها وبا استفاده از آنها و نه طبعا با کپی از آنها انجام می دهیم .

شما مارکسیست- لنینیست نيستید؟

خیر

این ایدئولوژی شما نيست؟

خیر

ولی در گذشته بود؟

خیلی گذشته. اصلا مارکسیست- لنینیست نبودیم، برای اینکه این از اختراعات دوره استالین است، و خیلی بيشتر با استالینیسم و آن نظام خاص تداعی می شود، ما هیج وقت این را قبول نداشتیم .

آخرین سوال من درباره برنامه حزبی شما برای فدرالیسم در ایران است، می شود توضیح بدهید که درچهار چوب فدرالیسم، شما برای کردستان چه می خواهید؟

ببینید ما فقط به استان کردستان نمی گویم کردستان. ما به آن مناطق کردنشینی که در استان های غرب کشور هستند و سرزمین تاریخی کردها هم بوده اند، می گوييم کردستان. این مناطق در ضمن اینکه در داخل خودشان بايد بتوانند تقسیم بندی استانی داشته باشند ولیکن باید یک واحد اداری را تشکیل بدهند که بتوانند از طریق انتخابات نمایندگان خودشان را برای آن منطقه انتخاب بکنند، بایستی در کنار زبان فارسی، زبان کردی را که زبان مادری خودشان است بخوانند، عقب ماندگی های اقتصادی را که هست که خيلی های آنها عمدی است، از لحاظ توسعه های اقتصادی باید جبران بشوند و درعین حال که مردم برای خودشان چنین پارلمانی دارند و قوه مجریه داخلی خودشان را دارند ولی بخشی از ایران هستند و درپارلمان سراسری و اداره امور سراسری ایران هم شرکت می کنند، ما معتقد نیستيم که فقط کردها باید چنین موقعیتی داشته باشند، اصولا معتقدیم که برای دموکراتیزه کردن ایران یکی از ملزومات اساسی تمرکززدایی این ساختار فوق متمرکز سیاسی ایران، گهواره استبداد بوده است، تقسیم قدرت باید باشد و در این تقسیم قدرت البته باید مناطق، ملیت ها و قومیت های مختلف کاملا در نظر گرفته شوند.

مطالب مرتبط