پایان مداخله آمریکا

Image caption آخرین یگان های رزمی آمریکا عراق را ترک کردند.

آخرین یگان های رزمی ارتش آمریکا عراق را ترک کرده اند. من در تدارک برنامه ای تلویزیونی به مناسبت پایان رسمی این ماموریت هستم.

فکر می کنم که در این گزارش باید تاکید اصلی ام بر این مسئله باشد که این ماموریت چه دستاوردهایی را برای آمریکا داشت، و آیا انجام چنین ماموریتی توانست نگرش آمریکا را نسبت به جنگ تغییر دهد. موضوع دیگری که به آن خواهم پرداخت این است که سایر کشورهای جهان چه دیدی نسبت به آمریکا خواهند داشت.

سوال مهمی که مدتهاست ذهنم را به خود مشغول کرده مربوط به نظریه "مداخله برای برقراری آزادی" است.

درجریان سمیناری که در هفته جاری توسط مرکز مطالعات امنیت آمریکای نوین برگزار شده بود، اظهارات مایکل کوربین مسئول امور عراق در وزارت خارجه آمریکا مرا تحت تاثیر قرار داد.

یادداشت های من در این مورد عین کلماتی نیست که او گفت، اما گفته های او چیزی شبیه به این بود که عراق برای ۵۰ سال نیرویی منفی در منطقه بود و نقشی مخرب برعهده داشت، حال آن که هم اکنون با سایر کشورها مشارکت دارد، در حال حاضر عراق در منطقه به الگویی برای پیشبرد معیارهای جامعه مدنی، دمکراسی، و تمرکززدایی تبدیل شده که در آن این بخش خصوصی و نه دولت است که بر امور نظارت دارد.

چنین اظهاراتی از یک مقام رسمی دولت اوباما بیشتر نزدیک به توجیهات " نئو محافظه کاران " برای دست زدن به جنگ است

آنهایی که به آن چه من " مداخله برای برقراری آزادی" می نامم عقیده دارند، تصورشان این است که وظیفه قدرت های نظامی برتر این است که جلوی افراد بدی را که مرتکب اعمال بد می شوند را باید گرفت.

زمانی از کاندولیزا رایس، وزیر امورخارجه پیشین آمریکا، پرسیدم آیا این امکان هست که روزی حمله به چین هم با چنین توجیهی صورت بگیرد که پاسخ خانم رایس کما بیش شبیه به این بود که "ما هر کاری که بتوانیم انجام می دهیم."

من همچنین بیاد می آورم در زمانی که تونی بلر قصد داشت که از سمتش کناره گیری کند از او پرسیدم که آیا این فلسفه بی شباهت به همان سیاست های امپریالیستی قدیمی نیست، این که غرب سیاست هایش را به شیوه خودش بر سایر کشورها تحمیل می کند.

بدون این که منتظر پاسخ تونی بلر بشوم از او پرسیدم که آیا می شد تصور کرد که کشوری مثل سوئد مسئول چنین حملاتی باشد.خوب پاسخ آقای بلر هم این بود که آنها به اندازه کافی نیرو ندارند.

این هم نوعی مشکل است که کشورهایی که نیروی نظامی دارند، به ناچار در تاریخ هم جایی دارند.

شاید خستگی ناشی ازجنگ بر تمایل استفاده از نیروی نظامی بر این که جهان رابه دنیای بهتری تبدیل کرد، اثر می گذارد.

خبر سنگسار کردن یک زن و مرد توسط طالبان، باعث خشم و عصبانیت بچه هایم می شود و آنها از من می پرسند" چرا ما نمی توانیم جلوی این کارها را بگیریم؟"

شرح مجازات بی رحمانه یک زن جوان توسط طالبان که مجله تایم به آن پرداخته در من این حس را ایجاد می کند که چه خوب بود اگر می توانستیم کاری برای جلوگیری از اعمال شکنجه انجام دهیم.

البته چنین نمونه هایی از اعمال خشونت اخیرا و در واقع نه سال پس از حمله آمریکا اتفاق افتاده است.

این موضوع مرا به یاد داستانی از ایان بنکس ، نویسنده علمی تخیلی می اندازد که دریکی ازداستانهایش از جامعه ای با معیارهای اخلاقی بالا صحبت می کند، اما در همین جامعه و در تلاش برای از بین بردن دشمنان همکاری هایی مخفیانه با شکنجه گران دشمنان هم صورت می گیرد. هر چند دشمنان این جامعه در داستان ایان بنکس تخیلی هستند ، اما طالبان واقعی است.

جدای از تفکرات داستانی و فلسفی، آیا آمریکا تمایلش را به مداخله از دست داده است و اگر چنین است آیا جهان در نتیجه این مداخله به مکانی بهتر تبدیل شده و یا بدتر؟

مطالب مرتبط