کتاب سوخته: جمعه آدینه و استبداد حزبی در شوروی

Image caption "جمعه آدینه به معنای تام سخن قربان زمان فرمانروایی و دورویی و استبداد گردید"

نویسنده توانا و پاکیزه‌کار جمعه آدینه (1930-1982) به معنای تام سخن قربان زمان فرمانروایی و دورویی و استبداد گردید.

آن همه مشکلات مردم، دردهای جامعه و زمان که در دلش گره بسته بودند، آن همه دسیسه‌بازیهای مقامات بالایی جامعه شوروی و حزب کمونیست، تنگ‌نظری سطح پایان که به سر رمان نخستین او «گذشت ایام» (1978) فرو ریخت، عاقبت او را به سکته قلبی گرفتار نموده و سبب مرگ نابهنگام او گردید.

جمعه آدینه که کم، ولی بدرد و پوخته می‌نوشت و به حقانیت سخنش اعتماد داشت، در سر هر سطر آثار خویش پافشاری می‌کرد، برای حمایت از رمانش نیز بسا خون جگر خورد، تلاش کرد، ولی از دست بیعدالتیهای زمان به مراد نرسید: نشر کامل رمانش در کام آتش رفت، امّا وی به امید اثبات بی‌گناهی خود و دیدن چاپ جدید رمانش عمر خویش را برباد داد.

راه ناهموار

راه زندگی و ادبی جمعه آدینه نیز چندان راست و هموار نبوده است. سال 1937 اهل خانواده او را به عنوان افراد دارا (کولاک) به سرزمین استوراوپل روسیه تبعید کردند. او روزگار سخت زمان جنگ را در این سرزمین به سر برد، در تلخی و سختیهای روزگار آب و تاب یافت و این خصلت را برای تمام عمر با خود داشت.

جمعه آدینه بعد جنگ به دیار خود برگشت و در سالهای 1948-1956 در آموزشگاه آموزگاری پنجکنت، دانشکده آموزگاری شهر سمرقند و شعبه ترجمانی دانشکده ادبیات دانشگاه ملی تاجیکستان تحصیل کرد. پس از فارغ شدن از دانشگاه وی در نشریات و چاپخانه‌ها به کار پرداخت.

فعالیت نویسندگی جمعه آدینه از اوایل دهه 1960 آغاز شد. در برابر داستانهای خرد وی دو قصه یا داستان میانه‌نوشت که یکی “اوراق رنگین”(1964) و دیگری “انشا در موضوع آزاد” (1968) نام داشت. نویسنده در این داستانهای خود اساساً از حیات نورسان و جوانان که به عرصه زندگی مستقل نو گام نهاده‌اند و یا تازه به کار و فعالیت آغاز کرده‌اند، سخن می‌گوید.

او به عالم معنوی و روانی آنها متوجه شده، جریان تشکل خصلت و خوی آنها را به رشته تصویر می‌کشد و به این وسیله در رواج آنچه به اصطلاح “قصه‌های نورسان” خوانده می‌شود، سهم گذاشته است. بسیار مهم است که نویسنده شخصیت داستانهای خود را در عین ‌اندیشه و پی بردن و سرفهم رفتن مشکلات زندگی به تصویر می‌گیرد که این در نثر تاجیکی آن دوران تمایلی مثبت بشمار می‌آید.

جمعه آدینه بسیاری از اثرهای ادیبان خارجی را تقریباً در حجم بیست مجلد به تاجیکی برگردان کرده است. وی در سالهای آخر عمر رمان تاریخی با نام “اسکندر مقدونی” می‌نوشت که بخش اول آن سال 1987، پس از وفات او، در صحفات مجله “صدای شرق” به طبع رسید که برای متوجه شدن ادیبان تاجیک به موضوعهای دور تاریخی، بخصوص اسکندر مقدونی و یورشهای او به آسیای مرکزی، زمینه فراهم ساخت.

اما اثر مهم و پرآوازه او داستان بلند یا رمان “گذشت ایام” بود. این اثر پس از آن که سال 1978 در صحفه‌های مجله “صدای شرق” منتشر شد، رسماً، با مصوبه مخصوص دایره‌های حزبی و رسمی “سر ضررناک و ضدشوروی” اعلام شد. واقعا سبب این همه تضییق و تعقیبهای معنوی چه بوده و آن تا چه ‌اندازه حقیقت داشته است؟

امروز ما می‌توانیم بی هیچ دستور و سانسور درونی به این پرسش پاسخ سالم و عادلانه داده باشیم. این پاسخ همین بوده می‌تواند که رمان “گذشت ایام” اثر حقیقت‌نگارانه و مؤلف آن شخص یکروی و بی‌ریا و بااستعدادی بود که هم برای حکمروایان وقت و هم برای همکسبان کم‌هنرش خوشایند نبود.

نقد در ادبیات شوروی

باید گفت که در ادبیات تاجیک زمان شوروی تنقید یا نقد کمبودیهای جامعه همیشه موجود بود. اما این تنقید در وهله اول عبارت از فاش کردن باقیمانده‌های صنف حاکم، عکس‌الانقلابیان، “دوشمنان خلق”، بعدتر ضدیت نو و کهنه در ‌اندیشه که البته در این راستا اکثر فکر سالم در گذشته رایج نیز مذمّت می‌شد.

بعد بعضی از کمبودیهای شخصی امثال کارگریزی، بی‌مسئولیتی، عقبماندگی در کار و استحصالات و غیره که اصلاً ظاهرنظرانه بود، مورد انتقاد قرار می‌گرفت.

در نهایت، از سالهای شصت، پس از آشکار شدن نابسامانیهای زمان شخصپرستی استالین، آهنگ تنقید در ادبیات نیز دیگر و یک ‌اندازه گیرا شد: اکنون یک مرحله زندگی زمان شوروی، بخصوص حادثات سالهای 30 و فعالیت استالین مورد انتقاد قرار می‌گرفت و کمبودیهای جامعه نیز به همین عامل وابسته دانسته می‌شد.

واقعا، ادبیات در این مرحله یک ‌اندازه شجاعت مدنی به دست آورد. هرچند سالهای 1970-80 وابسته به رواج ظهور زمان رکود جنبه انتقادی نسبتاً محدود ماند، ولی ادیبانی که استخوانشان در سالهای 50-60 شخ شده بود، مثل سالهای 30-40 دیگر دست‌نگر بودن نمی‌خواستند. و تنقید کمبودیها خیلی وسعت یافت.

اما از این بین نظر تنقیدی جمعه آدینه خیلی عمیق و عنیق بود. نمی‌توان گفت که وی بر علیه جامعه شوروی و حزب کمونیست قلم برداشته باشد. نه. وی هم به ایدئالهای انساندوستانه و پاکیزه‌کاری اعضای حزب امید داشت. اما تنقید وی آن جنبهای را فرا گرفته بود و از مبدأی ظهور می‌کرد که در آن کمبودیزا بودن ساخت شوروی، تفرقه و تبعیضهای نو اجتماعی در جامعه و ممانعت طرز و طریق راهبری حزبی از پیشرفت زندگی به نمایش گذاشته شده بود.

جمعه آدینه می‌خواست یا نمی‌خواست، اما از آن چه او پیشکش خواننده کرده بود، چنین نتیجه‌ای در ‌اندیشه پیدا می‌گردید که جامعه با این همه اصول بوراکرتی و بیعدالتی و تفاوتهای اجتماعی باز تا کدام زمان در نقشه جهانی باقی خواهد ماند و یا چه راه اصلاح و خلاصی وجود داشته باشد؟ و این برای بالانشینان هشدار سروقتی، ولی وهم‌انگیز بود...

در رمان “گذشت ایام” با صراحت و عمیق‌نظری که پیش از این دیده نشده بود، تولید و ماهیت بوراکراسی حزبی و ملی تجسم یافته است. زمان وقوع واقعه‌های آن سالهای سیوم، یعنی دوره‌ای است که در تاریخ زندگی مردم ما در زمان شوروی از مرحله‌های سنگین، پراضطراب و مغزخور به شمار می‌آید.

خصلت و کاراکتر و دستورهای حیاتی قهرمانان اثر نیز در مناسبت به مشکلات زندگی این زمان، شرایط اقتصادی و سیاسی که حکمران بود و از همه مهمش، از معیار اخلاقی، عدالت و انصاف انسانی به رشته تصویر کشیده شده است.

این جا یک حقیقت ضد ونقیضی هست که در شرایط حاکمیت شوروی و مفکوره کمونیستی این امکان وجود داشت که یکی در موقع حلالکاری مطلق و جان‌نثاری و خودفراموشی کار و عمل کند، اما دیگری همه مشکلات اجتماعی و حتی ناداری دیروزه خود را در تخت سلطنت حزبی و شورایی فراموش سازد و به کس بی‌انصاف و بدگوهری تبدیل یابد. به هر آیین، بسیاری از منصبداران حزبی و شورایی در همه دوره‌ها به این درد گرفتار بوده‌اند.

منفعت‌طلبی حزبیان

قهرمان رمان “گذشت ایام” کاتب کمیته حزبی ناحیه قاسم بابایویچ و هم‌مسلکان و هم‌طبقان او نیز پرورده همین دور و زمان و شرایط و وضعیت می‌باشند که در رفت تشنج دادن مبارزه صنفی کسان اندک دارایی داشته را هم به صفت کولک تبعید می‌کرد، با تهمت ناکسان و دسیسه‌بازها و یا با گناه اندکی نپرسیده و تحقیق نکرده، قسمت انسانها حل کرده می‌شد و در این جریان کاتاکلیسم سیاسی از آدمان عادی سر کرده، تا سروران جانفدا و سرسپرده حزبی و شورایی، فرزندان بهترین خلق به کام مرگ سپرده می‌شدند.

اما به عوض ایشان کیها به سر زین و دستگاه و یا کرسی منصب می‌نشستند و این دست‌نشانده‌ها قیاسا به منصب و مرتبه‌ای که اشغال کردند، تا کدام ‌اندازه مناسب و چه مقدار ارزش داشتند؟

نویسنده دقیق‌بین سرشت انسانی، موقع و برآمد اجتماعی، سطح سواد و معرفت اشخاص مذکور را تحقیق بدیعی کرده، به نتیجه‌ای رسیده است که هرچند اکثریت ایشان نمایندگان طبقه دارا نیستند، اما گرفتار به منفعت خود، منفعت خویش و تبار و محل خویش می‌باشند و برای رسیدن به این هدفهایشان از همه گونه بی‌انصافی، بی‌رحمی و قربانی که از نام غایه‌‌های ساخت نو اجتماعی حق برآورده می‌شد، روی نمی‌گرداندند.

جمعه آدینه به بنیاد محلگرايی و خویش و تبارپرستی مدعیان خدمتگاری خلق و ملت عمیق نظر دوخته است که تا به امروز یکی از دردناکترین فاجعه‌های ملت ماست. از بین سطرهای رمان سؤالی پیوسته صدا می‌دهد که این همه تفرقه‌اندازیها و به سر کار آمدن اشخاص بی‌خرد و بی‌معرفت از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ در این بابت نویسنده اشاره‌های فراوانی به فراست خواننده هوشمند وا‌گذار کرده است.

شخصی که به این همه بیعدالتی و ناانصافیها مقابل ایستاده است، قهرمان مرکزی رمان مرگن سلیم اف می‌باشد. جمعه آدینه قدرت و توانایی و قاطعیت کمونیستی قهرمانش را چه در روزگار عرفی و چه در فکر و عمل جمعیتی‌اش نشان می‌دهد. فعالیت مرگن از مبارزه‌های شدید به مقابل دشمنان ساخت نو آغاز می‌یابد.

وی در جنگ بزرگ وطنی اشتراک کرده، تا به درجه های بالا می‌رسد. مرگ فاجیعوی فرزندان، تهمت و سوءقصد را محض روح توانای مرگن تحمل کرده توانست.

نویسنده مرگن را در کار جمعیتی در مناسبت به مالکیت خلق و دولت، در مناسبت به آدمان فلسفه زندگیشان گوناگون نشان داده است. در نتیجه، سیمای وی چون مرد روزگاردیده، سختیهای زندگی را چشیده، پاک‌طینت، دلیر و غیور، قطعی، متین‌اراده، جسور، چون نمونه کمونیست جانسوز و جانفدا که مرام و زندگی، فکر و عملش با هدفهای عالی دستوری حزب یگانه‌اند، نمایان می‌شود.

بنا بر این، تمثال مرگن سزاوار پیرویست. نویسنده تنها به ذکر جهتهای اجتماعی محدود نشده، ‌اندیشه‌های مرگن، روحیه او را بمورد و خیلی به تفصیل تصویر می‌کند.

معنویت مرگن در زمینه شعر و فرهنگ کلاسیکی، در زمینه سنتهای والای اخلاقی خلق پرورش یافته، به مسلک کمونیستی گرویدن او یک عمل آگاهانه به خاطر راستی و حقیقت، برای بنیاد یک جامعه واقعا انسانی است. اعتقاد قوی او به ساخت نو اجتماعی و ایده آلهای آن ذره‌ای با غرض و منفعتجویی ‌آلوده نبوده، از کمال معرفت است. به این وسیله زمینه همانیستی تلاش و مبارزه‌های قهرمان از حیث بدیعی اساسناک تأکید گردیده است.

هر اقدام مرگن منطقی بوده، اساس جدی دارد. صداقت او به آدمان و به کار حزب نه در زبان، بلکه در دل و جان او جای گرفته، در رفتار و کردار وی ظاهر می‌شود. به این معنی، تصویر بدیعی در سیمای مرگن مکمل انجام گرفته است.

جسارت نویسندگی

اهمیت رمان “گذشت ایام” تنها با عبرتبخش بودن قهرمانها و قیمت بدیعی آنها محدود نمی‌شود. زیاده از این، نویسنده به واقعه‌های تصویرشده و تمثالهای منفی از نظر تنقیدی، از معیار عمومی‌انسانی نظر انداخته و بها می‌دهد.

جمعه آدینه همین وضعیت را به تحقیق گرفته است که اگر راهبر از جهت انسانی کمبودی داشته باشد، پس این به منصب او و حالت اداره‌ای که وی سروری می‌کند، بی‌تأثیر نخواهد ماند. قاسم بابایویچ هرچند قهرمان دومین‌درجه می‌باشد، از آن جهت جالب دقّت است که به واسطه ناسازگاری شخصی و کسبی او نویسنده ماهیت یک مسئله مهم حیاتی را باز می‌کند. مهمش آن است که نارسایها چون نتیجه تأثیر منفی یک گروه آدمان خوشامدگوی و تملقکار، بوراکرت و خودپرست (رافی یف، حسنخان اف، کشک اف) نیز شرح می‌یابد.

تنقید قاطعانه چنین جهتهای ناسالم که اصلاً آنها را به جامعه اصول راهبری فرمانفرمایی آورد، از خصوصیت مهمّ رمان می‌باشد. به این معنی از یک دهقان عادی تا به کس تنبل و مفت‌خور و مشت‌زور تبدیل یافتن بابا لوچک معنی عمیقی کسب می‌کند.

در رمان به تصویر زندگی و فکر و ذکر زنان نیز دقت زیاد داده شده است. این بی‌سبب نیست. چون که زمانی مورد تصویر است که تصورات محدود و منفی را در باره زنان برهم می‌داد و در عین زمان، فکرهای نادرست و تصور برغلط در باره چگونگی آزادی زن هنوز بکلی برهم نخورده بودند. تمثالهای عدالت، حلیمه و حسنیه از جانب نویسنده با صمیمیت خاصه‌ای تصویر یافته‌اند.

رمان “گذشت ایام” از جسارت ایجادی و سالمی معنویت مؤلفش شهادت می‌دهد و از مهمترین دستاوردهای نثر دوران شوروی در تاجیکستان محسوب می‌شود.

در مرگ نابهنگام جمعه آدینه نه فقط بیعدالتیهای زمانه، تنگ‌نظری راهبران آن وقت و دسیسه‌بازیهای بعضی همقلمانش، بلکه همه ما-همزمانانش تا اندازه‌ای گنهگار هستیم. محبوبیت رمان “گذشت ایام” نشانه صداقت نویسنده به استعداد و مسلک خود، شهادت جسارت شهروندی اوست که علیه دورویگیهای زمان آواز اعتراض بلند کرده بود.

پس از مرگ، در زمان تلاش جامعه برای طنطنه عدالت و حقیقت به جایزه دولتی رودکی تقدیر شدن رمان جمعه آدینه خود دلیل قدر‌شناسی ما، نشانه آن حقیقت است که ما، دیر باشد هم، به استعداد و جسارت نویسنده تن داده و اعتراف کرده‌ایم که به طفیل رمان او به اصل حقیقت نزدیکتر شده‌ایم.

در روزهای مهم سالگرد جمعه آدینه، بخصوص تجلیل از هشتادسالگی ایشان رمز آن خواهد بود که ما در نزد روح پاک نویسنده، قرض خود را تا اندازه‌ای اجرا کردن می‌خواهیم. این به ما از سالمنزری و طنطنه عدالت در جامعه کنونی امید می‌دهد.

"سیاهنامه نویسان"

پیش از آن که سخن را از رمان مشهور نویسنده صاحب‌استعداد و در زندگی نامراد جمعه آدینه “گذشت ایام” انجام داده باشم، لازم شمردم که چند خاطرات را که از مناسبت بنده به رمان مذکور وابسته است و در مطبوعات دوری توضیح ناروشنی از آنها شده بود، شرح دهم.

اصلاً باید گویم که در این رمان حقنظری و فاشگویی نویسنده به آسیاب حریفان و همکسبان کم‌هنر او آب ریخت. و سر شد تضییق و خفقان دستگاههای حزبی و رسمی، تهمت و بهتان و سیاه‌نامنویسان روسیاه...

سال 1978 شیطنت این دستگاه به اوج بالای خود رسیده بود. ماههای مارس، آوریل و مه این سال در کشور آمادگیها برای تجلیل از 100 سالگی استاد صدرالدین عینی صورت می‌گرفت. و این تدبیر فرهنگی در آن سال خیلی به طور باشکوه تشکیل و گذرانده شد.

اما در مقابل این جشن واقعا پرطنطنه و باافتخار مردم تاجیک در دالانها و اداره‌های دست‌اندرکاران حزبی و ادبی معرکه فاش و برطرف ساختن یک نویسنده سرکش و ضدشوروی زینه به زینه اوج می‌گرفت. گمان می‌کنم که این اختلاف مناسبت نشانگر اعلای ناسازگاری گفتار و کار و عمل در جامعه خودکامه شوروی می‌باشد.

و باز بیانگر آن است که جامعه بر مفکوره معین صنفی بنیادیافته تا چه ‌اندازه به فساد معنوی مردمش (سیاهنامه نویسان) سبب می‌شود و با ظاهر کردن چنین ضدیتها بر سیاست عوامفریبانه خود در باره حامی آزادی و حقیقت بودن خویش رخنه می‌زند...

قصه کوتاه، در اول سال 1978 یک نویسنده راستبین و حقگو در وضع بدی سرش را به کدام در زدن و از دامن که داشتنش را نمی‌دانست. چه می‌گویید که حزبیان و خدمتگاران آن-غلامان حلقه بر گوشش دست دراز داشتند و آسمان بلند و زمین سخت آمده بود برای جمعه آدینه.

اصلاً اثر مذکور جمعه آدینه در اول به طبع رسیدنش (در مجله “صدای شرق”) از جانب اهل نقد بهای مثبت گرفت. اما اهل حسد و کینه و عداوت الَّکَی آتش دسیسه و بهتان را اتش زده و اکنون به آن هر لحظه روغن می‌ریختند، تا اثر و مؤلفش را به کام نابودی پرت داده باشند.

خصوصاً، مخالفین را همین نکته به شور آورده بود که جمعه آدینه دایره‌های رسمی را به نفهمیدن اثر ادبی متهم کرده، قهرمان رمانش را با پاول کارچگین همردیف به شمار آورده است. می‌شنیدم که مؤلف در این گرداب آتشین غرق مانده به این و آن دست یاری (نوشتن تقریض یا مقاله‌ای) دراز می‌کرد، اما همه خود را “از بلا حذر”-گویان به کنار می‌کشیدند.

همسان پاول کارچگین

بنده که در آن سالها هنوز یک نقدنویس جوان بودم، به این همه حادثه‌ها بی‌سخن گوش می‌دادم، مشاهده می‌کردم و از کمجسارتی بعضی همپیشه‌هایم و از وضع ناسالم محیط ادبی خیلی هم به رقّت می‌آمدم. نهایت به خلاصه‌ای رسیدم که در همین مورد باید کاری را انجام داد. و به مقصد نوشتن تقریض به رمان افتادم. تقریض بنده در روزنامه “حقیقت لنیناباد” با مساعدت مدیر بخش ادبی آن شاعره آزاد امینزاده به طبع رسید.

همین را نیز باید تأکید نمایم که بنده در این تقریض به آن مسئله دقّت دادم که جمعه آدینه در مثال نشان دادن کمبودیها و تصویر سیمای مثبت مرگن می‌خواهد درس عبرت دهد. و در همین مورد آبرز مرگن را از لحاظ معنوی همسان پاول کارچگین به شمار آوردم.

اصلاً برای من این کار ضرورتی نداشت، زیرا با ذکر مثالها و تحلیل و بررسی اثر را دستگیری کردن کفایه بود. ولی چون بنده می‌دانستم که این مانندکنی از مؤلف سر زده، چون نشانه خودتوصیفی او توضیح و تنقید شده بود، بنده برقصد این قضیه را در تقریض تکرار کردم که گویا گفته‌های مؤلف را نشنیده‌ام.

مقصد بنده در این مورد نه با این راه به قهرمان اساسی رمان علاوه کردن توصیف نو بود. این جا مقصد عمیقتر و غرض من، اگر عادی کرده گوییم، با مؤلف تقسیم کردن تقصیر (اگر این مانندکنی گناه باشد) بود.

بنده خواستم خود را به نادانی زده، به فکر مؤلف مانند چیزی گفته باشم، تا اهل غرض یک ‌اندازه دست از دامان او سست کنند و این قضیه را به صفت یک فکر عمومی به ‌اندیشه هر کس از ادبیات آگاه می‌زده محسوب نمایند. این معنای ضربه را به خود گرفتن، عنیقترش با مؤلف به هم دیدن بود.

بنده قناعتمند از آنم که در وقتش کار ناچیزی برای حمایت از نویسنده انجام دادن خواستم و کسان آگاه می‌گویند که نویسنده نیز در انجام نشر اول رمان که به کام آتش یا زیر تیغ رفته است، در برابر دیگران از بنده نیز برای چنین یک عمل کم‌ارزش اظهار تشکر کرده است. خدا بیامورزدش.

در انجام در ایامی که به مولود این نویسنده حق‌بین و راست‌اندیش 80 سال پُر می‌شود و اثرهایش به معنی تازه‌ای صدا می‌دهند، از او به نیکی یاد کرده، تمنای آن را دارم که مکان آخرتش پرنور باشد.