از نسل فیس بوک تا شهروند - سیاستمدار

فیس بوک حق نشر عکس facebook
Image caption اعتراضات مصر با ایجاد یک صفحه در فیس‌بوک آغاز شد و به سقوط حسنی مبارک انجامید

تحولات منطقه که از تونس تا ایران را به لرزه در آورده بیشتر از منظر جامعه شناختی و نسل شناختی قابل تفسیر است تا در چارچوب نظریه های سیاسی.

خاورمیانه و شمال آفریقا شاهد تولد نسل نوینی است که منطق رفتارش را نمی توان بر پایه نظریه های سنتی سیاسی درک کرد.

آنها را "نسل فیس بوک" یا "انقلابی های توئیتر" می خوانند. اما به نظر می رسد این قبیل عناوین کمی ساده انگارانه انتخاب شده اند. فیس بوک و توئیتر زادگاه این نسل نیستند، بلکه تنها مکانی اند که می توان در آن رفتار نسل را زیر نظر گرفت.

نسل جدید نسل خلق شبکه های مدرن و پیچیده اجتماعی است و فیس بوک و توئیتر را باید تنها پاسخی بازاریابانه به این نیاز اجتماعی – اقتصادی دانست.

'شهروند- سیاستمدار'

تغییری که این نسل در منطقه ایجاد خواهد کرد حتمی است اما ماهیت این تغییر قابل پیش بینی نیست؛ به این دلیل ساده که این نسل، خود قالب مشخصی برای خواست هایش ندارد، یا دقیق تر اگر بگوییم از مانیفست نویسی بیزار است.

نسل نو به خیابان نیامده تا همچون پدران و مادرانش انقلابی اسلامی، حکومت کمونیستی یا هیچ "مدینه فاضله" دیگری خلق کند؛ تنها چیزی که صراحتا می خواهد "آزادی ارتباط با جهان" و بهره مندی از "حقوق جهانی" است.

بسیاری به این افسارگسیختگی به دیده تردید می نگرند و بی سر و سامانی این جنبش ها را بهترین دلیل برای بی ثمری آنها می دانند.

این بدبینی یادآور بدبینی به پدیده "شهروند-روزنامه نگار" است که به تازگی توانسته جای پای خود را در رسانه ها محکم کند.

زمانی اصحاب رسانه می گفتند که هیچ گزارش ارزشمندی خارج از "شبکه های عظیم خبری" نمی تواند تولید شود، اما شهروند- روزنامه نگارها خلاف این را ثابت کردند و عملا فارغ از کاغذبازی های شبکه های خبری و روزنامه ها، تبدیل به یکی از کارآمدترین جریان های خبررسانی شدند.

حالا این اتفاق در سپهر سیاسی و اجتماعی در حال تکرار است. شاید بتوان نام این انقلابی های جدید را "شهروند- سیاستمدار" گذاشت.

جوانان امروز خاورمیانه تمایلی به عضویت در احزاب و نهادهای بروکراتیک سیاسی ندارند، اما کماکان می خواهند فعالیت سیاسی داشته باشند. شاید برای همین باشد که بسیاری از جنبش های منطقه بدون رهبر هستند، اما کارآمدی بالایی دارند.

از این منظر شاید بتوان گفت که اشتباه منتقدانی که صرفا به دلیل عدم رهبری یا عدم سازمان یافتگی، جنبش سبز یا جنبش های مشابه در منطقه را بی ثمر می دانند، این است که می خواهند یک پدیده مدرن اجتماعی را در چارچوب سیاست سنتی تعبیر و تفسیر کنند.

پدیده ای تاریخی

پدیده نوینی که در خاورمیانه شکل گرفته از نظر تاریخی منحصر به فرد است، هم از بعد منطقه ای و هم از بعد جهانی.

از منظر منطقه ای باید توجه کرد که نسل نو خاورمیانه فارغ از مرزها و مکاتب فکری به نوعی همدلی رسیده که سابقه آن در تاریخ معاصر این پاره از جهان دیده نمی شود.

ایرانیان و اعرابی که سال ها به هم بی توجهی عامدانه داشتند حالا آخرین تحولات یکدیگر را با دقت دنبال می کنند و جوانان شان از حال هم باخبرند. برای بعضی از جوانان ایرانی تماشای حضور مصری ها در میدان تحریر تقریبا همان قدر هیجان آور است که تماشای تظاهراتی در میدان آزادی تهران.

در میان کشورهای عربی هم به نظر می رسد ناسیونالیسم رایج رنگ باخته و نوعی همگرایی میان نسل نو دیده می شود. اما عامل این همگرایی برخلاف گذشته نه تمایلات افراطی دینی است و نه تهدید اسرائیل و مساله فلسطین.

رشته این پیوندها را باید در همان باور به "همه چیزهای جهانی" دنبال کرد.

اما توفیق این نسل در نوع تحولات سیاسی ای که در منطقه ایجاد کرده، از منظر جهانی هم منحصر به فرد است.

در دهه شصت نسلی یاغی و هنجارگریز در غرب شکل گرفت که علیه چارچوب های حاکم قیام کرد.

این "نسل مجهول" از سایه سنگین ایدئولوژی و سبک زندگی پدرها و مادرهایش به تنگ آمده بود و می خواست طرحی نو دراندازد.

این نسل اگر چه انقلاب فرهنگی عظیمی در جهان ایجاد کرد اما در عمل نتوانست تغییر سیاسی بنیادینی به وجود آورد؛ تغییری از جنس آنچه جوانان خاورمیانه در حال خلق آن هستند و از این منظر پرچمدار تاریخی و جهانی آن به حساب می آیند.

مطالب مرتبط