چرا سپتامبر، سیاه شد؟

فدائیان فلسطینی در حال جنگ با ارتش اردن
Image caption فدائیان مسلح فلسطینی در جریان جنگ با ارتش اردن - ۲۲ سپتامبر ۱۹۷۰

شانزدهم سپتامبر (بیست و پنجم شهریور) چهلمین سالروز حمله ارتش اردن به پایگاهها و اردوگاههای فلسطینی در این کشور است که به کشتار سپتامبر سیاه معروف شد، شمار کشته شدگان این واقعه را منابع مختلف از هزار نفر تا بیست و پنج هزار نفر ذکر کرده اند.

سپتامبر سیاه، فصل تازه ای در روابط فلسطینیان و دولتهای عرب باز کرد، فصلی تاریک که فلسطینیان از مرتبه برادرانی که دولتها و ملتهای عرب و مسلمان باید آزادسازی وطن آنان را وظیفه خود بدانند، به جایگاه سربار و دردسر نزول کردند و به بقچه ای از مشکلات تبدیل شدند که دولتهایی که پیشتر به خاطرشان وارد جنگ با اسرائیل شده بودند کوشیدند از آن پس از سر خود باز کنند و آن را به گردن دیگران بیندازند.

سپتامبر سیاه لکه سیاهی بر پیشانی اردن انداخت اما از نگاهی دیگر، واکنشی شاید اجتناب ناپذیر در برابر احساس خطر از مهمانی عزیز بود، مهمانی که خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود، مهمانی که صاحبخانه می شود و میزبان تنها راه چاره حفظ خانه و کاشانه اش در مقابل او را توسل به خونریزی و برادرکشی می بیند.

زمینه های سیاهی

اردنی که سپتامبر سیاه را به خود دید، کشوری بود که مردم بومی کمتر از یک سوم جمعیتش را تشکیل می دادند، فلسطینیان یک بار پس از اعلام موجودیت کشور اسرائیل در ۱۹۴۸ و بار دیگر با اشغال کرانه باختری در ۱۹۶۷ به صورت گسترده به اردن مهاجرت کردند و سلاحها و تشکیلاتشان را هم با خود آوردند.

اردوگاههای فلسطینی تحت حاکمیت گروههای فلسطینی و خارج از کنترل دولت اردن بود، نفرات مسلح فلسطینی در داخل و خارج اردوگاهها آزادانه فعال بودند و اردن را پایگاه حمله به اسرائیل و آماج حملات سهمگین تلافی جویانه ارتش اسرائیل کردند.

حکومت اردن هم از اینکه خاکش میدان جنگ شده بود به تنگ آمده بود و هم گسترش نفوذ و اقتدار فلسطینیها در خاکش اسباب نگرانی اش را فراهم آورده بود، بخصوص آنکه بسیاری از اردنیها هم به صفوف فلسطینیان پیوسته بودند و حتی در مواردی یگانهای ارتش اردن با سرپیچی از دستور فرماندهی نیروهای مسلح، فلسطینیها را در نبرد با اسرائیل یاری می کردند.

تلاشهای ملک حسین، پادشاه وقت اردن برای حل مسئله از طریق مذاکره نتیجه ای نداشت؛ با سازمان آزادیبخش فلسطین که گروههای مختلف فلسطینی را تحت رهبری جنبش فتح گردآورده بود موافقتنامه امضا کرد، اما فلسطینیان به موافقتنامه پایبند نماندند، خودش ابتکار عمل را به دست گرفت و برای کنترل چریکهای فلسطینی فرمان صادر کرد، اما جز افزایش تنش و خونریزی حاصلی به بار نیامد، از سوی دیگر، گروههای متعدد و رقیب فلسطینی هم روز به روز کمتر خط سازمان آزادیبخش فلسطین و رهبرش یاسر عرفات را می خواندند.

Image caption گروه نوپای مارکسیستی "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" که با پشتیبانی سوریه شکل گرفت، دست به چند هواپیماربایی همزمان زد که توجه جهان را بسوی اردن جلب کرد

پاره ای از گروههای فلسطینی برای تأمین هزینه های "مبارزه با اسرائیل" به ارتکاب جرم و سرقت مسلحانه و آدمربایی دست می زدند و گروههای چپگرای فلسطینی هم بتدریج تحت حمایت سوریه شکل گرفتند که علناً به مخالفت با حکومت هاشمی و تلاش برای براندازی اش برخاستند.

رایزنی با جمال عبدالناصر رهبر مصر که حامی اصلی فلسطینیان و محبوب آنان بود هم نتیجه ای نداد و سرانجام، تابستان ۱۹۷۰ به فصل خونین درگیریهای فلسطینیان با پلیس اردن تبدیل شد.

سپتامبر سیاه

سپتامبر سیاه با چند مورد تلاش برای ترور ملک حسین آغاز شد و سپس گروه نوپای مارکسیستی جبهه خلق برای آزادی فلسطین که با پشتیبانی سوریه به رهبری جورج حبش، پزشک مسیحی فلسطینی، شکل گرفته و ظرف مدت کوتاهی، نیرومندترین گروه فلسطینی پس از جنبش فتح شده بود، دست به چند هواپیماربایی همزمان زد که توجه جهان را بسوی اردن جلب کرد.

کاسه خشم ملک حسین سرانجام در پانزدهم سپتامبر لبریز و فرمان حکومت نظامی صادر شد؛ فردای آن روز تانکها روانه پایگاههای فلسطینیان در امان و شش اردوگاه بزرگ فلسطینی شدند و جنگی تمام عیار آغاز شد.

در هیجدهم سپتامبر، ارتش سوریه در حمایت از فلسطینیها وارد خاک اردن شد و ورق به ضرر اردنیها برگشت، ملک حسین دست به دامان آمریکا و بریتانیا شد و ناوگان و هواپیماهای آمریکایی برای کمک به اردن به حرکت درآمدند، اما واکنش شوروی و حرکت ناوگان و زیردریاییهای ارتش سرخ بسوی سوریه، از کمک خارجی به اردن جلوگیری کرد.

کمکی که از غیب برای ملک حسین رسید، جنگ قدرت در دمشق بود:

ژنرال حافظ اسد وزیر دفاع سوریه و فرمانده پیشین نیروی هوایی که با مداخله نظامی در اردن مخالف بود، از اعزام پشتیبانی هوایی برای یگانهای زرهی و پیاده در اردن سر باز زد و نیروی هوایی اردن موفق شد یگانهای زمینی سوریه را در هم بکوبد و به خروج از خاک اردن وادارد.

حافظ اسد دو ماه بعد با تصفیه در صفوف حزب بعث سوریه، رهبری کشور را در دست گرفت و مداخله نظامی حکومت سابق در اردن را ماجراجویی و سیاست غیرمسئولانه خواند.

سپتامبر سیاه سرانجام با مداخله جمال عبدالناصر پایان یافت، به دعوت او سران عرب که از حمله به برادران فلسطینی شان خشمگین بودند در قاهره گردآمدند و ملک حسین را واداشتند پیمان صلحی با یاسر عرفات امضا کند و حق فلسطینیان برای فعالیت و حفظ سلاحها و پایگاههایشان در اردن را بار دیگر به رسمیت بشناسد.

جمال عبدالناصر ساعاتی پس از بدرقه مهمانهای نشست سران عرب سکته کرد و درگذشت و فلسطینیان مهمترین حامی شان را از دست دادند، در غیاب ناصر که وحدت بخش جهان عرب بود، معاهده صلح میان یاسر عرفات و ملک حسین هم دیری نپایید، درگیری میان فلسطینیان و حکومت اردن از سرگرفته شد و سرانجام تا تابستان سال بعد و پس از ماهها عملیات، ارتش اردن آخرین بازمانده های گروههای مسلح فلسطینی را از کشور بیرون راند.

بقچه مشکلات فلسطینها سرانجام از سر اردن باز شد، ملک حسین نفس راحتی کشید و تاج و تخت خود را در امان دید، اما این بقچه گریبانگیر ملت دیگری شد، این بار لبنان بود که خزان آرامش و ثباتش فرارسید و همان وضعیتی که اردن با آن دست به گریبان بود، در لبنان تکرار شد، با این تفاوت که این کشور کوچک نه ملک حسینی داشت که یگانه فرمانروا باشد و نه ارتشی گوش به فرمان که یارای رویارویی با چریکهای فلسطینی داشته باشد.

لبنان به جای سپتامبر سیاه، صحنه جنگ داخلی پانزده ساله ای شد که آغازگرش، جدال بر سر فعالیت مسلحانه فلسطینیان در این کشور بود و کینه ای میان فلسطینیان و بخش بزرگی از جمعیت لبنان پدید آمد که هنوز با گذشت بیست سال از پایان جنگ داخلی، همچنان زنده است.

مطالب مرتبط