وقایع مصر؛ همه چیز خلاف پیش بینی ها

حق نشر عکس BBC World Service

چقدر در اشتباه بودیم. وقتی ناآرامی ها در تونس شروع شد، بیشتر کارشناسان از جمله خود من می گفتیم زین العابدین بن علی، مرد قدرتمند تونس که سال ها زمام امور این کشور را در دست داشته، این ناآرامی ها را سرکوب می کند و می ماند.

وقتی که بن علی به طور ناگهانی از تونس فرار کرد و ناآرامی های این کشور به مصر کشید، بیشتر کارشناسان، از جمله خود من، گفتیم مصر تونس نیست و حسنی مبارک قدرتمند که سالها بر مصر حکمرانی کرده، ناآرامی ها را سرکوب می کند و می ماند.

وقایع چند هفته اخیر، با همه پیش بینی ها و انتظارات در تناقض بود و باعث شد حتی کارآزموده ترین ناظران هم در پیش بینی اینکه منطقه به کجا می رود، ناتوان باشند.

ابتدا اینکه استعفای حسنی مبارک و خروج او از قاهره به معنای حل فوری بحران مصر نیست. بر عکس، آقای مبارک فقط مشکلاتش را به دامن مقام های بلندپایه ارتش ریخته.

مشخص نیست که آیا امرای ارتش مصر می توانند در مقابله با این مشکلات، بهتر از آقای مبارک عمل کنند یا نه. اینکه آیا ارتش می تواند یکپارچگی خود را حفظ کند، هم مشخص نیست.

قدرت مردم

دوم اینکه موفقیت "قدرت مردم" در مصر برای اعراب بسیار مهم تر از این موفقیت در تونس است. مصر پر جمعیت ترین و قدرتمندترین کشور عربی است. آقای مبارک به مدت سه دهه در این کشور حکومت کرد.

وقایع مصر از همین حالا هم افکار عمومی سراسر منطقه را تکان داده، منطقه ای که دستخوش مشکلات مشابه است؛ استبداد، فساد، بیکاری و نبود منزلت انسانی.

مستبدانی که سازمان های امنیتی ضعیفتر و کوچکتر از مصر دارند، در مقابل توفان خشم مردم آسیب پذیرترند و زودتر با این توفان می روند.

دیکتاتورهایی که پول کافی برای خریدن ناراضیان دارند، از همین حالا دارند این کار را می کنند. کشورهای فقیر تر مثل اردن و یمن مجبور خواهند بود برای این کار، قرض بگیرند.

سوم اینکه این بحران بر اقتصادهای منطقه - از جمله در حوزه هایی چون قیمت نفت، صنعت جهانگردی، و توانایی جذب سرمایه گذاری خارجی- تاثیر شدیدی داشته است.

چهارم آنکه سقوط مبارک بر یک رشته از مسائل منطقه ای تاثیر خواهد گذاشت که از جمله آن فرایند صلح اعراب با اسرائیل، نفوذ فزاینده ایران، و مبارزه با اسلام گرایی افراطی است. پیش بینی چگونگی این تاثیر اگر غیرممکن نباشد، دستکم دشوار است.

ترس از انقلاب های اسلامی، نابجاست. به نظر می رسد بیشتر نارضایتی های کنونی ریشه ملی داشته باشد نه مذهبی.

نسبت به واکنش آمریکا به بحران مصر نیز انتقادهایی مطرح شده است.

در عین حال و به دلایل مشابه، ترس از آنکه این بحران از لحاظ توازن قدرت در منطقه، به نفع ایران تمام شود، نابجاست. ایران نظاره گر این وقایع پرآشوب است نه تحریک کننده آن.

درس هایی برای غرب

و بالاخره، دولت های غربی به لحاظ تعیین خط مشی، در وضعیت دشواری قرار گرفته اند و در کوتاه مدت، راه حلی برای این مسئله وجود ندارد.

برخورد دولت باراک اوباما در بحران مصر، نامناسب بود و اتحایه اروپا هم خیلی بهتر عمل نکرد.

اما حتی اگر غربی ها در این مورد با اعتماد به نفس و محکم هم واکنش نشان می دادند، مسئله اساسی و بنیادین همچنان به قوت خود باقی می ماند.

از چند دهه قبل، ثبات در این منطقه برای غرب اولویت اصلی بوده و بیش از دموکراسی و حقوق بشر اهمیت داشته است.

اکنون که سیاستمداران تقلا می کنند از وقایع جاری درس هایی بیاموزند، بازاندیشی های فوری در جریان است.

یک درس دردناک دیگر برای قدرت های غربی این است که نفوذشان حتی بر کشورهایی که کمک مالی بزرگ به آنها می کنند، تا چه حد ناچیز است.

پول، عشق و محبت ایجاد نمی کند و زمانی که هوا پس است، نمی توان با آن یک متحد نزدیک را از خشم مردم نجات داد.