آتاماتوف: دولتی مشروع در ازبکستان تشکیل خواهیم داد

شمس الدین آتاماتوف، نفر وسط

در ۱۳ ماه مه سال ۲۰۰۵ میلادی نیروهای انتظامی در اندیجان، شهر کوچکی در شرق ازبکستان، به روی جمعیت تظاهرات کننده آتش گشودند و عدۀ زیادی را کشتند. مهمان من هم در میان جمعیت تظاهرات کننده بود و اگر چه خود از آن مهلکه جان به در برد ولی مادر و خاله اش این شانس را نیافتند. دولت می گوید او یک تروریست اسلامی است که قصد سرنگونی حکومت را داشته است، خودش می گوید شهروندی عادی است و قربانی اتهامات واهی. او به لندن آمده است تا گزارش تازه ای در باره آنچه ۵ سال قبل در اندیجان گذشت ارائه کند.

آقای شمس الدین آتاماتوف، به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

خیلی متشکرم.

آقای آتاماتوف، ۵ سال قبل شما در شهر اندیجان، در ازبکستان یک کاسبی موفق کیک پزی داشتند. ولی بعد شما و ۲۲ نفر دیگر را بازداشت کردند. چرا؟ اتهام شما چه بود؟

ما گروهی تاجر بودیم و سعی مان این بود که وضعیت زندگی در ازبکستان را بهتر کنیم. برای این کار، اتحادیه ای از بازرگانان تشکیل دادیم. می خواستیم یک سیستم اقتصادی ایجاد کنیم، سیستمی که با آن وضعیت زندگی در ازبکستان بهتر شود.

به شما اتهام زدند که شما در گروه های اسلامی فعال هستید، شما را تروریست اسلامی خواندند. آیا شما در گروه های اسلامی فعال بودید؟

من خودم مسلمانم، اما گروه ما عضو فعال هیچ یک از گروه های اسلامی و تروریستی نبوده است.

خوب اگر شما هیچ فعالیت غیر قانونی در ازبکستان نداشتید و کارتان فقط این بود که آدم موفقی باشید و در جامعه تان خدمت بکنید پس چرا شما را بازداشت کردند؟

در ازبکستان از اواخر سالهای ۱۹۹۰ میلادی به این طرف، هر گروهی که در راه پیشرفت قدم برمی داشت، یا برای پیشرفت دولت کاری می کرد که با چهارچوب های حکومت سازگار نمی بود، آن گروه با اتهام تروریسم، اسلام گرایی و بنیادگرایی روبرو می شد و اعضایش به زندان می افتاد. از اواخر سالهای ۱۹۹۰ به بعد چنین رفتاری روال کار حکومت ازبکستان شده است. به همین دلیل وقتی مقام های حکومت، ایرادی در فعالیت های ما پیدا نکردند، به ما برچسب گروهی اسلامگرا زدند.

شما دقیقا چه کار می کردید وقتی می گویید می خواستید که یک شیوه نو اقتصاد موفقی به راه بیندازید، دقیقا کارتان چه بود؟ چه کار می کردید که این اقتصاد موفق راه بیافتد؟

در اصل ما بدنبال روش جدیدی برای توسعه اقتصادی ازبکستان بودیم. اکرام الدین یولداشف، از بنیانگذاران اصلی این روش جدید بود. او یک دانشمند ریاضی است و ما بر اساس نظریه های او مدیریت اقتصادی را یاد گرفته ایم. یک سال پیش از وقوع حوادث اندیجان، یعنی در سال ۲۰۰۴، ما شرح موفقیت هایمان را همراه با چگونگی امکان بکارگیری این شیوه های اقتصادی، و همینطور راه های رسیدن به موفقیت در این شیوه را به نهادهای حکومتی عرضه کردیم.

و چه بود این برنامه؟ می خواستید چه کار بکنید؟

اولین هدف ما از طرح این برنامه این بود که خود به استقلال اقتصادی برسیم. یعنی وجوهی در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم آن را در زمینه دلخواه مان به کار بگیریم. به همین منظور کارخانه ها و شرکت های عضو اتحادیه ما صندوقی ایجاد کردند و بیست درصد از درآمد ماهیانه خودشان را به صندوق می ریختند. وجوه این صندوق را برای رفع نیازهای شرکت های عضو و توسعه آنها صرف می کردیم. همچنین این پول ها را برای حمایت از کارکنان این شرکتها، حمایت از خانواده های رنج دیده در اندیجان، حمایت از موسسات گوناگون ورزشی و امور مشابه دیگر صرف می کردیم.

ولی شما در عین حال که کمک می کردید به مردم، به آنها کار می دادید، در عین حال آموزش های دینی هم می دادید به اینها. شیوه نماز خواندن یاد می دادید و درس های دینی می دادید. یعنی عملا شما یک نوع فعالیت مذهبی هم می کردید در چهارچوب فعالیت های تجاری که می کردید.

در اتحادیه ما عالم دینی وجود نداشت و به همین دلیل در موسسات آموزشی که تاسیس کرده بودیم، آموزش های اسلامی و دینی نداشتیم. اما به کودکان تعلیمات پیش دبستانی می دادیم، مثل آموزش های هنری. ولی متاسفانه امکان ارائه آموزش های دینی برای ما وجود نداشت.

یعنی شما به بچه ها نماز یاد می دادید یا نه؟ در این کودکستان ها، در این موسساتی که دایر کرده بودید؟

خیر، ما متخصصانی نداشتیم که بتوانند درس های اسلامی بدهند.

پس این اتهامی است که به شما می زنند که شما فعالیت های اسلامی داشتید یا مجموعه آن مجتمعی که شما درست کرده بودید؟

از ۸ ژوئن شروع به بازداشت فعالان ما کردند. بعد از بازداشت ۲۳ نفر از مدیران ما، یک کمیسیون ویژه از سوی دولت تشکیل شد. آنها ۷ ماه در مورد فعالیت های اقتصادی ما تحقیق و تفحص کردند. می خواستند ما را متهم به ارتکاب جنایات اقتصادی بکنند. پس از آنکه تحقیقاتشان به هیچ نتیجه ای نرسید، ۲ ماه به ما فشارهای زیادی وارد کردند و ما را متهم به ایجاد یک گروه غیر قانونی اسلامی کردند. آنها این برچسب را بر ما زدند تا بگویند که ما یک گروه بنیادگرای جدیدی به اسم "شاخه ی اکرامی" ایجاد کرده ایم.

ولی به هر حال شما خیلی موفق بودید در اندیجان، و بیشتر دوایر دولتی از جمله شهرداری همه اینها در دست گروه شما بود و در این شرایط وقتی که به اصطلاح حاکم عوض شد در آنجا سعی کرد تغییراتی بدهد و آن موقعی بود که شما بازداشت شدید و فکر می کرد که کنترل اوضاع از دست حکومت دارد خارج می شود.

می توان چنین گفت. ببینید، در سال ۲۰۰۴ فعالان ما را، یعنی مدیران کارخانه های ما را، به انستیتوی استراتژیک تاشکند دعوت کردند. در آنجا ما برنامه های خود را به آنها توضیح دادیم. در آن زمان اکرام الدین یولداشف که رهبری حرکت ما را در ابتدا برعهده داشت در بازداشت بود. ماموران امنیت ملی پیش اکرام رفتند و با او صحبت کردند. می خواستند بدانند ما چه اهدافی برای آینده داریم، و اینکه از چه راهی می توانیم به آینده ازبکستان نفع برسانیم. در ابتدا آنها برای همکاری با ما ابراز آمادگی هم کردند. اما همانطور که شما هم اشاره کردید، در سال ۲۰۰۴ حاکم ولایت اندیجان عوض شد. از آن به بعد از حاکم اندیجان گرفته تا تاجران عادی با فشارها و تعزیرات شدیدی روبرو شدند، و ما را از جهاتی وابسته به حاکم گذشته هم قلمداد کردند.

بسیار خوب، به هر حال بعدا عده ای از شما را بازداشت کردند، رفتار شان در بازداشتگاه با شما چطور بود؟

رفتارشان با ما در زندان بسیار خشن بود. در روزهای اول ما را متهم به داشتن رابطه با حاکم ولایت اندیجان کردند. بعد هم به ما را متهم به جنایات اقتصادی کردند. برای وادار کردن ما به اعتراف به این اتهام ها، ما را تحت فشارهای زیادی گذاشتند. آزارهای جسمی، یعنی بردن به سلول های انفرادی و کتک زدن و انواع مختلفی از فشار بود.

یعنی شکنجه تان کردند؟

البته، شکنجه کردند. بعدا ما را تهدید کردند که زنان ما را آنجا می آورند. آنها پیش چشم ما صحنه های هتک حرمت به ناموس ما را به نمایش می گذاشتند، تا ما را مرعوب کنند. برای همین دیگر نتوانستیم در جریان بازجویی ها و اعتراف گیری ها هیچگونه مقاومتی از خود نشان بدهیم.

چه می خواستند از شما؟ اینها این کار ها را می کردند که شما چه بگویید؟

ما در سال ۲۰۰۴ با فعالیت هایی که در شهر اندیجان کرده بودیم، به مقام های حکومت و رهبری نشان دادیم که اهدافمان چیست و اینکه می خواهیم چه سهمی از رونق و توسعه ازبکستان در آینده بگیریم. از آن به بعد بود که آنها ما را به چشم رقیبی برای حکومت می دیدند. و چون خود برنامه ای جدی برای تغییر وضعیت زندگی مردم نداشتند، کمر به نابود کردن ما بستند. چرا که اگر گروه هایی مثل ما رشد می کردند، ممکن بود در آینده تبدل به رقبایی جدی برای آنها شوند. آنها از همین ترسیدند.

ولی به هر حال از شما می خواستند که شما اقرار بکنید که جزو گروه های افراطی و تروریستی اسلامی هستید؟

البته. مقام های حکومت می خواستند ما به بنیادگرایی، جدایی طلبی، افراط گرایی اسلامی و سرکشی از قانون اساسی ازبکستان اقرار کنیم.

بسیار خوب، بالاخره در ماه مه ۲۰۰۵، شما و ۲۲ دیگر را محاکمه کردند، دادگاهی کردند و در آن موقع اتفاقاتی در جریان دادگاه شما افتاد که در تاریخ ازبکستان بی نظیر بود و آن این بود که مردم جمع می شدند در جلوی دادگاه شما و تعداد شان مرتب اضافه می شد. چرا؟ چرا فکر می کنید مردم که این شجاعت را پیدا کرده بودند که روزانه بیایند در دادگاه، کاری که قبلا اتفاق نیفتاده بود در ازبکستان؟

پیش از بازداشت ما در سال ۲۰۰۴، چندین جمعیت کشاورزی سرکوب شد. و پس از آن به گروهی از نمایندگان تجار ولایت اندیجان اتهام بستند و آنها را سرکوب و نابود کردند. و همان بود که نوبت به ما رسید. در آن زمان هزاران نفر در کارخانه های ما کار می کردند و هزاران نفر عضو تشکیلات ما بودند. فکر کردیم که اگر ما مخالفتی نکنیم و سکوت کنیم، این حرکت سرکوبی که راه افتاده است ما را هم نابود خواهد کرد. به همین دلیل وکلای مدافعی گرفتیم. در مدتی که در زندان بودیم، گروه کوچکی تشکیل دادیم از کسانی که در بیرون بودند و قدرت سازماندهی و ایجاد گردهمایی داشتند. با آنها مدام در ارتباط بودیم. تصمیم گرفتیم که حرکت هایی را به راه بیندازیم، و سعی کردیم این پیام را به به اعضای کارخانه هایمان هم برسانیم. این کار البته به خوبی انجام شد، کارگران هم همه تصمیم گرفتند از ما حمایت کنند. از آن پس بود که مردم علیه جریان محاکمه غیرعادلانه ما به مخالفت برخاستند و جرئت کردند که دست به اعتراض بزنند.

و بالاخره در روز ۱۲ ماه مه، کار دادگاه شما تمام شد و شما را برگرداندند به زندان و همان شب اتفاقی افتاد که اصلا مسیر زندگی شما و خیلی های دیگر را عوض کرد. می شود توضیح بدهید که چه اتفاقی افتاد آن شب؟

لازم می دانم برای درک این حادثه اشاره ای کنم به جریاناتی که اندک زمانی پیش از آن اتفاق افتاد. در جریان تظاهرات و در زمانی که محاکمه ما ادامه داشت، اعضای دادستانی، اعضای امنیت ملی، پلیس و نیز رئیس دادگاه ولایت با گروهی که از همکاران ما که تظاهرات را سازماندهی می کردند ارتباط بر قرار کردند. آنها ابتدا موافقت کردند که همه اتهام های مطرح شده علیه ما را پس بگیرند و ما را آزاد کنند.

خوب دقیقا چه اتفاقی افتاد آن شب؟ آن شب آن طوری که دولت می گوید عده ای مسلح از طرفداران شما حمله کردند به زندان، عده ای از ماموران را کشتند و شما را آزاد کردند.

بعد اینطور شد که در روز یازدهم دادگاه ما تمام شد. نمایندگان ما که در بیرون تظاهرات را سرپرستی می کردند به مردم اعلام کردند که در روز سیزدهم دادگاه تشکیل جلسه نخواهد داد. و برای همین در آن روز تظاهرات را در برابر محل کار حاکم اندیجان و یا در برابر دادگاه شهر ادامه می دهند. بعد آنهایی که قصد داشتند به نمایندگی از دولت ما را تبرئه کنند، بین خودشان توافق هایی کردند. یعنی امنیت ملی که تمامی امور تجسس و تحقیق از ما را از اول تا آخر برعهده داشت، زیر قول خودش زد و از آزاد کردن ما صرف نظر کرد.

همان بود که معاون اول ریاست پلیس ولایت، پیش یکی از رهبران ما به اسم بهرام شاکروف در بیرون زندان رفت و به او گفت که مواظب باشد، چون ممکن است اوضاع تغییر کند. یعنی امنیت ملی با ما کنار نیامد و ممکن است به رهبران گروه ما حمله شود. ما هم از موضع خود عقب نشینی نکردیم، در روز سیزدهم ماه مه، همین که اعضای تشکیلات ما سعی کردند در برابر محل کار حاکم اندیجان تظاهراتی برپا کنند، امنیت ملی دست به فریبکاری زد. آنها دروازه های زندان ها را باز کردند و به این ترتیب بهانه ای پیدا کردند تا دست بزنند به سرکوب مسلحانه و کشتار تظاهرکنندگان و پراکنده کردن مردم.

یعنی منظور شما این است که آن کسانی که حمله کردند مسلحانه به زندان و شما را آزاد کردند از ماموران خود اطلاعات بودند و می خواستند شما را به یک نوع مبارزه مسلحانه بکشانند. منظور تان این است؟

منظور من این است که ما در طی سه ماه توانستیم تظاهرات هایی سازماندهی کنیم که در چهارچوب قوانین ازبکستان بود. و این موضوع حکومت را بسیار ترساند. فعالیتهای ما در گذشته هم خارج از چهارچوب قوانین ازبکستان نبود. به همین دلیل ماموران امنیت ملی که نتوانسته بودند در سراسر آن سه ماه، تجمعات و تظاهرات ها را پراکنده کنند، این نیرنگ را علیه ما بکار بردند. افراد ما را در حالتی مسلح به دید عموم گذاشتند و گفتند که آنها زندانیان را به صورت غیر قانونی از زندان آزاد کرده اند و جنایتکارند. با این عمل، دستاویزی پیدا کردند برای کشتار جمعی اعضای گروه ما و کسانی که به ما ملحق شده بودند.

بسیار خوب، یعنی در واقع لب صحبت شما این است که اینها خودشان شما را آزاد کردند به آن شیوه ای که بعدا بتوانند به شما اتهام مسلح بودن بزنند. ولی روز بعد تظاهرات شد؟ و شما خودتان هم در آن تظاهرات بودید، می توانید توضیح بدهید که چه اتفاقی افتاد دقیقا؟

صبح آن روز ما را از زندان آزاد کرده کردند و به آرامی تا نزدیکی استانداری آمدیم. همه زندانیان بدون آنکه با مخالفتی روبرو شوند به آنجا رسیدند. مردم جمع شدند و در همانجا خواهان رسیدگی حکومت به مشکلات اجتماعی شان شدند، خواهان اصلاح دادگاه و پرهیز از محاکمه غیر عادلانه افراد شدند. مردم از هزاران زندانی سیاسی یاد کردند و به آن اعتراض کردند. مردم می خواستند شخصی به نمایندگی از رهبر ازبکستان به اندیجان بیاید تا مشکلات شان را با او در میان بگذارند. آنها می خواستند نماینده ای از طرف حکومت بیاید و برای ایجاد اصلاحات در این زمینه ها دخالت جدی بکند.

خوب آن وقت به طرف شما شلیک کردند بدون این که شما آنها را تحریک کرده باشید؟

در حوالی هشت صبح با یک نفربر بزرگ نظامی آمدند و بدون هیچ هشدار قبلی به سوی ما شلیک کردند. یک یا دو ساعت نگذشته بود که نفربرهای زره پوش ارتش و پلیس هم شروع به تیراندازی به طرف ما کردند. بر اساس آنچه که بعدها از مردم شنیدیم ماموران پلیس یا ارتش، درست نمی دانیم کدامشان بودند، در یک اقدام مشترک و اغواگرانه، بین گروهی از تظاهرات کنندگان اسلحه توزیع کردند. اینها را بعدها شنیدیم.

البته دولت مدعی است که در بین افراد تظاهر کننده افراد مسلحی هم بودند که اینها در واقع شلیک کردند و سبب شدند که نیروهای دولتی جواب بدهند و عده ای کشته شوند در این زمینه فیلم هایی هم وجود دارد که نشان می دهد که افراد مسلحی واقعا هست در بین جاهایی که تظاهرات بود. شما پس بطور کلی این را تکذیب می کنید که در بین تظاهرات کننده ها کسی از طرف شما مسلحانه شرکت کرده بود.

آن روز حدود ۱۵ هزار نفر و بلکه بیشتر در میدان شهر جمع شدند و ما سعی کردیم این جمعیت را رهبری کنیم. البته ما از همان ابتدا و از نخستین تظاهراتی که در برابر ساختمان دادگاه برگزار کردیم، توانستیم به همه تفهیم کنیم که هدف ما چیست. یعنی ما خواهان تظاهرات آرام و عاری از خشونت بوده ایم. اما در آنجا از اول صبح تیراندازی به سوی مردم شروع شد. بعد اسلحه آن عده از اعضای پلیس و ارتش که مردم گرفته بودنشان، بدست افراد ما افتاد.

بسیار خوب، دولت می گوید که حدود صد و هشتاد و چند نفر در این درگیری کشته شدند ولی شما معتقدید که افراد کشته شده خیلی بیش از اینها بود. شما تازگی گزارشی تهیه کردید که به نظر می رسد اطلاعات جدید تر و دقیق تری دارید. می توانید توضیح بدهید که این اطلاعات را چگونه گرفتید و آمار کشته ها چقدر است الان؟

کشتار دسته جمعی اندیجان، شاهدان و گواهان زنده ای دارد. ما آمارگیری هایی در میان آنهایی که حالا در سراسر اروپا، امریکا، کانادا و استرالیا پناهنده شده اند، انجام دادیم. آنها در مورد کشته شدگانی که می شناختند و نام شان را می دانستند، به ما اطلاعاتی دادند. در مورد نزدیکان شان که کشته شده اند توضیح دادند. بستگان آنها در اندیجان در این پنج سالی که با آنها در تماس بوده اند تصویرهایی از نحوه کشته شدن قربانیان بی نام و نشان این واقعه به دست داده اند. سعی کرده ایم تا حد امکان اطلاعات مربوط به آن روز را جمع کنیم و ثابت کنیم آماری که دولت در مورد قربانیان اندیجان داده است نادرست است. بر اساس بررسی هایی که ما تا کنون انجام داده ایم، آن روز حدود ۵۰۰ نفر کشته شدند.

از پناهنده هایی که برگشتند به ازبکستان و همین طور از خانواده های کسانی که افراد شان کشته شدند و آنجا ماندند و از مخالفین اطلاع دارید که آنها در چه وضعیتی زندگی می کنند؟ افرادی که در زندان هستند، خبر دارید از آنها؟

البته خبر داریم. حدود صد نفر از اعضای ما از مهاجرت به ازبکستان برگشته اند، آنها مجبور به بازگشت شدند. یکی از آنها خانمی بود که در همین اواخر، حدودا یک سال پیش، به ازبکستان بازگشت. او به محض ورود در فرودگاه تاشکند دستگیر شد و به بیش از ۱۰ سال حبس محکومش کردند. همینطور پس از حوادث سیزدهم ماه مه ۲۰۰۵، بیش از ۲۰۰ نفر از اعضای ما را به زندان انداختند که هنوز هم زندانی اند. آنها زیر فشارهای سنگین و تحقیر مداوم هستند. آنها هر یک یا دو ماه به سلول انفرادی فرستاده می شوند، و در درون زندان از چنین فشارهای سنگینی رهایی ندارند.

شما الان در سوئد زندگی می کنید و بسیاری از کسانی که با شما آمدند بیرون در سوئدند و سازمانی آنجا تشکیل دادید. می توانید توضیح بدهید خیلی مختصر که چه کار می کنید در چارچوب سازمانی که درست کردید؟ آیا فعالیت سیاسی می کنید؟

در بیش از چهار سالی که از مهاجرتمان می گذرد، بر روی افزایش توانایی ها و قابلیت های خود تمرکز کرده ایم. یاد گرفته ایم که در آینده چه راه هایی را در پیش بگیریم. یاد گرفته ایم که تجارت در سطح جهانی به چه شکلی انجام می شود، و همچنین یاد گرفته ایم که حرکت های سیاسی چگونه انجام می شوند، چون ما در ازبکستان با سیاست سر و کاری نداشتیم. در سیزدهم ماه مه ۲۰۰۹ در شهر دوسلدورف آلمان سازمان عدالت و احیای اندیجان را تشکیل دادیم. در همینجا هم برای ادامه دادن فعالیت های اقتصادی که در ازبکستان شروع کرده بودیم گروه های اقتصادی تشکیل داده ایم. فعالان حقوق بشر داریم، کسانی را هم داریم که با کودکان خانواده های پناهنده کار می کنند. همچنین گروه فعالان اجتماعی داریم که کار شان حمایت از افراد بی سرپرستی است که در ازبکستان مانده اند و زندگی پر مشقتی دارند. گروهی هم داریم که کارش یاد گرفتن شیوه های انجام فعالیتهای سیاسی است.

این آخرین سوال را خواهش می کنم خیلی کوتاه به من جواب بدهید که چقدر امیدوارید که یک تحولات دموکراتیک به زودی در ازبکستان صورت بگیرد؟

امیدهای ما بسیار بزرگ اند، اگر ما از تغییرات دموکراتیک در ازبکستان سخن بگوییم، سوء تفاهم ایجاد می کند، چرا که اسلام کریم اف رئیس جمهوری ازبکستان هم مدعی داشتن دموکراسی حقیقی است. فکر می کنم در آینده نزدیک در ازبکستان دولت مشروعی تشکیل می دهیم. البته به این هدف خواهیم رسید چرا که ۱۵ سال پیش مبارزه در این راه را شروع کردیم. در داخل ازبکستان نتوانستیم کاری بکنیم اما امروز که در مهاجرتیم، فعالیتهایمان را به راه انداخته ایم و باورم بر این است که به زودی به امید خدا چنین دولتی تشکیل خواهد شد.

خیلی متشکرم شمس الدین آتاماتوف از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر".

از شما هم بسیار تشکر می کنم.