قاعدۀ بازی القاعده در عراق

هنگامی که بغداد، پایتخت(هارون) الرشید آنگونه که بسیاری در عراق می نامندش، در برابر نیروهای به رهبری آمریکا، بدون مقاومت سقوط کرد، جهان عرب در بهت و حیرتی عمیق فرو رفت.

بسیاری آن را با شکست اعراب از اسرائیل در سال ۱۹۴۸ مقایسه کردند، شکستی که اعراب آن را تا به امروز نکبه (مصیبت) می خوانند و بسیاری آن را یاد آور سقوط بغداد به دست مهاجمان مغول در قرن سیزدهم دانستند.

هر چه بود سقوط بغداد آن هم به این سهولت بر بسیاری در جهان عرب گران آمد.

در این میان القاعده و همفکرانش که مسؤلیت اخراج نیرو های به قول خود "صلیبی" از بلاد مسلمین را بر دوش خود قرار داده اند، خود را برای مواجهه با آمریکا آماده کردند.

آنها درمدت هفت سال پس از سقوط صدام عملیات بسیاری در عراق انجام دادند، اما بیشتر از اینکه نیروهای آمریکایی را مورد هدف قرار دهند، نیرو های عراقی و همچنین غیر نظامیان این کشور را به کام مرگ فرستادند.

در ترسیم خطوط میان دوست و دشمن، القاعده فرمول ساده ای دارد، یا با ما هستید و این یعنی کاملا به فکر ما ایمان دارید و یا اینکه ضد مائید.

کوچکترین مخالفت با طرز فکر القاعده، شخص مخالف را مستوجب مرگ می کند. به همین دلیل القاعده در عراق بسیاری از هم پیمانان سابقش را از دست داد و درنتیجه بسیاری از آنان را ترور کرد.

شیعیان که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می دهند، از نظر القاعده کافرند و مستحق مرگ. هر آنکه در عراق هر گونه همکاری با نیرو های خارجی داشته باشد، حتی همکاری های تجاری، خائن شمرده می شود و هدف القاعده قرار می گیرد.

دایره خائنان از نظر این گروه، از این هم وسیعتر است و هر آن کس را که با دولت فعلی عراق همکاری می کند شامل می شود.

در قاموس القاعده دولت منتخب جایی ندارد و آن را از ترفند های صلیبیان (دولت های غربی) برای بسط نفوذ خود در بلاد مسلمین می داند. بدین ترتیب دایره دشمنان القاعده که مورد غضب این گروه قرار دارند بسیار گسترده است و این خود به خوبی بیانگر دلیل میزان تلفات بالا در میان شهروندان عراقی است.

هدف نهایی القاعده ظاهرا تاسیس امارت اسلامی در بلاد مسلمین است و در این راستا، در سالهای پس از حمله امریکا به عراق تشکیل" دولت اسلامی عراق" را اعلام کرد.

این دولت خود خوانده برای مدتی مابین سالهای ۲۰۰۵ تا اوائل ۲۰۰۸ در برخی مناطق مرکزی عراق نفوذ کامل داشت. در آن زمان این "دولت" سعی می کرد قرائت خاص خود از اسلام را در این مناطق پیاده کند. آنچه این دولت خود خوانده در برخی مناطق عراق به اجرا گذاشت، بسیار شبیه به احکام طالبان در افغانستان بود.

در این مدت القاعده در این مناطق وزیر تعیین می کرد، دادگاه و قاضی داشت و بسیاری از احکام را در ملا عام به اجرا می گذاشت، مالیات می گرفت و البته در جنگ دائم با نیروهای نظامی و امنیتی آمریکایی و عراقی بود و از مردم مناطق تحت نفوذش توقع داشت با هرگونه امکانی که در اختیار دارند به یاری القاعده بشتابند. کسی که توانایی جنگ داشت ولی نمی جنگید نیز به لیست بلند بالای خائنان اضافه می شد.

مبارزه با القاعده بسیار سخت است. القاعده لزوما سازمانی با رده بندی کاملا مشخص نیست. بلکه شامل سلول های کاملا پراکنده است که لزوما از وجود هم خبر ندارند. هر کدام از این سلول ها وظیفه خاصی بر عهده دارند و سلول های دیگر از جزئیات این وظایف بی خبرند.

مثلا گروه هایی که مسئولیت آموزش و هدایت بمبگذاران انتحاری به منطقه عملیات را دارند از چگونگی ورود این نیرو های انتحاری به عراق ناآگاهند. این محدودیت در تماس باعث می شود تا رخنه کردن در داخل القاعده سخت باشد و حتی هم اگر چنین رخنه ای از طرف نیرو های امنیتی صورت بگیرد، آسیب وارد شده حداقلی باشد.

بسیاری از کسانی که امروز در عراق القاعده خوانده می شوند حتی به ندرت با رهبران اصلی القاعده در تماسند ولی فکر و روش و رویه آنها را در پیش گرفته اند.

القاعده سازمانی بسیار انعطاف پذیر است که می تواند خود را با سخت ترین شرایط وفق دهد و تاکتیک های خود را به مقتضای زمان و مکان به سرعت و با قابلیت بالا تغییر دهد.

آنچه مبارزه با القاعده را بسیار سخت می کند ترکیب این انعطاف پذیری با بی رحمی زاید الوصف این گروه است.

Image caption هر گونه قتل و خونریزی هر چند خشن و بیرحمانه باشد در صورت همسویی با هدف نهایی القاعده مجاز و شرعی است

هر گونه قتل و خونریزی هر چند خشن و بیرحمانه باشد در صورت همسویی با هدف نهایی القاعده یعنی "اخراج اشغالگر صلیبی و سرنگونی نوکرانشان (منظور سران کشور های اسلامی مورد نظر آنهاست) و تاسیس امارت اسلامی"، مجاز و شرعی است، حتی دزدی، تجاوز، قتل به خشن ترین شکل ممکن مانند بریدن سر با شمشیر و همچنین قتل کودکان.

القاعده در عراق بارها از معلولان ذهنی برای بمبگذاری های انتحاری استفاده کرده است و به ظن خود آنها را راهی بهشت کرده است. همچنین با تاسیس سازمان "پرندگان بهشت" از کودکان به عنوان بمبگذار انتحاری استفاده کرده است.

دلیل افزایش خشونت ها در عراق

روز ۳۱ اوت ۲۰۱۰ رسما عملیات رزمی امریکا در عراق به پایان رسید.

سؤالی که قویا مطرح است، این است که القاعده دیگر برای چه می جنگد؟

نکته قابل توجه اینجاست که القاعده نه تنها سلاح بر زمین نگذاشته که حتی میزان عملیات خود را در یکی دو ماه اخیر افزایش داده، به طوری که بسیاری را در عراق نگران وضعیت امنیتی این کشور پس از این کاهش قابل توجه تعداد نیروهای آمریکایی در عراق کرده است.

نگرانی ها در صورت خروج نهایی نیروهای امریکایی در اواخر سال آینده میلادی ممکن است بیشتر هم شود.

واقعیت این است که القاعده با افزایش خونریزی در عراق سعی در آن دارد تا اوضاع عراق را آشوبزده جلوه دهد تا از این طریق به یاران و همفکرانش پیام پیروزی بر نیرو های آمریکایی را برساند.

این پیام، این است که آمریکا ناکام از به انجام رساندن اهدافش، در حال گریختن از باتلاق عراق است.

این پیام از آن جهت برای القاعده مهم است که عزم نیرو هایش را برای پیروزی نهایی بر نیروهای "صلیبی" محکم تر می کند و به آن کمک می کند تا از میان آن دسته از جوانان سرخورده عرب که عقب ماندگی کشورشان را ناشی از توطئه کشور های غربی و رؤسای کشورهای عربی می دانند، به سربازگیری برای انجام عملیات انتحاری بپردازد.

به آشوب کشاندن عراق در حالی که نیرو های آمریکایی اندک اندک این کشور را ترک می کنند، در حقیقت کوبیدن القاعده بر طبل پیروزی است.

از نظر القاعده با کشته شدن هر شهروند نظامی و یا غیر نظامی و با بیوه و یتیم شدن هر زن و کودک عراقی، افسانه شکست ناپذیر بودن آمریکا زودتر به پایان خود نزدیک می شود.

مطالب مرتبط