جنبش بیداری عراق؛ دشمن دیروز، همراه امروز

نیروهای جنبش بیداری در عراق
Image caption جنبش مشهور به "بیداری"، نقش بسیار مهمی در پایان دادن به رویارویی‌ها در عراق داشته ‌است

بسیاری از نیروهای پیکارجوی عراقی که در ابتدا با حمله ایالت متحده به عراق درسال ۲۰۰۳ مقابله می‌کردند، بعدها جبهه خود را عوض کرده و در کنار نیروهای آمریکایی با القاعده جنگیدند.

این جنبش مشهور به "بیداری"، نقش بسیار مهمی در پایان دادن به رویارویی‌ها داشته ‌است.

عبدالجابر می‌گوید: "‌در ابتدا جسدهایی را می‌دیدیم که خیابان ها را پر کرده ‌بودند. آنها (القاعده) توانستند پنج نفر از افراد من را به چنگ آورده و سر ببرند. آنها برادر مرا نیز کشتند."

شیخ جابر که در آن منطقه به عنوان رهبر یکی از قبایل، چهره شناخته شده ای است، به سیاق خودش با من در مورد وحشتی که القاعده در دل خانواده و دوستانش ایجاد کرده‌ صحبت کرد.

دوره‌ای که او در مورد آن صحبت می‌کند، از سه سال پس از سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ شروع ‌شد. این دوره، نماینده دوره‌ای تاریک در تاریخ پر تلاطم عراق مدرن است.

در ابتدا و پس از استیلای نیروهای آمریکایی، نفرت از اشغال‌گران باعث همبستگی شورشیان شد.

شیخ جابر که در رژیم صدام تجارت پر منفعتی از ساخت‌و‌ساز به راه انداخته بود یکی از پشتیبانان مالی عمده‌ای بود که از شورشیان منطقه فلوجه حمایت می‌کرد.

اما یکی از پیامدهای بی‌شمار استیلای نیروهای ایالات متحده و متحدانش تا سال ۲۰۰۶ این بود که ستیزه‌جویان خارجی (غیر عراقی) نظیر ابو معصب الزرقاوی اردنی به القاعده پیوستند و مورد حمایت مالی مستقیم اسامه بن لادن قرار گرفتند و در پی آن رهبری شورشیان را به دست گرفتند. حیطه فعالیت آنها نواحی بزرگی از عراق را در بر گرفت.

قدرت یافتن خشونت‌بار آنها تمامیت ارضی عراق را به مخاطره انداخت و آن‌را در آستانه چند پاره‌گی قرار داد.

ژنرال جک کین، فرمانده سابق نیروهای ایالات متحده زمانی صادقانه بیان کرد "ما تا آن موقع با آگاهی تصمیم بر این گرفته بودیم که از جان مردم عراق حفاظت نکنیم. اوضاع امنیتی عراق تا پایان سال ۲۰۰۶ در بدترین شکل خود بود و هر روز نیز بدتر می‌شد. این یک حقیقت بود."

مواجهه با القاعده

Image caption شیخ جابر از آمریکایی‌ها درخواست کمک کرد تا بر سلطه القاعده بر استان انبار پایان دهد

شیخ جابر با وخیم‌تر شدن اوضاع، تصمیمات قاطعی گرفت، ‌تصمیماتی که در شرایط عادی ممکن نبود گرفته شود. در این زمان او به فکر تشکیل "جنبش بیداری" افتاد؛ یک نیروی نظامی که از پیوستن او و حامیانش به دشمن سابق یعنی آمریکایی‌ها بوجود می‌آمد تا با القاعده مقابله کند. در اواخر سال ۲۰۰۶ او نشستی با سرهنگ جان تاین از فرماندهان ارتش ایالات متحده ترتیب داد و از او درخواست سلاح و مهمات برای نیروهای تحت امرش کرد تا با القاعده به مقابله بپردازد.

در این زمان "بیداری"شکل گرفت، ‌جنبشی که نقطه عطفی در آینده عراق را رقم زد. اگر چه تعداد این نیروها در ابتدا چندان زیاد نبود اما در مدت کوتاهی شمار این نیروها که "فرزندان عراق"‌نامیده شدند به حدود صدهزار نفر افزایش پیدا کرد.

سرهنگ تاین می‌گوید: "‌از من می‌پرسند چه چیزی باعث تغییر سریع اوضاع در استان انبار بود. من در پاسخ می‌گویم ۲۲ نوامبر یعنی روزی که شیخ جابر پا به مرکز فرماندهی عملیات من گذاشت و گفت که می‌خواهم به من کمک کنی تا سرزمینم را پس بگیرم."

امروز شیخ جابر که قبلا در انظار عمومی از نقش خود در "بیداری" ‌صحبت نکرده، بیشتر شبیه یک مدیر بانک محلی ا‌ست تا یک رهبر نیروهای شورشی.

او می‌گوید: ‌"‌خوب، ‌در ابتدا دشمنان اصلی ما آمریکایی‌ها بودند اما هنگامی که القاعده شروع به کشتار مردم ما کرد، تبدیل به دشمن شماره یک ما شد و آمریکایی‌ها در رده دوم قرار گرفتند."

اما او با دانستن این نکته که نیروهای عملیاتی آمریکایی تابستان امسال عراق را ترک می‌گویند و بار دیگر آینده کشور در هاله‌ای از عدم اطمینان فرومی‌رود، به این نتیجه رسید که باید روایت خود را از این ماجرا شرح دهد، روایتی تلخ و هولناک.

روایت عراقی‌هایی که تنها به دلیل سیگار کشیدن در انظار عمومی، انگشت‌هایشان قطع شد، ‌روایتی از یک مورد نفرت انگیز که پیرمردی که به سربازان آمریکایی سیگار فروخته بود، جلوی چشم همه و در مقابل خانواده ‌و اهل محل توسط نیروهای القاعده سر بریده شد.

خطر و مجازات

یکی دیگر از کسانی که به نیروهای بیداری پیوست شیخ علی حاتم بود. او از خانواده‌ای متمول از استان انبار عراق است.

اگر چه او در ظاهر با دشداشه مرتب و‌آهار زده و ناخن‌های پیرایش شده‌اش با شیخ جابر متفاوت است، اما نظراتش در مورد القاعده به اندازه شیخ جابر قاطع و خدشه ناپذیر است.

او می‌گوید: "در ابتدا فکر می‌کردیم القاعده گروهی اسلامی‌ است که می‌خواهد با آمریکایی‌ها بجنگد. به همین دلیل از آنها در سراسر استان انبار حمایت کردیم. ولی بعدا آنها اختیار همه امور زندگی را به دست گرفتند و شروع کردند به کنترل ما. آن وقت بود که ما خیابان‌ها را پر از جنازه دیدیم. چیزی که چشمان مردم انبار را به روی فساد و زشتی القاعده باز کرد، تلاش آنها برای تحت سلطه آوردن انبار از طریق ایجاد رعب و وحشت و بریدن سر چند تن از رهبران قبیله‌ها در مقابل خانواده‌هایشان بود، خانواده‌هایی که برای بردن جنازه عزیزان‌شان آمده بودند. آنها زن‌هایی را که آمده بودند تا آزادی شوهران‌شان را طلب کنند با گیس روی زمین می‌کشیدند."

برای علی حاتم و پیروانش تنها یک پاسخ برای این همه جنایت متصور بود و آن چیزی نبود جز مجازات.

او برای من حادثه‌ای را که در بیرون یک مسجد اتفاق افتاده بود با ذکر جزئیات تکان‌دهنده‌اش بازگو کرد، حادثه‌ای که طی آن پیروانش، قانون را با دست خود در مورد اعضای القاعده اجرا کردند. در یک مراسم نماز جمعه، آنها ۱۲ عضو القاعده را دستگیر کردند و آنها را به بیرون مسجد بردند. مدارک جنایت آنها به عموم مردم نشان داده شد و بعد از آن، نه تن از آنها را درجا تیرباران و سه تن باقیمانده را بازداشت کردند.

خطرات جانی

شیخ جابر همانند سایر رهبران جنبش بیداری خطرات جانی بزرگی را برای مقابله با القاعده به جان خریده ‌است.

خبرهای بد هنگامی به او رسید که یکی از برادران او توسط القاعده کشته شد.

او می‌گوید: "برادری داشتم که در بغداد زندگی می‌کرد. القاعده او را ربود. آنها می‌خواستند به این وسیله مرا تحت فشار بگذارند. با من تماس گرفتند و از من خواستند که سی نفر از اعضای القاعده را که در ایستگاه پلیس تحت فرماندهی من بازداشت بودند آزاد کنم. من از این امر امتناع کردم. چطور می‌توانستم اجازه دهم؟ به همین دلیل به آنها گفتم ترجیح می‌دهم که برادر مرا بکشند و نه مردم بی‌گناه را. آنها برادرم را به علت امتناع من از آزادی یاران‌شان کشتند."

برای پیروان شیخ جابر و علی حاتم ،انزجار از رفتار القاعده انگیزه اصلی آنها برای در دست گرفتن سلاح و جنگیدن در کنار دشمن قدیمی یعنی آمریکایی‌ها بوده است.

البته پول هم در این همراهی سهمی دارد. حقوقی که پس از پیوستن به "پسران عراق" به آنها پرداخت می‌شود برای کشوری جنگ‌زده که منابع محدودی برای کسب درآمد دارد، کاملا قابل توجه است. با این وجود، برای کسانی که من با آنها مصاحبه کردم ، پول مهم‌ترین دلیل نیست.

آینده نامطمئن

Image caption از حضور القاعده در منطقه کاسته شده است و پیروان آن از هزاران تن به صد‌ها نفر کاهش پیدا کرده است. ولی آنها همچنان به عنوان یک خطر جدی مطرح هستند

رهبران "بیداری" آزرده‌اند، چون احساس می‌کنند که نقش آنها درنابودی القاعده عراق و بازگرداندان نظم، به خوبی به رسمیت شناخته نشده است.

جنبش بیداری که در اواخر سال ۲۰۰۶ در استان انبار شروع شد در تابستان سال بعد در بغداد و سایر شهرهای عراق نیز پخش شد. نتایج بدست آمده بلافاصله مشخص گردید.

در ژوئیه سال ۲۰۰۷ تلفات وارد آمده به نیروهای آمریکایی به شدت کاهش پیدا کرد. جنبش بیداری بسیاری از دشمنان آمریکا را از بین برده بود.

کشتارهای فرقه‌ای نیز به شدت کم شد.

سایر عوامل نیز تا حدودی موثر بودند؛‌ عواملی نظیر سرازیر شدن نیروهای تازه نفس ایالات متحده تحت فرماندهی ژنرال دیوید پترایوس که در ابتدای سال ۲۰۰۷ وارد عراق شده بود.

اما تعداد نفرات اضافه شده به ارتش آمریکا در مقایسه با اعضای استخدام شده در "پسران عراق" قابل ملاحظه نبود و همان‌طور که یکی از سربازان آمریکایی می‌گفت، این "پسران عراق" بودند که "جریان بازی" را تغییر دادند نه افزایش شمار نیروهای آمریکایی.

با این حال همان طور که شیخ جابر به عنوان یکی از طراحان اصلی جنبش بیداری می‌گوید آینده عراق هنوز در پرده‌ای از ابهام قرار دارد.

"پسران عراق" که اکثرا سنی هستند توسط دولت تحت نفوذ شیعیان منحل شده است. به آنها قول داده شده که به جای شغل نظامی‌شان، ‌آنها را در مشاغل غیر نظامی به کار بگمارند اما روند این جایگزینی کند بوده است.

خلاء قدرت در دولت مرکزی نیز به این مساله دامن می‌زند؛ دولتی که پس از گذشت ۶ ماه از انتخابات عمومی ماه مارس گذشته، هم‌چنان به دنبال تشکیل یک ائتلاف است.

درواقع از حضور القاعده در منطقه کاسته شده است و پیروان آن از هزاران تن به صد‌ها نفر کاهش پیدا کرده است. ولی آنها همچنان به عنوان یک خطر جدی مطرح هستند.

در جریان سفرهای اخیری که برای تصویربرداری فیلم "عراق پنهان" به اطراف این کشور داشتم، بارها شنیدم که شورشیان سنی در مورد چیزهای مشترکی نگرانند؛ نمونه آن، مقاومت قدرتمند و شدید در فلوجه است که زمانی بر سرزبان‌ها افتاده بود و یا صحنه‌هایی از دو حمله عمده نیروهایی آمریکایی در "محمودیه"، در فاصله یک ساعته با جنوب بغداد که هنوز نام مستعار "مثلث مرگ" برازنده آن است.

آری ، شورشیان سابق خوشحال بودند که آمریکایی‌ها حمایت‌شان می‌کنند و امید به داشتن عراقی مردم‌سالار ، متحد و سرشار از صلح داشتند.

اما اگر آنها در دست یافتن به این اهداف شکست بخورند، ‌این خطر باقی خواهد ماند که آنها مجددا برای حفاظت از منافع‌شان دست به سلاح ببرند.

مطالب مرتبط