حسنی مبارک با میراث سادات چه کرد؟

حسنی مبارک، رئیس جمهور سابق مصر
Image caption حسنی مبارک، وارث میراث سنگینی از سلف خود، انور سادات بود

حسنی مبارک، وارث میراث سنگینی از سلف خود، انور سادات، بود: بدهی های خارجی فراوان، زیرساخت هایی ناتوان و اقتصادی ضعیف که از عهده سیر کردن جمعیت رو به رشد کشور بر نمی آمد.

مصر علاوه بر این به خاطر صلح جنجالی با اسرائیل در سال ۱۹۷۹ از سوی همسایگان عربش در انزوا قرار گرفته بود.

در سال ۱۹۸۱ در لحظه ای که آقای سادات از سوی سربازان اسلامگرا به رگبار بسته شد و کشته شد، حسنی مبارک، که معاون رئیس جمهور بود، کنار او نشسته بود. در نتیجه، به طور مسلم در سال های نخست ریاست جمهوری، مقابله با تهدید فزاینده اسلامگرایان، اولویت اول مبارک بود.

او آنها را سرکوب کرد، ولی این کار هزینه های خودش را داشت. منتقدان می گویند نقض حقوق بشر در وضعیت اضطراری، که در بیشتر زمان زمامداری او در کشور برقرار بود، مکررا اتفاق می افتاد.

Image caption ترور انور سادات منجر به قدرت رسیدن حسنی مبارک شد

اما طرفداران او چنین استدلال می کنند که آقای مبارک کاری را کرد که در آن زمان ضرورت داشت.

مصطفی الفقی از مشاوران سابق او می گوید: "باید بگویم که مصر در وضعیت بسیار شکننده ای قرار داشت، چرا که مبارک پس از ترور رئیس جمهور قبلی قدرت را در دست گرفته بود. او بخاطر برقراری ثبات در یادها خواهد ماند. باید بگویم که حتی در میان جناح مخالف هم افرادی را دیده ام که وقتی مبارک مشکلات جسمی داشت و بیمار بود نگران حال او بودند. من علت آن را پرسیدم. آنها می گفتند: "می دانید، او عامل برقراری امنیت است و آخرین چهره تاریخی در میان رهبران مصر است".

آقای مبارک مثل بسیاری دیگر از مردم فقیر شهرستان ها، به ارتش پیوست که یکی از معدود راه های او برای پیشرفت در جامعه بود و در بیست سالگی از آکادمی نظامی فارغ التحصیل شد. او به نظم و انضباط و پرکاری شهرت داشت و بیست و پنج سال بعد به فرماندهی نیروی هوایی رسید. او از قهرمانان جنگ ۱۹۷۳ با اسرائیل بود و به خاطر آن مورد تقدیر قرار گرفت.

به گفته آقای الفقی، حسنی مبارک در دوران کاری خود به عنوان یک نظامی، کارش را به عنوان افسری جوان شروع کرد، و پس از طی همه مدارج، از امیران ارتش شد. به همین دلیل هم شخصیت او تا حدی نظامی بود. او بسیار منضبط و بر خودش کاملا مسلط بود.

حتی منتقدان مبارک هم هیچگاه لیاقت نظامی او را زیر سوال نبردند، بلکه نقطه ضعف او را بیشتر نداشتن دید سیاسی می دانستند.

هشام قاسم که یک فعال حقوق مدنی و ناشر است می گوید "مشکل اینجاست که او هیچگاه بطور کامل به عالم سیاست کوچ نکرد و همواره یک مدیر نظامی باقی ماند. او به مکتب نظامی مدیریت تعلق داشت. تصمیمات و برنامه های کشور توسط فرماندهان ارشد تعیین می شدند، جایی هم برای مشارکت عمومی نداشت؛ درست مثل وضعیت سربازان درگیر در یک برنامه جنگی. او فکر می کرد سربازها باید نیم ساعت قبل از حرکت از ماجرا باخبر شوند – و به آنها گفته شود این کاری است که می خواهیم انجام دهیم. او یک سرباز بود، یک سرباز حرفه ای."

Image caption قانون وضعیت اضطراری در مصر مانع برپایی تظاهرات توسط مخالفان نشد

مخالفت ها با آقای مبارک در سومین دهه حکومتش، و بدنبال شکایات فزاینده در مورد فساد و ترس از اینکه او پسر کوچکترش را برای جانشینی خودش در نظر گرفته، افزایش یافت.

یک زن تظاهرکننده در یکی از تظاهراتی که در مصر برگزار شد، گفت: ""من چرا اینجا هستم؟ چون می خواهم حکومت مبارک برود، همراه با پسرش و کابینه اش! و وضعیت اضطراری لغو شود. می خواهم همه زندانیان آزاد شوند و نمی خواهم هر بار که تظاهرکنندگان مسالمت جو می خواهند نظراتشان را بیان کنند، این همه پلیس در خیابان ها ببینم."

در سال ۲۰۰۵ او همه را غافلگیر کرد، آنهم با اعلام خبری که شاید بزرگترین اصلاحات سیاسی دوران حکومتش بود: اعطای حق انتخاب رئیس جمهور به مردم مصر در انتخاباتی با حضور نامزدهای مختلف، آنهم برای اولین بار در تاریخ این کشور.

ولی قانون اساسی - به آن شکلی که اصلاح شد – عملا شرکت در رأی گیری را برای بزرگترین جنبش سیاسی کشور، یعنی اخوان المسلمین، غیر ممکن می کرد.

Image caption طی سال های گذشته، دولت مصر به تلاش خود برای سرکوب اخوان المسلمین شدت بخشید

مردم بار دیگر به خیابان ها ریختند و این روند را ظاهرسازی با هدف دموکراتیک نشان دادن حکومت قلمداد کردند. حسنی مبارک درخواست های اِعمال اصلاحات دموکراتیک بیشتر را رد کرد و سرکوب اخوان المسلمین را شدت بخشید.

صرفنظر از دستاوردهایش، آقای مبارک بیش از هر چیز به واسطه دوره طولانی زمامداریش مورد قضاوت قرار خواهد گرفت.

تحمل انتقادات عمومی را باید به حسابش نوشت و در دوره او آزادی مطبوعات در مصر از اکثر همسایگانش بیشتر بود. اقتصاد کشور توسعه یافت و با ایجاد تنوع در آن، سهم بخش خصوصی در تولید ناخالص داخلی از سهم بخش دولتی پیشی گرفت.

اما ثروت ایجاد شده توسط بخش خصوصی به درستی به همه لایه های اجتماع منتقل نشد و در نتیجه شکاف طبقاتی عظیمی بین ثروتمندان و فقرا – که بیشترشان زیر خط فقر قرار داشتند – شکل گرفت. اصلاحات سیاسی انجام شده جزئی بودند و به هیچ وجه انتظاراتی را که او در ابتدای به قدرت رسیدنش ایجاد کرده بود، برآورده نکردند.