نظرات نخبگان تاجیک در باره تحولات مصر و کناره‌گیری مبارک

حق نشر عکس Other
Image caption پس از تظاهرات 18 روزه که به کناره‌گیری حسنی مبارک از قدرت انجامید، بسیاریها چشم به آینده مصر دوخته‌اند

اعتراضات هجده روزه در مصر و کناره‌گیری حسنی مبارک پس از 30 سال زمامداری، بسیاری از تحلیلگران و صاحب‌نظران را در کشورهای مختلف جهان را به تفکر واداشته و سؤالاتی را مطرح کرده است که نخبگان درصدد پاسخ به آنها هستند.

مصر از مهمترین کشورهای عربی و از متحدان غرب به شمار می‌رفت و با اسرائیل نیز نسبت به هر کشور دیگر عربی یا اسلامی روابط بهتری داشت.

حالا بسیاریها چشم به تحولات مصر دوخته‌اند، تا ببینند انقلابی که هم غرب گرایان و هم غرب ستیزان از آن استقبال کرده‌اند، چه پیامدهایی برای منطقه و جهان خواهد داشت.

امروز همه جا این سؤالات مطرح است که روابط دولت آینده مصر با آمریکا و کشورهای اروپایی و با اسرائیل چگونه خواهد بود؟ روابط مصر با ایران چگونه خواهد بود؟ چه گروهی به قدرت خواهد رسید و سیاستها را چگونه تعیین خواهد کرد؟

این تحول بر سایر کشورهای دیگر در جهان اسلام و عرب، از جمله در کشورهای آسیای میانه‌ که معمولاً خودکامه یا مستبد تعریف می‌شوند، چه اثراتی خواهد گذاشت؟

از نظر فرهنگی و تمدنی مصر به کجا می‌رود؟ به سوی ارزشهای سکولار یا تطبیق فرایض مذهبی؟ کدام اقشار جامعه بیشتر تحت تأثیر قرار می‌گیرند؟ این دگرگونی برای زنان مسلمان و عرب چه اهمیتی دارد؟

برخی از نخبگان فرهنگی و سیاسی تاجیکستان حاضر شدند با ما و شما نظراتشان را در باره پیامدهای حوادث مصر و آینده این کشور در میان گذارند:

اکبر تورجانزاده، سیاستمدار و روحانی معروف:

"آنچه در مصر گذشت، واقعا یک حادثه فوقالعاده و تاریخی و خیلی هم تقدیرساز برای کشورهای اسلامی و عربی محسوب می‌شود. زیرا مصر یک دولت بزرگ است، ظرفیتهای بزرگ فرهنگی و دینی و اقتصادی دارد و از جهت اقتصادی هم در منطقه از کشورهای دارای اقتصاد مهم است.

من گمان می‌کنم که از بین رفتن رژیم مبارک که 30 سال بالای مردم مصر با راههای فریب و تقلبکاری و با پشتبانی کشورهای غربی حکومت خود را تحمیل کرده بود، واقعا هم باعث خرسندی نه تنها مردم مصر، بلکه تمام کشورهای عرب، از خلیج فارس گرفته تا کشورهای عربی شمال آفریقا، مانند موریتانی و مغرب و تونس و الجزایر و لیبی و خوب، کشورهای اطراف منطقه خود مصر، مثل سوریه و اردون و لُبنان، فلسطین، شده است و مردم بسیار خرسندی کردند.

از همه جالب این بود که رهبران کشورهای غربی، آمریکا و اروپا، هم از این تغییرات خیلی پشتیبانی کردند، هرچند آنها هدفهای خودشان را دارند.

من گمان می‌کنم که این تحولات تأثیر بسیار مهمی (در منطقه و جهان) دارد، زیرا در بین یک ماه دو رژیم استبدادی، دو رژیم اوتاریتاری، دو دیکتاتور از بین رفتند که درازعمر بودند. و این مجبور می‌کند که کشورهای دیگر در این مسئله فکر کنند، خصوصاً کشورهایی که رژیمهای اوتاریتاری و دیکتاتوری دارند. و در آینده، به فکر من، نوبت الجزایر است، در الجزایر هم ممکن است این کارها شروع شود.

من باور کامل دارم که سیاست مصر در مسئله صلح خاور میانه ‌نیز تغییر می‌کند، زیرا رابطه بین مصر و اسرائیل رابطه دو کشور نبود، رابطه بین نظام مبارک و رژیم اسرائیل بود. و مردم مصر طرفدار رابطه‌های دوستی و برادرانه با کشوری که سرزمین کشورهای عربی را استیلا کرده است، نبودند. اسرائیل سرزمین فلسطین و یک قسمت سوریه و بعضی از منطقه‌های لُبنان را اشغال کرده و نمی‌خواهد دولت فلسطین طبق قرار سازمان ملل در سرزمین تاریخی خودشان تشکیل شود، مردم مصر از این همکاریها خرسند نبودند.

از این رو، در همین 15-18 روزی که تظاهرات می‌رفت، یگانه دولتی که از ادامه‌ تظاهرات و برکناری مبارک ابراز ناراضایتی و نگرانی می‌کرد و کشورهای غربی را حتی سرزنش می‌کرد که به قدر کافی از مبارک پشتبانی نمی‌کنند، این اسرائیل بود. و سروزیر اسرائیل، وزیر دفاع اسرائیل، وزیر خارجی اسرائیل بود که من سخنرانیهایشان را از بی بی سی عربی، از الجزیره، از العربیه شنیدم. من گمان می‌کنم، حتماً تغییراتی (در روابط مصر با اسرائیل) می‌شود، یعنی مصر سیاستی پیش می‌گیرد که به منفعت هم مصریها باشد و هم عربهای دیگر.

روابط مصر با ایران در گذشته خیلی بد بود. البته، مصر یکی از متحدان اصلی آمریکا در منطقه بود و ایران مخالف آمریکا بود، از این خاطر، این دو کشور با یکدیگر بسیار هم رابطه بد داشتند. من گمان می‌کنم که این رابطه هم شاید در آینده بهتر شود."

منیره شهیدی، استاد دانشگاه، خاورشناس

"اگر از نگاه تمدنی به حوادث مصر نگاه کنیم، به نظر من، آن جریانی که امروز ما می‌بینیم، بسیار جریان خوبیست. این یک نوع بیدارشویست و من با نظر مثبت به آن می‌نگرم. بنا بر این، من فکر می‌کنم که رابطه‌های مصر در آینده هم با کشورهای شرق و هم با کشورهای غرب باید بدرستی و خوب انکشاف یابد.

من بسیار زنان مبارز را در کشورهای عربی و دیگر کشورهایی که از لحاظ فرهنگی و معنوی با ما نزدیکند، می‌شناسم؛ و باور کامل دارم که این جنبشها و این طلبات به خاطر دموکراتیک ساختن جامعه است و یک نوع عدالت‌خواهی و نوآوریخواهانه است.

من فکر می‌کنم که این گواه یک جنبش آزادی‌خواهانه است، همان جنبشی که در دوام 100-150 سال باز کشورهای عرب را فرا گرفته است. تحولات مصر یکی از نتیجه‌های همین جنبش بسیارساله است. بنا بر این، از این نمایش آزادی‌خواهانه هم زنها برد می‌کنند و هم خود جامعه هایی که در کشورهای عرب امروز هستند.

من در بسیار دانشگاههای کشورهای عربی درس دادم و درس رابطه‌های فرهنگی دادم و با وضعیت از داخل کم و بیش آشنا هستم.

نظر من در باره تأثیر احتمالی این حوادث به زنان خیلی مثبت است. ما فقط از جهت مثبت نظر می‌کنیم و فکر می‌کنیم که اگر گروههای دیگری هستند که مثلاً، باز هم می‌خواهند ظلم به سر زن بیارند، آنها اکنون در این وضعیت تاریخی پیروز‌نخواهند شد.

زنها هم بیدار شدند، زنها هم می‌خواهند که آزاد شوند، در جریان تمدن آفرینی در یک فضای نو جهانی شرکت ورزند. بنا بر این، این یک جریانیست که پیش راهش را نمی‌شود گرفت.”

مؤمن قناعت، شاعر معروف:

“واقعا، در کشورهای شرقی و اسلامی عنعنه‌ و ‌اندیشه و جهان‌بینی کهن باقی مانده است که دعوای دموکراسی و بازسازی و تحولات می‌کنند و برنامهایی را طراحی می‌کنند، ولی وقتی که کار به بن‌بست می‌رسد، همان برنامه که کاملاً اجرا نمی‌شود، کار به این جا می‌کشد.

حسنی مبارک هم برنامه‌های بسیار صحیحی داشت که می‌خواست در جریان چند سال استقلال کامل اقتصادی و اجتماعی مصر را تأمین کند و آینده‌اش را روشن کند، ولی در فرصتهای اخیر کار به درجه‌ای رسید که به بحران بسیار جدی گرفتار شد. چیزی که وعده کرده بود، عملی نشد، اقتصاد پیش نرفت، برنامه‌ای که وعده کرده بود، اجرا نشد.

به این خاطر، وقتی که در جهان امروز برنامه‌های بزرگی را طراحی می‌کنید و آن جامه عمل نمی‌پوشد، نیروهای نوخیزی هستند در هر کشور، نیروهایی که ‌اندیشه نو دارند، زمانوی هستند، در همه مسائل از روی معرفت کنونی صحبت می‌کنند، شاید آنها ناراضی شدند.

دوم این که مدت بسیار طولانی در سر قدرت ماندن از روی اخلاق هم چندان صحیح نیست. از روی اصول دموکراسی هم، این قدر مهلت طولانی در یک وظیفه بودن از امکان بیرون است، از قدرت انسان بیرون است، بعد دل‌بزن هم می‌شود، تحولات جدی که نشد، مردم هم خسته می‌شوند.

شاید جنبه دیگر هم باشد که از خارج سرمنشأ می‌گیرد. شاید هویت عربی داخلی (واداشته است که مردم) با سیاستی که از بیرون انتقال می‌شد و رهبری می‌شد، راضی نشدند، نتوانستند آن را تحمل کنند و بالاخره تظاهرات کردند. شاید این برای دیگران سبق شود. بهترین نتیجه‌اش نیز همین است که شاید این برای دیگران سبق شود.

من به بسیاری از کشورهای عربی از زمان شوروی تا کنون سفر کرده‌ام، در مصر از روی برنامه نبودم، ولی به طور ترانزیتی عبور کردم. به کشورهای دیگر، مانند ماداگاسکار و یمن و دیگر کشورها که می‌رفتم، از مصر می‌گذشتم، چون راهمان از همان جا بود.

به هر حال، من در مصر بسیار بودم، با ضیائیانش، نویسنده‌هایش، دانشمندانش آشنا هستم. آنها جهان‌بینی نو دارند، ‌اندیشه و آرمانهایشان نو است، معرفت آنها نسبت به کشورهای عربی دیگر بلندتر بود، دید تاریخی هم داشتند، دید زمانوی هم داشتند و مصر شاعر و نویسنده‌های بسیار توانایی دارد.

به این خاطر، من از این جریانها، از این کارها و سیاستهای کهن و نو و استقلال پسندی کشورهای عربی تا جایی آگاهی دارم. به تونس هم سه بار رفتم، اکثر نویسندگان و دانشمندانش را می‌شناسم. مثلاً، موزلی را می‌شناختم که رئیس اتحادیه نویسندگان بود، مصطفی الفارسی را می‌شناختم و با آنها دوست هم بودیم.

با نویسندگان مصر هم شناس هستم. در همایشهای بین‌المللی با هم صحبت می‌کردیم، بحث می‌کردیم. ضیائیان این کشورها نظراتشان نو است، ‌اندیشه ملیشان نسبت به ‌اندیشه‌های دیگرشان والاتر و بلندتر است. ‌اندیشه ملی، خودآگاهی و بشردوستی: در میان روشنفکرانشان این یک روند است، یک روند بسیار صحیح و روشن زمانوی. ولی در قشرهای دیگر جامعه نظرها دیگرند، مختلفند یا با اینها مخالفند.

در فلسطین محمود درویش و معین بسیس و دو شاعر بزرگی هستند که در کشورهای عربی در برابر آنان شاعر نبود، در پای شعر و شاعری آنان و وطن‌دوستی آنها کسی نبود. معین بسیس و و محمود درویش به نظامهای داخلی و حتی جنبش مقاومت فلسطین هم چندان راضی نبودند، نه به حماس و نه به آن دیگرش. آنها تحمل پذیری را تشویق می‌کردند، می‌گفتند که ما باید به اطراف نظر کنیم، ببینیم که با که سر و کار داریم، چون ما در جهان امروز زندگی می‌کنیم.

ضیائیان عرب چند گام پیشتر از قشرهای دیگر جامعه هستند. بخصوص نویسنده‌ها و عالمانش بسیار پیشرفته و دیدگاههایشان بسیار خوب و صحیح و روشن است. گمان می‌کنم، برای ضیائیان عرب انقلاب مصر از باب الهام و خوشی و خوشنودی هم پدیده‌ای شد که مردم را بسیار خوشحال کرد.

وقتی که انور سادات در سر قدرت بود، در جنگ ایران و عراق بسیار به مقابل ایران کارها و عملیات بد زیاد کرد، بسیار کمک می‌کرد علیه ایران. بعد، از این طرف ما هم کوشش کردیم که به مردم ایران که گرفتار جنگ بودند، توجه کند، کمک کند که نکرد. همان دشمنیش تا به آخر باقی ماند. به هر حال، هم ملتچی بود و هم ضد ‌اندیشه ایرانی بود. از این رو، من چندان توجه خوبی به او نداشتم. حسنی مبارک از همه بیشتر ‌اندیشه ضدایرانی داشت.

گمان می‌کنم، تأثیر نخست حوادث مصر این است که در کشورهای عربی که نظام یکه‌تازی و شیوه حکومت شرقی دارند، یعنی حاکم مطلق بودن با همین راه شکسته شد. یعنی هر رقمی که خواهند و چه قدر که می‌خواسته باشند و تا چه زمانی که می‌خواسته باشند، باید سر قدرت بمانند. اما دیگر این طور نمی‌شود. در جهان امروز باید همه چیز را آگاهانه دیده و شناخته و از روی راستی رفتن لازم است.

مردم باید از رویی همان قانونمندی که در هر کشور هست، از روی قانون اساسی و قانونهای دیگر عمل کنند. یعنی اگر از خط قرمز عبور کردی، به خرابی می‌برد، نتیجه‌اش قانون‌شکنی می‌شود، بعد از آن نارضایتی جامعه به میان می‌آید، اقشار دیگر جامعه اعتراض می‌کنند، بالاخره باز کار به رسوایی می‌کشد، ترک وطن و کارهای ناصواب دیگری می‌شود. بعداً، یکروی یک گروه سبب بدنامی ملت می‌شود.

شاید این رویداد برای دیگرها هم سبق شود، همان گونه که قبلاً در تونس هم چنین یک دگرگونی شد و شاید در کشورهای دیگر هم شود. بیش از همه، امید من بر این است که در نتیجه همین کارها شاید به ایران دیگر زیاد فشار نارند، فشار در مورد برنامه هسته ای و مسائل دیگر. شاید همین سبب شود و فشار بر ایران کمتر شود."

ابراهیم عثمان، سیاستمدار و استاد دانشگاه:

“من گمان می‌کنم، به واقعه هایی که در مصر در 18 روز اخیر رخ داد و توجه تمام جهان را جلب کرد، هر کس از هر منطقه با دید خود نگاه می‌کند. برای من، مهمترینش این است که تطبیق دموکراسی باید در عمل باشد، نه در سخن. برای من تعجب انگیز است که شخصانی که با راه دموکراتیک به قدرت می‌رسند، چرا به این حدی می‌رسند که دیگر نمی‌خواهند دموکراسی را اعتراف کنند.

مثالش هم این است که 30 سال باز در سر قدرت تنها حسنی مبارک بود. یا بسیار راهبرانی که در منطقه پساشوروی ظاهر شدند، مثلاً، ماجرای بسیار عجیبی که اخیراً در قزاقستان به میان آمد و گویا تلاشی جعلی برای تمدید مهلت ریاست جمهوری بود و سپس، زمان انتخابات پرزیدنتی اعلام شد.

هم حسنی مبارک، هم فرضا، لوکشنکو یا نظربایف، برای کشورهای خود واقعا کارهای بسیاری کرده‌اند. مثلاً، حسنی مبارک مصر را به یکی از مملکتهای مترقی جهان عرب تبدیل داد، نظربایف یک شهر نو بنیاد کرد و معاش مردم قزاق شاید بلندتر از بسیاریهاست، طرز زندگی اجتماعی در بلاروس از مملکتهای دیگر خیلی بهتر است.

ولی من گمان می‌کنم که همه این چیزها هرگز به راهبر یا کسی که در سر قدرت است، نباید اجازه دهد که وی برای دراز کردن مهلت راهبریش تلاش کند و قانون را به منفعت خودش موافق کند و پیش رود.

از همین نقطه نظر، من گمان می‌کنم، آن چه در مصر اتفاق افتاد، برای تمام دنیا یک نوع سبق است که ‌اندیشه کنند: آیا شرط است برای نگاه داشتن کرسی به مدت بی‌آخر مردم خود را به حالت جنگ آرند، مردم خود را به احوال بد گرفتار کنند؟ سبق مصر برای تمام دنیا، من گمان می‌کنم، همین است.

حالا به سر قدرت که می‌آید، طرفداران یا مخالفان حسنی مبارک، برای من مهم نیست. هر نیرویی که امکان با راه قانونی به سر قدرت آمدن را دارد، باید بیاید. برای من مهم آن است که همان معیار دموکراسی را رعایت کنند. هیچ وقت بیش از زمان معین شده حکمرانی کردن هیچ دولتی را به نیکی نارورده است و نمی‌ارد.

اگر در مصر واقعا آنهایی که طرفدار حسنی مبارک هستند، پیروز‌شوند، من گمان می‌کنم که این برای مصریها هیچ ضرری ندارد. مبارک مقابل مردم مصر نبود، وی تنها از وظیفه رفتن نتوانست. این است کمبودی حسنی مبارک. و در بین پیروان حسنی مبارک آدمانی که توانند سبب ترقی مصر شوند، کم نیستند.

از جانب دیگر، در بین آنهایی که به مقابل حسنی مبارک مبارزه کردند، من گمان نمی‌کنم که همه آن نیروهای سیاسی نیروهای برای زمان امروز پیشقدم باشند. برای همین هم، هر گروه سیاسی که در محیط مصر امکان به قدرت رسیدن داشته باشد، اگر بیاید و اگر با راه قانونی بیاید، من گمان می‌کنم، کار درستی خواهد بود.

حوادث امروز مصر قابل مقایسه‌با حوادث دهه 1990 در تاجیکستان نیست. تاجیکستان آن زمان یگانه دولتی بود که رهبر کمونیستیش باقی نماند. مثلاً، در ازبکستان کریم اف از زمان شوروی راهبر بود و امروز هم راهبر است، در قزاقستان نظربایف در زمان شوروی رهبر بود و امروز هم رهبر است، در ترکمنستان ترکمنباشی از زمان شوروی تا زمان وفاتش رهبری کرد.

در تاجیکستان محکم اف و نبی‌اف راهبران شوروی بودند که سال 1992 حکومتشان از میان رفت. یعنی آن حکومت دوام نکرد، حکومت دیگر به وجود آمد. وضعیت آن روز ما به وضع کنونی مصر شبیه نیست، زیرا آن زمان در تاجیکستان آدمهایی که در سر قدرت بودند یا اطرافیان آنها به قدرت نرسیدند.

اما در مورد وضع کنونی تاجیکستان، مسئله طولانی شدن دوره رهبری را باید در چارچوب وضعیت عمومی امروزی پساشوروی و مخصوصاً، در چارچوب وضعیت امروزی آسیای میانه‌نگاه کرد. تقریباً، همه دولتهای آسیای میانه‌، به جز قرقیزستان، در همین وضعیتند. پس، هنوز ما در مرحله‌ای قرار داریم که دموکراسی استقرار پیدا نکرده و مستحکم نشده است و ما به سمت آن روان هستیم.

البته، محیط تاجیکستان دیگر است، محیط همسایه‌‌های ما دیگر است، لیکن وضع عمومی به هم تأثیر دارد. برای ما، در امر دستیابی به دموکراسی شاید روسیه بیشتر می‌تواند نمونه باشد. روسیه امکان یافت که حکومت را به طور دموکراتیک دیگر کند (البته بسیاریها آن را دموکراسی کامل حساب نمی‌کنند و این بحث دیگر است)، ولی خود ظاهر دموکراسی، مثلاً، این که دو بار راهبرش دیگر شد، خودش یک سبق است.

من نمی‌خواهم تاجیکستان را با وضعیت قرقیزستان یا گرجستان مقایسه‌کنم، ولی راهی که به طور آرام و مسالمت‌آمیز به دموکراسی می‌برد، حالا یک نمونه‌اش (روسیه) وجود دارد. و برای ما، از همین نمونه پیروی کردن بهتر است، تا که سببگار گپهای درکار و نادرکار در محیط سیاسی جهان نشویم."

دولت عثمان، سیاستمدار، از رهبران مخالفین پیشین:

“من فکر می‌کنم که بعد از رفتن مبارک در مصر که یک کشور بسیار پرقدرت منطقه بوده و حالا از جانب ارتش و دیگر ساختارهای قدرتی اداره می‌شود، شاید یک گفت و شنید بین مخالفان (البته، مخالفان هم متحد نیستند، زیرا بسیاریها انقلاب مصر را یک انقلاب کوچگی می‌نامند)، اما به هر حال، گفت و شنیدها صورت می‌گیرد.

من فکر می‌کنم که بعد رفتن مبارک هم انتخابات پارلمانی و هم انتخابات ریاست جمهوری سریع الوقت، یعنی پیش از وقت، دایر می‌شود.

اگر این چیزها صورت نگیرد، شاید دامنه مشکلات وسیعتر شود، شاید دیگر برخوردها شود، اما اگر این چیزها شود، من فکر می‌کنم، همان گونه که تا حال انقلاب کنترل شده است، ثبات به جامعه برمی‌گردد. چون که امروز وضعیت جهان طلب می‌کند که رژیمهای خودکامه اصلاح شوند و آهسته-آهسته از بین بروند.

ترقیات باسرعت جهان، خصوصاً در بخش اطلاعاتی که سطح تفکر سیاسی مردم را بالا می‌برد، این چیز را طلب می‌کند. در غیر این صورت، البته، در این جاها قدرتها با زوری دگرگون می‌شوند که این هم کشورهای پیشرفته را و هم امنیت در منطقه را تهدید می‌کند.

به همین خاطر، من فکر می‌کنم که منبعد، یعنی بزودی بین مخالفین و کسی که امروز جا‌نشین مبارک شده است، یک توافق در مورد برگزاری انتخابات زودهنگام صورت می‌گیرد.

رفتن مبارک این ختم حکومتهای خودکامه در منطقه، خصوصاً در مصر، است و تأثیر آن حتماً در کشورهای دیگر منطقه که چنین حکومتهای خودکامه دارند، بزودی پخش خواهد شد.

زمانی که در کشورهای اسلامی این گونه اتفاقات نمی‌افتاد، آن وقت خود جهان هم تا به این ‌اندازه پیشرفته نبود. منظورم در بخش اطلاعاتی است. و ابرقدتها می‌توانستند در کشورهای مسلمانی بازیهای پس‌پردگی داشته باشند.

امروز ویکیلیکس و وسایل دیگر نشان داد که ‌بازی پس‌پردگی کردن، یعنی دموکراسی‌بازی و دموکراسی را کاغذی کردن خیلی خطرناک است و به همین خاطر، این اتفاقات دیگر به یک واقعیت تبدیل می‌شوند، نه به حادثه‌ای نادر که کمتر اتفاق می‌وفتد.

در مورد تاجیکستان، من فکر می‌کنم، پیش از همه باید اصلاحات سیاسی و اقتصادی در این جا سریعتر انجام شود، تا که ما، مثلاً، با چنین بحرانها دچار نشویم. ما بتوانیم این بحران را پس سر کنیم، چون که ما یک بحران خیلی قوی در سال 1992 داشتیم که خیلی ضررها دیدیم. من فکر می‌کنم که شاید حکومتداران ما از این تجربه خوب استفاده کنند.”