آمریکا و بریتانیای کبیر؛ از نشت نفت تا فوتبال

گل آمریکا به انگلیس
Image caption آمریکا موفق به گرفتن یک تساوی از تیم انگلیس شد

این روزها اگر ازبریتانیای کبیر، یا به زبان خودمانی انگلیس، به آمریکا سفر کرده باشی باید مواظب باشی چون احساسات آمریکایی ها نسبت به انگلیس خیلی زود جریحه دار می شود.

نشت نفت در سواحل جنوبی آمریکا، در ابعاد چندین هزار بشکه در روز، هنوز خبر اول است. شیرینی تساوی تیم فوتبال انگلیس از آمریکا از تلخی فاجعه محیط زیستی ناشی از "سرازیر شدن نفت انگلیسی ها به آب های ما" کم نکرده.

همزمانی این دو حادثه نقل خیلی از محافل است. خطای تا حدی مضحک دروازه بان انگلیس را آمریکایی ها از جهاتی با خطای شرکت بی پی در کنترل نشت نفت مقایسه می کنند و از ندانم کاری و بی کفایتی انگلیسی ها می گویند. البته در این محافل اغلب فراموش می شود که شرکت بی پی حالا یک شرکت چند ملیتی است. اما همین که این شرکت یادآوراستعمار انگلیس است و بیشتر مدیرانش انگلیسی هستند برای آمریکایی ها کافی است تا بتوانند فوتبال انگلیسی و "سوء مدیریت انگلیسی" در مهار نشت نفت را کنار هم بگذارند و از آن نتیجه گیری های دلخواه کنند.

البته شاید در این نتیجه گیری ها آمریکایی ها خیلی بیراه نروند. اما اگر در آمریکا باشی و تلویزیون نگاه کنی و در خیابان و مترو و رستوران در میان آن ها باشی و دزدکی به حرفشان گوش دهی کم تر به حق یا ناحق بودن این نتیجه گیری ها فکر می کنی و بیشتر متوجه سبک و سیاق زندگی آمریکایی و شیوه بیان آمریکایی می شوی.

ساعتی که انگلیس به همت دروازه بانش با آمریکا تساوی کرد، من برای تماشای مسابقه و در عین حال فرار از گرمای نفس گیر خیابان های واشنگتن به یک "پاب" پناه برده بودم، کافه ای که هم غذا و مشروب روی میز مشتریان می گذاشت و هم چندین تلویزیون بزرگ به در و دیوار آویخته بود. خاصیت پاب ها این است که مردم آزادترند و می توانند بنشینند یا سر پا بایستند. فریاد بزنند یا گوشه دنجی بنشینند. درآن ساعت البته جایی نبود که بتوان نشست. حتی جایی نبود که بتوان راحت ایستاد و بدون لیوان های آبجویی که مقابل چشمت هر لحظه بالا و پایین می روند بازی را تماشا کرد. شور و هیاهوی جمعیت وقتی توپی نزدیک یکی از دروازه ها می شد وصف نشدنی بود.

با خودم گفتم این همه شور و هیجان در مملکتی که فوتبال را نمی شناسد و از آن عشق نمی کند یعنی چه؟ مطمئن بودم که بیشتر آدم های اطراف من که حالا عاشق سینه چاک تیم فوتبالشان شده اند سال تا سال فوتبال تماشا نمی کنند. پس چرا این همه شور و هیجان؟ به این دلیل که تیم مقابل تیم انگیسی های بی عرضه بود؟ شاید. شاید هم این تمام ماجرا نیست.

ممکن است موضوع نشت نفت اینجا کمی در یافتن جواب به ما کمک کند. از روزی که وارد آمریکا شدم یکی از موضوع های اصلی در تلویزیون و روزنامه ها نحوه مقابله پرزیدنت اوباما با این بحران بود. اغلب وقتی برنامه های خبری و تفسیر در سی ان ان یا کانال های دیگر را تماشا می کردم بحث اصلی این بود که آیا پرزیدنت اوباما از خودش "اموشن" یا شور و احساس نشان داده یا نه. هر وقت در تلویزیون با کسی از مردم در و خیابان حرف می زدند از او می پرسیدند آیا اوباما به اندازه کافی با شور و احساس در این مورد عمل کرده یا نه. کار به جایی رسیده بود که خبر اصلی، نشت نفت، گاه فراموش می شد و تمام توجه متمرکز می شد روی اوباما و اینکه از خود احساس کافی نسبت به قربانیان حادثه نشان می دهد یا نه یا از خود احساس و شور و هیجان کافی در مقابله با این شرکت نفتی نشان می دهد یا نه.

و جز در یک برنامه (برنامه ای از مجری معروفی به نام فرید زکریا) کسی پیدا نشد بگوید چرا با شور و احساس؟ منظور از نشان دادن شور و احساس چیست؟ حتی در روزنامه ها هم ندیدم کسی این سوال را بپرسد. ممکن است بگویید از کجا معلوم چیزی که در رسانه ها می بینی آیینه آمریکا باشد. شاید بشود در این مورد ترید کرد. اما به قول توکویل، متفکر قرن نوزدهمی فرانسوی که آمریکا را خوب گشت و خوب شناخت و در مورد آن خوب نوشت "روزنامه نگاران آمریکایی {آن موقع تلویزیون نداشتیم} خوب نمی نویسند اما چیزی که می نویسند حرف دل آمریکایی هاست". گمانم این حرف توکویل همچنان از جهتی درست است هر چند نمی شود گفت روزنامه نگاران آمریکایی "بد می نویسند".

به این اضافه کنیم قدرت و نفوذ رسانه ها را در آمریکا. در همین موضوع نفت فشار رسانه ها به حدی بود که خیلی ها می گویند باعث شد اوباما از خود شور و احساس نشان بدهد و بگوید اگر دست او بود رییس بی پی را اخراج می کرد. آدمی که به قول خود آمریکایی "کول" و خونسرد است یکمرتبه نطق های آتشین کرد و به توپ و تشر رو آورد.

آمریکایی ها خیلی زود شور و هیجان نشان می دهند و می خواهند از رهبرانشان شور و هیجان ببینند حتی در مورد چیز هایی که تا دیروز برایشان مهم نبوده. شاید بشود بازهم به توکویل استناد کرد که می گوید "در شهرهای آمریکا امکان ندارد بشود مانع شوی از جمع شدن شهروندان دور هم، امکان ندارد مانع از احساساتی شدن آن ها بشوی و امکان ندارد مانع از بروز ناگهانی این شور و احساس و تبدیل آن به یک عامل همبستگی عمومی بشوی."

شاید بشود بر توکویل حاشیه نوشت که این شور و احساس می تواند منبع چه خیرها و شرهای بزرگی شود. چرا که ملت آمریکا ملتی بزرگ و قدرتمند است.